تبليغاتX
.: طنز نوشته های ابراهیم نبوی :.
والیبال باید اسلامی بشود
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

دکتر پوپول، رئیس جمهور محترم و کارشناس آسفالت، سیاست خارجی، بورس، ظهور و ثبوت امام زمان، تورم، تاریخ عراق، حفر چاه، کندن تونل، غنی سازی اورانیوم و همچنین فوتبال، که یک سال قبل به اعضای تیم ملی فوتبال ایران گفته بود که: « بازيكنان بايد سعي كنند خود را درقالب تيم و نه به صورت فردي مجزا ببينند، ثانيه‌ها در فوتبال تعيين‌كننده اند و نبايد با خوردن يك گل همه چيز را پايان يافته تلقي كرد.» این رئیس جمهور محترم همچنین پیش بینی کرده بود که « بايد در مسابقات جام جهاني ‪ ۲۰۰۶‬نام و پرچم جمهوري اسلامي ايران در سطح جهاني بدرخشد و به لطف خدا اين تيم به مرحله بعدي هم صعود خواهد كرد.» که با توجه به ارتباطات معنوی که رئیس جمهور با منابع نورانی دارد، این اتفاق نیفتاد. همین رئیس جمهور محترم در دیدار با اعضای تیم والیبال کشور گفت: « فوتبالیست های ما باید از والیبالیست ها یاد بگیرند.»، آقای رئیس جمهور که قبلا در مورد نحوه پاس کاری و شوت زدن و جاگیری و پاس کاری چیزهای مهمی را به تیم ملی فوتبال یاد داده بود، که یاد گرفتن همین چیزها باعث شکست تیم ملی فوتبال ایران شد، اخیرا نیز طرح های ابتکاری خود را برای تیم ملی والیبال اعلام کرده و گفت: « جوانان تیم ملی والیبال ما پاس های خیلی خوب داشتند، ولی در زمینه سرویس ها باید بیشتر تمرین کنند.» و چون رئیس جمهور در زمینه سرویس زدن و سرویس کردن ملت تجربیات گرانسنگی داشته و در راستای اسلامی شدن شوونات ها( این شان هرچه بیشتر جمع بسته شود کار از محکم کاری عیب نمی کند.)ی کشور، دفتر محترم ریاست جمهوری قوانین و قواعد جدید والیبال اسلامی - انقلابی را برای پیشبرد اهداف نظام و انقلاب و غیره بشرح زیر اعلام کرد.

قوانین جدید والیبال اسلامی

1) والیبال اسلامی ورزشی است عدالتخواهانه که در جهت مبارزه با استکبار جهانی و محو اسرائیل از زمین بازی انجام می گردد.
2) در والیبال اسلامی که زین پس باید مورد اولویت اول قرار بگیرد، تور بازی باید به اندازه قد رئیس جمهور پائین آمده و از حضور بازیکنان طولانی که در جهات اهداف دشمن سعی می کنند تا رئیس جمهور نادیده گرفته شود، ممانعت می شود.
3) اعضای تیم ملی باید روشهای ابتکاری ریاست محترم جمهوری را در زدن سرویس، سرویس کردن گروه مقابل که دشمن تلقی می شود و سرویس کردن دهان کلیه تماشاگران و ملت استفاده کرده و در زدن سرویس ها اول دشمن و سپس خدا و آقا امام زمان را در نظر گرفته باشند.
4) اعضای تیم می بایست ثوپ های وارده از سوی دشمن و مخالفان را جمع کرده و آن را برای رئیس جمهور آماده نموده تا وی هر بار به سمتی که هوس می کند، آبشار بزند. کسانی که بدون هماهنگی با مقامات عالیرتبه کشور، آبشار بزنند برکنار می شوند.
5) تیم حریف، می بایست فاصله خود را تا تور بازی که توسط خط قرمز مشخص می گردد، حفظ کند و در صورت عبور از خط قرمز بازی بازداشت و تحت پیگرد قانونی و مجبور به اعتراف و در صورتی که ملوان باشد، آزاد می شود.
6) تیم رقیب حق گرفتن آبشار ها و سرویس هایی که توسط ریاست محترم جمهوری و کلیه کسانی که رایحه شان با رایحه ایشان هماهنگ است، ندارند. در غیر این صورت وزارت اطلاعات و قاضی مرتضوی به عنوان داور اصلی مسابقه تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند. هر گونه شیرجه برای گرفتن آبشارهای ریاست محترم جمهور کودتای خزنده محسوب شده و وزارت اطلاعات و ارشاد اسلامی بشدت با آن مقابله می کند.
7) با عنایت به احتمال نفوذ نیروهای دشمن در زمین خودی، جز شش نفری که در بازی حضور دارند، بسیج بیست میلیونی در زمین خودی حضور فعال داشته و جلوی هر نوع سرویس های تحریک آمیز یا هجمه آبشارگونه دشمن غدار را خواهند گرفت و سرویس محکمی به دهان دشمن خواهند زد.
8) تعداد بازیکنان تیم ملی یک نفر به عنوان رئیس جمهور و پنج نفر دیگر از اعضای بی اهمیت تیم می باشند که در صورت ضرورت برکنار یا جابجا یا مستعفی شده و مدیرعامل شرکت های کم اهمیتی مانند خودروسازی و غیره می شوند. اعضای تیم بهتر است زر زیادی نزنند و قواعد نوین بازی را رعایت نمایند.
9) با توجه به اینکه در این شانزده سال که کشور با توطئه های دشمن اداره می شد، پس از پایان گیم زمین جابجا می شد و تیم ما به آن طرف می رفت و تیم رقیب به این طرف می آمد، برای جلوگیری از توطئه های دشمن، پس از پایان گیم تیم مقابل دستگیر و اعضای ذخیره در زمین حریف مستقر می شوند.
10) زمان بازی از ساعت چهار صبح آغاز شده و تا هنگام سفر رئیس جمهور ادامه یافته و در طول سفر، وی توپ را با خود به سفر برده و پس از بازگشت بازی ادامه پیدا می کند.
11) با توجه به اینکه قوانین بین المللی والیبال مانند محدود شدن ضربات به سه ضرب توسط حاکمان زر و زورو علیه مسلمین تصویب شده است، این قوانین از امروز لغو می شود و تعداد ضربات به تعدادی که لازم باشد تعیین می شود، به کلیه اقتصاددانان و روزنامه نگاران و معلمین و دانشجویان و زنان و کارگران نیز دستور داده می شود که در حین بازی حرف زیادی نزنند، کلیه کسانی که حرف زیادی بزنند به عنوان اراذل و اوباش اعدام و سپس دستگیر و محاکمه می شوند.
12) با توجه به اینکه تا به امروز در والیبال غربی هدف از بازی زدن توپ به زمین حریف بوده و این هدف براساس خواسته های دشمن تعیین شده، از این پس هدف از بازی فقط مبارزه با دشمن و اگر نشد، اجرای عدالت و در غیر این صورت ظهور امام زمان است.
رئیس جمهور و نابغه جدید والیبال
محمود اح

Posted by من @ 11:32 |
آزادی تقریبا مطلق محمود پوپول
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

احمدی نژاد گفت: « در ایران آزادی تقریبا مطلق است.» در همین راستا به مصاحبه ای که با برادر دکتر محمود پوپول، معروف به احمدی نژاد صورت گرفته است، توجه فرمائید:

ما: جناب آقای دکتر! لطفا بفرمائید وضع آزادی در ایران چگونه است؟
محمود پوپول: همچنانکه گفتم در ایران آزادی تقریبا مطلق است.

ما: ولی در ماه گذشته دو نشریه اصلی منتقدان دولت، یعنی هم میهن و شرق توقیف شدند، لطفا بفرمائید علت این توقیف ها چه بود؟
محمود پوپول: همانطور که می دانید این نشریات توقیف نشدند، بلکه تقریبا توقیف شدند، یعنی مسوولان مربوطه هیچ کاری به دفتر روزنامه یا اعضای آن یا ماشین چاپ ندارند، پس نشریه کاملا توقیف نشده است، فقط نمی توانند منتشر شوند، وگرنه کسی کاری به آنها ندارد.

ما: تعدادی از دانشجویان معترض در حال حاضر در زندان هستند، لطفا در مورد آزادی در فضای دانشگاهها اگر نظری دارید بفرمائید.
محمود پوپول: همانطور که می دانید در دانشگاههای ایران هم آزادی تقریبا مطلقی برای دانشجویان وجود دارد، آنها تقریبا می توانند نظر بدهند و مسوولان امر هم آنها را تقریبا می گیرند و تا حدی زندانی می کنند. من به شما می گویم که دانشجویان تقریبا زندانی هستند، یعنی خیلی از آنها هنوز زنده هستند و نمی شود گفت مطلقا زندانی هستند.

ما: در ماه گذشته بیش از سی نفر از اراذل و اوباش اعدام شدند، سیاست شما در اجرای طرح امنیت اجتماعی چیست؟
محمود پوپول: ما با اراذل و اوباش تقریبا برخورد کردیم که ملت ما شاهد بودند که مسوولان عزیز تقریبا این افراد را اعدام کردند، یعنی به عبارت دیگر اعدامی صورت نگرفته است، چون اعدام باید مقدماتی داشته باشد که طول می کشد، به همین دلیل من با اینکه این افراد اعدام شدند، مخالفم، بلکه باید بگویم که این اراذل و اوباش تقریبا اعدام شدند.

ما: شما پارسال گفته بودید که نرخ تورم امسال تک رقمی خواهد شد، در حالی که نرخ تورم افزایش یافته و گفته می شود که از 11 درصد به 17 درصد رسیده است.
محمود پوپول: البته من دستور نداده بودم که تورم اینقدر بشود، بلکه ما توانستیم تورم را تقریبا بطور مطلق تک رقمی کنیم، کسانی که با اقتصاد آشنا هستند، بخصوص اساتیدی که هنوز 25 ساله نشده اند، می دانند که مطلق تک رقمی تقریبا همان 15 تا 17 درصد است که این نشان می دهد دولت به قول خودش عمل کرده و در حال حاضر تقریبا تورم بطور مطلق از بین رفته است که فقط 17 درصد آن باقیمانده که آن را هم تقریبا تا سی سال دیگر از بین می بریم.

ما: شما پارسال فرمودید که اسرائیل را از روی نقشه جهان محو می کنید، لطفا بفرمائید که این کار را تقریبا می کنید یا مطلقا؟
محمود پوپول: من از شما تعجب می کنم که چرا این سووال را می کنید، من تقریبا بطور مطلق اسرائیل را از روی نقشه اتاق خودم حذف کردم و این یکی از موفقیت های ما بود که تقریبا بطور مطلق در این مورد موفق شدیم.

ما: در مورد کشاندن نفت به سفره های مردم، دولت چه سیاستی را در پیش دارد؟
محمود پوپول: ما تقریبا نفت را وارد سفره مردم کردیم، یعنی وقتی می گویم تقریبا نفت، دانشمندان شیمی می دانند که نفت بطور تقریبی همان بنزین است و وقتی می گوئیم تقریبا وارد سفره مردم کردیم، به زبان علمی یعنی بنزین را از سفره مردم بیرون بردیم که این موضوع موفقیت بزرگی بود.

ما: یکی از مسائلی که برای مردم مهم است، موضوع پیروزی فوتبال ایران در جام ملت های آسیاست. در این مورد چه نظری دارید؟
محمود پوپول: ما در هفته گذشته تقریبا بطور مطلق قهرمان فوتبال آسیا شدیم، یعنی اگر دقت کرده باشید، متوجه می شوید که بسکتبال تقریبا همان فوتبال است و عزیزان ما موفق شدند اسرائیل را( که تقریبا همان لبنان است) در صحنه نبرد بسکتبال شکست دهند و این تقریبا یک پیروزی بزرگ نظامی ما که تقریبا همان ورزشی است، در ماه گذشته بر اسرائیل بود.

ما: خیلی ممنون از توضیحات شما.
محمود پوپول: تقریب

Posted by من @ 11:31 |
مایوی دوتکه احمدی نژاد
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

گاهی اوقات آدم فکر می کند که این ملت بودند که دنبال اصلاحات بودند و خاتمی می خواست اصلاحات کند، به همین دلیل به او رای دادند، من فکر می کنم مردم بخاطر این به خاتمی رای دادند که فکر می کردند او جالب تر از رقبای دیگرش است و تازگی داشت، بعدا یک عده ای فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که خاتمی اصلاح طلب است. من که فکر نمی کنم که از روز اول کسی می دانست چه خبر است. در مورد احمدی نژاد هم قضیه یک چنین چیزی است، آدم فکر می کند مردم حرفی را که احمدی نژاد می گوید قبول دارند، در حالی که اصلا این طور نیست، بلکه احمدی نژاد کارهایی را که فکر می کند مردم دوست دارند انجام بدهد، مثلا پیشرفت علمی، مبارزه با فقر، توجه به شهرستانها، کفش خریدن برای پابرهنه ها، کشاندن نفت به سفره ملت را از خود مردم می گیرد، بعد وعده می دهد که آن کارها را بکند، و آن کارها را نمی کند، بعد هم می گوید من نگفتم این کارها را می کنم. قضیه به همین راحتی است. یک گروه از برادران یکی از موسسات بررسی کننده که مطابق معمول نظر دارند، ولی اسم ندارند، به نقل از خبرگزاری فارس، معلوم شد که « ایده های احمدی نژاد بیشترین همسویی و هماهنگی را در میان پنج چهره شاخص کشور با نظرات مردم دارد.» در همین راستا اتفاقات زیر رخ داد.
اول: احمدی نژاد گفت من جلوی افزایش قیمت ها را می گیرم، مردم گفتند ما همین را می خواهیم، در نتیجه قیمت کالاها یک ماه کاهش و سپس بشدت افزایش یافت.
دوم: احمدی نژاد گفت نرخ بهره بانکی باید کم شده و 12 درصد بشود، مردم هم گفتند بله، ما هم همین را می خواهیم، دو ماه هم نرخ بهره پائین آمد، از هفته گذشته نرخ بهره دوباره شد 17 درصد.
سوم: احمدی نژاد گفت، من برای رسیدگی به امور مردم شهرستانها خودم به میان مردم می روم، در نتیجه به شهرستانها رفت و در هر دو دقیقه یک مصوبه برای مردم شهرستانها تصویب کرد، مردم هم گفتند ما همین را می خواهیم، در نتیجه دیروز اعلام شد که چون 80 درصد مصوبات سفرهای شهرستانی اجرا نشده است، به همین دلیل بهتر است دور جدید آن متوقف شود.
چهارم: احمدی نژاد روز 19 بهمن گفت، من تا 22 بهمن خبرخوش هسته ای می دهم و غنی سازی را به هیچ وجه تعلیق نمی کنیم و نیروگاه بوشهر را تا بهار امسال راه می اندازیم، مردم هم چیزی نگفتند، روز 22 بهمن آمد و خبری نشد، غنی سازی هم فعلا مالیده، نیروگاه بوشهر هم تا سال دیگر باید بزهای بوشهر نمیرند تا بهار بعدی بیاید تا کمبوزه و خیار ارزان شود. ضمنا دیروز دست راست احمدی نژاد گفت که فعالیت در نطنز شدیدا کاهش پیدا کرده است، اما امروز دست چپش ضمن درخواست خوردن یک چیز بد توسط دست راست، اعلام کرد که کاهش فعالیت نطنز تکذیب می شود.
پنجم: احمدی نژاد گفت، نفت را سر سفره مردم می برم، مردم هم گفتند دستت درد نکند، بعد بنزین سهمیه بندی شد و در نتیجه فعلا طرح سهمیه بندی بنزین هم صد تا سوراخ دارد، بنزین آزاد هم شد لیتری هزار تومان، به قول مسعود بهنود که قرار است در دور بعد به احمدی نژاد رای بدهد، من هم به او رای می دهم. چی بهتر از این! آی می خندیم!
ششم: احمدی نژاد گفت، ما کاری به موی جوان ها نداریم، در نتیجه مردم هم گفتند الهی بمیریم، این بدبخت کاری به مو و لباس جوان ها ندارد، در نتیجه تا به امروز به بیش از یک میلیون نفر تذکر داده شده و هزاران نفر بخاطر مو و لباس زندانی شده اند و تحقق وعده های الفنون ادامه دارد.
هفتم: احمدی نژاد گفت، ما مدیریت جهان را در اختیار می گیریم، مردم هم گفتند چی بهتر از این، در نتیجه سازمان مدیریت کشور به باد رفت و فعلا قرار است مدیریت خودمان را هم لبنانی ها در دست بگیرند.
نتیجه گیری اخلاقی: پوپولیزم یعنی تکرار حرف مردم و عمل نکردن به آن.
نتیجه گیری اجتماعی: مردم حرف پوپولیست را قبول ندارند، بلکه حرف خودشان را که پوپولیست تکرار می کند، قبول دارند.
نتیجه گیری فلسفی: نظرسنجی در کشور ما دو حالت دارد، یا به نفع قدرت است، یا نتیجه اش را نمی دانیم.
نتیجه گیری بی ادبی: به قول مرحوم هویدا در ایران آمار مثل مایوی دو تکه است، همه چیز را نشان می دهد، بجز چیزهای اصلی را.
عکس نتیجه گیری بی ادبی: چیزهای اصلی معمولا چیزهایی هستند که ما همیشه در تنهایی با آن مواجه می شویم و توجه به آنها قانونا اشکال دارد.

دولت پارانوئید
یکی از مشاورین احمدی نژاد گفت: « رسانه های حزبی دنبال براندازی نرم هستند.» یک وزیرش گفت: « مطبوعات در حال کودتای خزنده علیه دولت است.»، یک کارشناس اقتصادی گفت: « دولت احمدی نژاد دچار توهم توطئه است، چون دائما فکر می کند عده ای درحال توطئه برای براندازی این دولت هستند. البته یکی از روانشناسان توضیح داد که اصولا بیمار پارانوئید همیشه دو احساس دارد، اول اینکه دائما احساس می کند بقیه می خواهند علیه او توطئه کنند، دوم این که احساس عظمت می کند. به نظر شما کلمه دولت پارانوئید از نظر ادبی غلط است یا از نظر منطقی اشکالی ندارد؟

فوتبال، بسکتبال، والیبال و چند نقطه
ام پی، معروف به محمود پوپول( احمدی نژاد سابق) که تا یک سال قبل شدیدا فوتبالیزه شده و معتقد بود که اگر تیم ملی پیشنهادات ابتکاری اش را گوش کند، در جام جهانی از مرحله اول صعود می کند و تا آن زمان به کشف ورزشی به نام والیبال نائل نشده بود، دیروز صبح بعد از پیروزی تیم والیبال ایران، عجله عجله گوله کرد برای خود شیرین سازی ورزشی و در دیدار با والیبالیست ها گفت: « بازیکنان تیم فوتبال باید از والیبالیست ها یاد بگیرند.» درست در همین حال و هوا بود که موبایلش زنگ زد و خبر دادند که تیم بسکتبال ایران با نتیجه 74 بر 69 تیم ملی لبنان را شکست داده و قهرمان بسکتبال آسیا شده است. محمود پوپول بلافاصله پرسید: بسکتبال کدوم شونه؟ همونه که با دست فوتبال بازی می کنن؟ رئیس فدراسیون بسکتبال گفت: نه استاد، اون که توپ می اندازن توی سبد. محمود پوپول هم ضمن اینکه داشت فکر می کرد در محاسبات اقتصادی باید توپ را هم در سبد خانوار بیندازند، والیبالیست ها را ول کرد و یک پیام به تیم ملی بسکتبال داد و تصریح کرد: والیبالیست ها و فوتبالیست ها باید از بسکتبالیست ها یاد بگیرند. ضمنا برای اولین بار در تاریخ، رئیس جمهور دستور داد کمک مالی را که فدراسیون فوتبال به اعضای تیم ملی داده بود، از آنها پس بگیرند. البته قرار است برای اعضای تیم ملی فوتبال که برای احمدی نژاد نامه می نویسند، کمک مالی فرستاده شود.

جای خالی را پر می کند؟
به دنبال درگذشت آیت الله مشکینی و خالی شدن اتاق سی سی یوی مرحوم مشکینی در بیمارستان مذکور، آیت الله خزعلی در کمال بیرحمی گفت: « آقای مصباح می تواند جای آقای مشکینی را پرکند.» آگاهان گفتند: دور از جان! هنوز ایشان بیست سال دیه کار می کند، حیف است!

یک جایزه دیگر برای گنجی
اکبر گنجی یک جایزه جهانی دیگر گرفت و کلی خوشحال مان کرد. دیروز زنگ زدم حالش را بپرسم، دیدم از فرط درد عضلانی نمی تواند کارش را بکند، جان مادرتان یکی به داد این بچه برسد، شش سال در ایران مصیبت کشیده، حالا هم در فرنگ. درد کشیدن در آمریکا با وجود این همه پزشک ایرانی و این همه طرفدار و امکانات پ

Posted by من @ 11:29 |
علی چنج
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

واقعا به این نتیجه رسیدم که علی آقا لاریجانی مثل حقیقت می ماند، هر تکه اش دست یک نفر است. البته یک شک بزرگ هم به او داشتم که تا دیروز فکر می کردم علی لاریجانی یک موجود مطلق گراست، اما امروز دیدم بابا بی خیال! طرف مثل خودمان نسبی گراست. راستی! ما نسبی گرا هستیم؟ در همین راستا علی لاریجانی در مصاحبه ای که با نشریه فوکوس کرده بود، گفت: « امکان تعلیق غنی سازی اورانیوم وجود دارد.» همین علی آقای لاریجانی بدون اینکه علی چنج بشود یا در کودکی او را با یک علی لاریجانی دیگر عوض کرده باشند، به نقل از آسوشیتدپرس گفت: « حق ایران در غنی سازی باید به رسمیت شناخته شود.» از سوی دیگر، همین علی لاریجانی بدون اینکه هیج مشکلی برایش بوجود بیاید، به نقل از خبرگزاری های فرانسوی گفت: « احتمال پذیرش تعلیق مشروط از سوی ایران وجود دارد.» اما همین علی آقای لاریجانی به نقل از الجزیره گفت: امکان ندارد که با تعلیق به هیچ شکل آن موافقت کنیم. در همین راستا علی لاریجانی به نقل از سی ان ان گفت: « اصلا بعید نیست که غنی سازی را تعلیق کنیم.» در پایان علی لاریجانی به نقل از کیهان گفت: مگر اینکه بمیریم تا غنی سازی تعلیق شود. آگاهان برای علی آقای مذکور جمعیت خاطر از انواع زلف پریشان را آرزو کردند. البته در پایان احمدی نژاد به کلیه زحمات علی لاریجانی گلاب پاشیده و گفت: « از حق ایران در استفاده از انرژی هسته ای عقب نشینی نمی کنیم.»

ایران چی کارش کرده، عوضی سوراخش کرده
در پی امیدهای واهی و فراوان ملت شریف ایران به صعود تیم ملی ایران در بازیهای جام ملت های آسیا و سرمایه گذاری های کلان در مورد رشد فوتبال در ایران و زحمات بیدریغ لژیونرهای بین المللی فوتبال ایران و با استعانت از مربی داخلی اولترا هوشمند به جای مربی خارجی اولترا بی سروصدا، و همچنین با نظرات ویژه ریاست محترم جمهوری و زننده گل به دروازه بان تیم ملی ایران، تیم بسکتبال ایران که نه مورد حمایت کسی بود و نه کسی انتظارش را داشت، به مرحله فینال ملت های آسیا رسید و شوخی شوخی داریم قهرمان بسکتبال آسیا می شویم. در همین راستا آگاهان تصمیم گرفتند در این مورد شادمانی کرده و احساسات ملی شان ورم کند، ولی چون اطلاعات دقیقی از تیم ملی بسکتبال نداشتند، فعلا احساسات ملی مذکور ورم نکرده است.

معتدل ها خطرناک تر از افراطی ها هستند

جان مادرتان! ممکن است در دنیا کشوری به این باحالی پیدا کنید که در آن کسی بگوید که مخالفان معتدل ما از مخالفان افراطی ما خطرناک ترند. نماینده ولی فقیه در بسیج گفت: « خطر معتدل های دوم خردادی بیش از افراطی هاست.» در همین راستا یک گروه از سوی سازمان حج و زیارت و فرهنگستان ادب پارسی به بسیج اعزام شد تا معنی دقیق کلمات معتدل و افراطی برای این نماینده محترم توضیح داده شود. در همین راستای معتدل های دوم خردادی، آقای رمضان زاده سخنگوی سابق دولت سابق اصلاحات سابق، از دولت نهم که کاری کرده است که مردم هیچ راهی جز انتخاب اصلاحات نداشته باشند، تشکر کرد. آگاهان ضمن هشدار به آقای رمضان زاده از وی خواستند تا اول یک سری به تنگه هرمز بزند، بعد در حال بازگشت به تهران سفری به نطنز برود، بعد از قم عبور کرده و اگر سالم ماند به دوستان اصلاح طلب بگوید: « برادران! این افتاده زمین، می تونین خم شین ورش دارین، یا این کار رو هم نمی تونید بکنید؟»

ارتش ترکیه افسران مسلمان را اخراج کرد
رجب طیب اردوغان که در اثر انتخاب وی و سایر طرفدارانش به عنوان اسلامگرایان ترکیه، جشن ویژه عقد و عروسی در زیرزمین روزنامه کیهان برگزار شد، این مجلس عروسی را مبدل به مجلس عزا کرده و با اخراج 23 افسر مسلمان ترک از ارتش این کشور که طبیعتا از وقتی اسلامگرا شده اند، بی نظم هم شده اند، به کلیه برادران مسلمان کشورمان هشدار داد.

صفار هرندی باز حرف زد

من تا به حال فکر می کردم این صفار هرندی حداقل مثل شریعتمداری اگر هم یک غلطی می کند، آن غلط را درست می کند، ولی طبیعتا با سخنان گهربار وزیر جدید ارشاد آدم به این فکر می افتد که چطوری سقف وزارت ارشاد پائین نمی آید؟ چطوری هنوز تلفن های وزارتخانه کار می کند؟ چطوری هنوز ساختمانش منفجر نشده است؟ صفار هرندی گفت: « دولت نهم در همین دو سال وضعیت معیشت مردم را سامان داد.» در همین راستا آگاهان توضیحات زیر را برای صفار هرندی دادند.
اول: دولت نهم همین دولت احمدی نژاد است، به همین دلیل در استفاده از کلمه نهم دقت کنید.
دوم: معیشت یعنی اقتصاد و وقتی قیمت کالاها و مسکن و میزان تورم بالا می رود، این اقتصاد خراب شده نه درست.
سوم: سامان واژه ای است پارسی و معنی آن یعنی معتدل و منطقی و خوب و با ویران که وضع فعلی اقتصاد کشور است، فرق می کند.
البته این موضوعات چیز مهمی نیست، چون ترجمه هری پاتر امروز از ارشاد مجوز گرفت. تا هری پاتر را نفرستاده اند به بند 209 آزکابان برویم کتاب را بخوانیم.

یک نکته مهم
امروز ایسنا در استراحت بسر می برد و برای یک روز فحاشی به طنزنویسان سیاسی را متوقف کرد، بالاخره یک روز هم یک روز است، برای این ایسنا آرز

Posted by من @ 11:27 |
پنج روش در اقتصاد ملی
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

هادی نژاد حسینیان مقام سابق نفتی و اقتصادی( زیاد فرقی ندارد) در مورد فروش گاز به قیمتی 32 درصد زیر قیمت بازار به هند سخن گفت. فروش گاز مذکور به کشور مذکورتر، طبیعتا کار بسیار خوبی است، چون باعث می شود روابط ایران و هند که روابطی استراتژیک است و هندی ها هم همسایه ما هستند، هم همدین ما هستند، هم منافع مشترکی در دریای هند( خلیج فارس بعدی) داریم، هم از نظر فرهنگی زبان واحد داریم، هم از نظر سابقه سینمایی با هم یک گذشته داریم، هم چیزهای دیگر- که همین چیزهای دیگر ده برابر 32 درصد ارزش دارد. به همین دلیل اصول اساسی اقتصاد خارجی ایران و برخی روش های اقتصاد ملی در وضع کنونی برای عبرت ملت ایران توضیح داده می شود:

روش اول: بزن بریم به سرعت برق و باد
در این روش یک کشور وجود دارد مثل هند که ما به مدت یک هفته فکر می کنیم که متحد سیاسی ماست، بعد به مدت ده سال گازمان را زیر قیمت به این کشور می فروشیم که به این اتحاد کمک کنیم، رابطه دو کشور بعد از یک هفته به هم می ریزد، اما ما به مدت ده سال گاز ارزان به این کشور می فروشیم. در عوض هندی ها هم این لطف را به ما می کنند که نفت را هم از ما ارزان تر می خرند.

روش دوم: همسایه ها رو دوست داریم، اگرچه اونها ندارن
در این روش در حالی که هر شب برق شهرهای مختلف قطع می شود، برای کمک به کشورهای همسایه که ما آنها را دوست داریم و شبها از دوری شان خواب نداریم، به آنها برق صادر می کنیم، در نتیجه هزینه های کشور همسایه، مثلا عراق، که قرار است توسط آمریکا تامین شود، کاهش پیدا می کند و ما طریق کاستن هزینه آمریکا، بطور پنهانی ضربه مهلکی به اقتصاد این کشور می زنیم که اگر همین ضربات مهلک تا ده سال دیگر ادامه پیدا کند، اقتصاد آمریکا به دلیل کاهش هزینه ممکن است نابود شود، البته ممکن است اقتصاد ما هم نابود شود، ولی برای ما اقتصاد اهمیت ندارد، چون ما معتقد به خدا هستیم.

روش سوم: تو منو تنها گذاشتی واسه چی، توی این شبهای سرد!
در این روش ما چون کشور صلح دوستی هستیم و به اسلحه نیاز داریم، یک میلیارد دلار اسلحه به سوریه می دهیم تا سوریه با آن اسلحه با دشمنان ما بجنگد، بعد، دشمنان ما پنجاه برابر پولی که ما به سوریه کمک کردیم، به مخالفان سوریه کمک تسلیحاتی می کنند تا آنها با آن اسلحه ها با سوریه بجنگند، بعد، خودمان تصمیم می گیریم پنجاه برابر کمک تسلیحاتی آمریکا برای خودمان اسلحه بخریم، ولی با دو مشکل روبرو می شویم، کل پولی که ما داریم حتی به اندازه کمک مالی آنها هم نیست، و از طرف دیگر کسی به ما اسلحه نمی فروشد، از طرفی نمی توانیم اسلحه هایی را که به سوریه دادیم پس بگیریم، چون تازه قرار است از روسیه اسلحه بخریم بدهیم به سوریه، ولی اولی نداده که بدهیم به دومی.

روش چهارم: عزیز دلم کجایی؟ چرا پیش من نمی آیی؟
در این روش تصمیم می گیریم که از محل سوخت بنزین صرفه جویی کنیم، در نتیجه کشور به هم ریخته و هفته ای ده پانزده نفر را اعدام و در نتیجه مصرف سوخت آنها کم می شود، با پولی که از صرفه جویی بنزین به دست آوردیم، اقدامات وسیع عمرانی را برای جلب رضایت مردم آغاز می کنیم، البته مردم لبنان، فلسطین، نیکاراگوئه، مالزی، جمهوری ارمنستان و غیره که مردم این کشورها به دولت ما علاقمند می شوند، در عوض مردم ما به دولت خودشان علاقمند نمی شوند، در اینجا یک راه خوب وجود دارد، اینکه ما مردم لبنان و فلسطین و مالزی را که به دولت ما علاقمندند بیاوریم به ایران و مردم ایران را که به دولت خودشان علاقمند نیستند، بفرستیم خارج. مرحله دوم این اقدام، یعنی رفتن مردم خودمان به خارج آغاز می شود، اما مرحله اول آغاز نمی شود، یعنی مردم لبنان به ایران نمی آیند، چون لبنانی ها و فلسطینی ها و ارمنی ها و مالزیایی ها یک مثلی دارند که می گوید: دوری و دوستی.

روش پنجم: بوی گندش مال تو، هر چی می کاره مال اون
در این روش ما تصمیم می گیریم که مشکلات کشور را که ده سال، نه، بیست سال، نه، سی سال، نه، پنجاه سال، نه، صد سال( عقب تر نرو می افتی پائین.) حل نشده است، حل کنیم. به همین دلیل تصمیم می گیریم قیمت کالاها را پائین بیاوریم، در نتیجه قیمت مسکن و بعد قیمت همه چیز بالا می رود، یک ماه بعد، تصمیم می گیریم انرژی هسته ای تولید کنیم، در نتیجه تحریم اقتصادی می شویم و قیمت کالاها باز هم بالا می رود، بعد تصمیم می گیریم قیمت ها را پائین بیاوریم، به همین دلیل سوخت را سهمیه بندی می کنیم، در نتیجه همه قیمت ها باز هم بالا می رود، در مرحله آخر دیگر تصمیم نمی گیریم قیمت چیزی را پائین بیاوریم، بلکه در مورد پائین آوردن قیمت آن چیزها حرف می زنیم.

نتیجه گیری اخلاقی: حل مشکلات اقتصادی کشور کار ساده ای است، البته اگر کسی ب

Posted by من @ 11:26 |
زوجین پای همدیگر را بگیرند
چهارشنبه دهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

دو سال قبل وقتی داشتم می نوشتم که اگر احمدی نژاد برسرکار بیاید، سرکوب و فشار اجتماعی تشدید می شود، خودم نمی توانستم بفهمم که این موضوع یعنی چه. در حقیقت می دانستم که چنین اتفاقی خواهد افتاد، اما نمی توانستم آن را تصور کنم. در آن تابستان سال 1384 نمی توانستم ایرانی را تصور کنم که هر هفته خبر اعدام و مرگ گروهی را می شنویم و خبر دستگیری کسانی را می شنویم که می نویسند و حرف می زنند و فکر می کنند. امروز خبر دستگیری فرشاد قربانپور و مسعود باستانی آمد و اینکه سهیل آصفی جوان هم احضار شده است و خانه اش را بازرسی کرده اند و همه چیزش را برده اند. خبرهای بد مثل اینکه نمی خواهند امان نفس کشیدن را به آدم بدهند. به نظر می رسد که دولت و قوه قضائیه دارند با شدت می کوبند، از طرفی می خواهند شرایط را چنان سنگین کنند که در همین شش هفت ماه باقی مانده تا انتخابات فضای کشور را چنان کنند که مردم هیچ امیدی به رفتن پای صندوق رای نداشته باشند و دعا کنند که آمریکا حمله کند. این وضع ذلت باری است. ذلت بار و غیر انسانی. اگر اصلاح طلبان و نیروهای فعال سیاسی به این فشارها واکنش نشان ندهند، خودشان را خراب کرده اند و اگر واکنش نشان بدهند، زیر فشار بیشتری قرار می گیرند. برای گریز از این فشار فقط یک راه باقی است، این که در مقابل فشار اعتراض کرد. هرکسی که گمان کند این شتر در خانه او نخواهد خوابید، اشتباه می کند، این شتری است که مرتضوی روی آن نشسته است و وظیفه دارد به خانه همه سر بزند، تنها راهی که مانده این است که به این وضع اعتراض کنیم. دیروز در مورد صدور حکم اعدام برای دو روزنامه نگار کرد، یعنی عدنان حسن پور و دوستش نوشته بودم، اما امروز گفته های صالح نیکبخت، وکیل دادگستری را خواندم که گفته بود: « آنها بخاطر روزنامه نگاری دستگیر نشده اند، دوستان خارج نشین موضوع را قاطی و مغشوش کرده اند و دنبال شهید می گردند. نه عدنان قهرمان است و نه دوستش. هر دو بخاطر کار حزبی دستگیر شدند و مطالب و مدارک مربوطه از طرف آنها ثبت و ضبط شده است.» این خبر هم خوب است و هم بد، خوب است، چرا که نشان می دهد که قوه قضائیه هنوز آنقدر دیوانه نشده که به روزنامه نگار حکم اعدام بدهد و طبعا نباید گذاشت به هیچ وجه فضائی بوجود بیاید که هرگونه مجازات سنگین در انتظار روزنامه نگاران باشد، از طرف دیگر خبر بدی است، به این معنی که صدور حکم اعدام دارد چنان عادی و معمول می شود که می توانیم با خیال راحت بگوئیم که پس برای اعدام دلیل منطقی دارند. وضع بدی است، اگر نترسی و نترسانی فشار سنگین می شود و اگر بترسی و بترسانی می شود همان که او می خواهد، یعنی زندگی مردم در وحشت. ابراهیم یزدی گفت: « با زندانی کردن فعالان دانشجویی می خواهند ما را بترسانند.»

گوجه فرنگی حق مسلم ماست
واقعا به قول شیمون پرز« احمدی نژاد یک جوک باورنکردنی است.» گاهی اوقات یک حرف هایی می زند که آدم باید گوش هایش را پاک کند، سرش را تکان بدهد، دوباره بخواند، دوباره گوش بدهد، ببیند واقعا یک موجودی که نه رئیس جمهور، حداقل دیپلمه بیکار، چنین سخنان نغزی را صادر کرده است. به دنبال شکست غیرمنتظره تیم فوتبال ایران و حذف تیم ملی در همان اوایل کار، احمدی نژاد در کمال افتخار و شادمانی گفت: « افتخارات اخیر در تاریخ ورزش ایران بی سابقه است. این که ورزشکار زن ما در رشته دو و میدانی با حفظ شخصیت و کرامت انسانی و اسلامی در رقابت های قهرمانی آسیا روی سکوی افتخار می رود، دارای ارزش ویژه است.» احمدی نژاد در یک مورد دیگر گفت: « هرگز ندیدم که مردم شعار بدهند گوجه فرنگی، گوجه فرنگی، حق مسلم ماست.» آگاهان در همین راستا موارد زیر را تذکر دادند.
اول: مردم ایران اصولا مشکل شان گوجه فرنگی نیست، مشکل اصلی شان انرژی هسته ای است که خدا را شکر داریم و از آن استفاده می کنیم.
دوم: اصولا وقتی رئیس جمهور جمله ای که خودش قبل از انتخابات گفته است را خودش نشنیده، طبیعی است اگر هم مردم چنین شعاری داده باشند، نمی شنود.
سوم: با توجه به اینکه گوجه فرنگی اصولا کلمه خوبی برای شعار نیست، چون نه وزنش درست است و نه قافیه اش جور است، طبیعی است که به جای اینکه مردم شعار بدهند گوجه فرنگی حق مسلم ماست، دانشجویان در فاصله ده متری با احمدی نژاد شعار می دهند « آزادی حق مسلم ماست.» من مطمئنم این یکی را هم احمدی نژاد نشنیده است.
چهارم: فرض کنیم مردم چنین شعاری داده بودند، اگر چنین شعاری داده بودند، الآن به همان اندازه که انرژی هسته ای در اختیار مردم است و نیروگاه بوشهر از صبح تا شب مشغول کار است و اورانیوم غنی سازی می کنیم کیلو کیلو، قیمت گوجه فرنگی پائین می آمد؟
پنجم: علت اینکه مردم شعار ندادند گوجه فرنگی حق مسلم ماست، این بود که اصولا دولت احمدی نژاد برای حل مشکل اقتصادی مردم روی کار نیامده، مردم به احمدی نژاد رای دادند که انرژی هسته ای تولید شود که شد، به او رای دادند که امنیت برای مردم بوجود بیاورد که آورد، به او رای دادند که اسرائیل را از روی نقشه دنیا حذف کند که کرد، حالا مرگ می خواهید بروید کردستان، لازم هم نیست روزنامه نگار باشید.

زوجین پای همدیگر را بگیرند
مشکل تاکستان حل شد، اعلام شد که رسیدگی به تخلفات قاضی صادر کننده حکم سنگسار را در تاکستان داده است، حتما انجام می شود. آگاهان گزارش دادند که برای رسیدگی کامل به تخلفات این قاضی قرار است همان شعبه ای که به تخلفات قاضی مرتضوی رسیدگی کرده است، رسیدگی کند که عدالت کاملا اجرا شود. حالا خیال تان راحت شد؟! خبر دیگر این که فردا قرار است هفت نفر در مشهد اعدام شوند که مشکلات کشور کاملا حل شود. هفته بعد هم قرار است به تخلفات قاضی مشهد رسیدگی شود که عدالت در این استان هم اجرا شده باشد. از طرف دیگر معاون دادستانی گفت: « زوج ها در خیابان دست همدیگر را نگیرند، این کار درست نیست.» به همین دلیل قرار است کارهای زیر که درست است به جای آن کار که درست نیست، انجام بگیرد:
اول: زوج ها می توانند دست ماموران نیروی انتظامی را بگیرند.
دوم: زوج ها می توانند دست زوج های دیگر را بگیرند که نیروی انتظامی آنها را راحت دستگیر کند و بیخودی وقتش را برای تذکر دادن هدر ندهد.
سوم: زوج ها می توانند برای احترام به امنیت اخلاقی جامعه، به جای اینکه دست همدیگر را بگیرند، یک طناب گردن همسرشان بیندازند و او را همراه ببرند.
چهارم: زوج ها می توانند به جای این که دست همدیگر را بگیرند، پای همدیگر را بگیرند، فقط چون خم شدن اصلا کار درستی نیست، باید زوج یا زوجه پای خودش را بالا بیاورد که زوج یا زوجه بدون خم شدن پای طرف را بگیرد.
پنجم: زوج ها برای حفظ کانون خانواده و احترام به امنیت اجتماعی و اخلاقی می توانند به جای اینکه دست همدیگر را بگیرند به همدیگر لگد بزنند، همدیگر را گاز بگیرند، همچنین برای افزایش ضریب امنیت اجتماعی می توانند با سنگ هم به همدیگر حمله کنند.
ششم: زوج هایی که می ترسند وسط خیابان همدیگر را گم کنند، می توانند دست بچه شان را بگیرند. البته باید دستکش دست شان بکنند که بچه یا خودشان احساس نکنند که فعل حرامی انجام شده است.
معاون دادستانی همچنین اعلام کرد که در مرحله بعدی طرح امنیت اجتماعی برقراری هر گونه ارتباط مشروع میان زوجین هم غیرقانونی است. کسانی که قصد ازدواج دارند، از این به بعد این نکته را در نظر بگیرند.

مجلس خبرگان جلسه فوق العاده نخواهد داشت

مجلس خبرگان رهبری که پس از درگذشت آیت الله مشکینی رئیس این مجلس احتمال داشت که با تشکیل جلسه فوق العاده، هاشمی رفسنجانی را به عنوان جانشین انتخاب کند، اعلام کرد که برای تعیین جانشین آیت الله مشکینی جلسه فوق العاده نخواهد داشت. این مجلس اعلام کرد که منتظریم نفر بعدی هم بمیرد تا بیخودی وقت تلف نشود.

Posted by من @ 19:40 |
جت و اورانيوم و اتوبوس
چهارشنبه دهم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

آدم گاهي در مي ماند که يعني چي؟ اصلا براي کي دارد توضيح مي دهد؟ و اصلا چرا به ما توضيح مي دهد؟ مگر ما سووالي کرديم؟ درست در همان روزي که ايران فقط حماس را برسميت مي شناسد، و مسکو اعلام کرده است که پشت سر محمود عباس، يعني همان ابومازن خودمان ايستاده است و لاوروف، معاون وزير خارجه روسيه اعلام کرده است که "ابومازن تنها رهبر فلسطيني هاست" و ايران هم اعلام کرده است که خالد مشعل تنها رهبر فلسطيني هاست، و اين وسط تنها کسي که اعلام نمي کند رهبرش چه کسي است، خود فلسطيني ها هستند، ايران گفت که قصد دارد نه يک فروند، نه دو فروند، بلکه 250 فروند جت پيشرفته از روسيه خريداري کند. البته خريد جت جنگنده پيشرفته قطعا براي بردن نفت بر سر سفره مردم، که معمولا با استفاده از جت پيشرفته با سرعت بيشتري سر سفره مردم مي رسد و همچنين براي مديريت علمي جامعه و همچنين کمک به صلح خاورميانه بسيار ضروري است و ما هم که پولش را داريم، وقتي مي توانيم اين همه صرفه جويي در مصرف بنزين کنيم، چرا پول اين صرفه جويي را براي يک کار عمراني مثل خريد جت جنگنده از روسيه که شريک مطمئن ماست، مصرف نکنيم.

از طرف ديگر روسها که اين همه به ما کمک کردند و نيروگاه بوشهر را هم درست سر موقع که اول امسال قرار بود راه اندازي شود، قرار شد سال آينده راه اندازي شود، پس ديگر چه مشکلي داريم؟ دولت اعلام کرد: "هيچ بدهي به پيمانکار روس نداريم." خب، وقتي مي گويند نداريم، لابد نداريم، وگرنه دولت احمدي نژاد که دروغ نمي گويد. اصلا مي توانيد تصور کنيد دولت احمدي نژاد دروغ بگويد؟ اصلا دروغش براي چي است؟ وقتي مي گويند پولش را داديم، لابد پولش را دادند. فقط پيشنهاد مي کنيم براي خريد اين 250 جنگنده پيشرفته وقتي پول دست روسها مي دهند، حتما اول جت ها را بگيرند، پشت سرشان قايم کنند، بعد پولش را بدهند. يک هو مي بيني مثل همين نيروگاه بوشهر، پول شان را داديم و آنها جت جنگنده را تحويل ندادند، آن وقت نه نيروگاه اتمي داريم و نه جت جنگنده داريم، پول هم نداريم، کارت سوخت مان هم تمام شده، مجبوريم با اتوبوس برويم خانه، حالا مزه دارد که اتوبوس هم رفته باشد.

لباس و قدرت و کم نظير بوتو

پرويز مشرف يواشکي با "بي نظير بوتو" که کم کم دارد تبديل به "کم نظير بوتو" مي شود، در امارات ملاقات کرد و به او پيشنهاد کرد که همراه با وي در "قدرت" حضور پيدا کند. من که پاکستاني بلد نيستم، ولي خيلي سعي کردم بفهمم معني کلمه "قدرت" در زبان اردو چيست. فکر کنم منظور بدي دارند! چون به محض اينکه آقاي مشرف به خانم بوتو پيشنهاد کرد که همراه با وي در "قدرت" حضور پيدا کند، بي نظير بوتو گفت: "به شرط اينکه لباس ات را دربياوري." البته گفته شده است که پرويز مشرف خجالت کشيده و گفته است: "اول تو لباست را در بياور، من خجالت مي کشم." به نظر شما منظور اين پاکستاني هاي بي ادب از قدرت چيست؟

خاتمي با احمدي نژاد فرق دارد

عکس هاي سفر خاتمي به کاشان منتشر شد، کلي آدم محترم در يک مسجد محترم، روي تعدادي صندلي محترم نشسته بودند، نه کسي کفشش را روي سرش گذاشته بود، نه کسي روي دکل آويزان شده بود، نه پيرزني پسري را با چوب کتک مي زد، نه ملت همديگر را جر مي دادند، مقاديري از ديدن اين عکس آرامش صرف شد. آگاهان برخي تفاوت هاي سفر خاتمي و احمدي نژاد به شهرستانهاي مختلف را به شرح زير بيان کردند.

اول: در سفرهاي احمدي نژاد، احمدي نژاد به سفر رفته بود، ولي در سفر خاتمي اين طور نبود.
دوم: خاتمي با احمدي نژاد فرق دارد، طبيعتا مردم هم روي هم نمي ريزند.
سوم: خاتمي خاتمي است، احمدي نژاد هم احمدي نژاد است.
چهارم: همين يک دليل که نوشتم کافي است.

پنجاه ميليارد بيشتر از هفتاد ميليون است

بعد از اينکه ايران اعلام کرد که يک ميليارد دلار کمک تسليحاتي به سوريه مي کند، آمريکا اعلام کرد که 20 ميليارد دلار اسلحه به عربستان مي فروشد، اين نکته نشان مي دهد که مذاکرات ايران با آمريکا واقعا موثر بوده است. از طرف ديگر آمريکا اعلام کرد به اسرائيل هم محض تفريح سي ميليارد دلار اسلحه مي دهد. بنابراين مي توان نتيجه گرفت که واقعا مذاکرات ايران و آمريکا بي نتيجه نبوده است، وگرنه يک هفته بعد از مذاکره مرض نداشتند که پنجاه ميليارد پول را بريزند توي جوب. البته گروهي اعلام کردند که آمريکا اسلحه را بدون هيچ دليلي به عربستان و اسرائيل که وجه مشترک شان ايران است، داده است. ولي خانم رايس گفت: "فروش تسليحات به اعراب و کمک به اسرائيل براي مقابله با نفوذ ايران است." تا اينجا فهميديم که بنا به گفته حسيني، سخنگوي وزارت خارجه که هر هفته يکي وزيرش است و اين هفته نوبت علي لاريجاني است، گفت: "گفت و گو با آمريکا بي نتيجه نبود." آگاهان توضيح دادند که نتيجه اش همين بود که براي قدرداني از کمک ايران به صلح عراق، آمريکا به عربستان و اسرائيل اسلحه داد. البته علي بي خيال که دو روز قبل از افسردگي بعد از سولانا خارج شده است، و به نظر مي رسد داروي نشاط آور مصرف کرده است، در پيامي خطاب به رايس گفت: "هفتاد ميليون دلار براندازي را بدهيد به خود ما، مشکل حل مي شود." من پيشنهاد مي کنم جواد آقاي لاريجاني که هم منطق مي فهمد و هم رياضي براي علي آقا لاريجاني که فقط فلسفه و مبحث « وجود و عدم» را بلد است، توضيح بدهد که اولا: از نظر رياضي پنجاه ميليارد دلار 700 برابر 70 ميليون دلار است، به همين دليل از آن بيشتر است و ثانيا: از نظر منطقي جنگ با اسلحه نظامي خطرناک تر از تبليغات تلويزيوني است. و ثالثا: يکي براي علي آقا توضيح بدهد که ايران روزانه هفتاد ميليون دلار براي جلوگيري از براندازي هفتاد ميليون دلاري آمريکا دارد هزينه مي کند. من فکر مي کنم لاريجاني از مسائل مالي اطلاع زيادي ندارد. يکي به او خبر بدهد.

بابک آقاجري افزود...

به نظر من اگر در شرايط فعلي اصلاح طلبان يا هر اسمي که مي شود روي اين دوستان گذاشت، جلوي موج سنگين فشار دولت و قوه قضائيه نايستند، اين موج همه چيز را نابود مي کند، ترسيدن الآن دقيقا برادر مرگيدن است. البته هاشم آقاجري سخنان عجيب و مهمي گفت و کديور و عباس عبدي و بابک احمدي و سايرين هم ادامه دادند. به نظرم خاتمي و هاشمي و کروبي و ساير بزرگترهاي فاميل هم بايد کمي از خانه بيرون بزنند. هاشم آقاجري گفت: "دعا کنيد انقلاب مخملي شود، بوي يک انقلاب کلنگي مي آيد." آقا من که دعا مي کنم، ولي مال من زياد اثر ندارد، شما هم دعا کنيد. البته بابک احمدي هم گفت: "حاکمان ما از ملت خود مي ترسند." آگاهان گفتند: پس انتظار داشتيد از ملت هاي ديگر بترسند؟ دولت ما يک دشمن مهم دارد، آن هم ملت خودش است. هر چه هم تلاش مي کند ديگران را وارد دعوا کند، انگار نه انگار.

حکم اعدام عدنان حسن پور؟ شوخي مي کنيد يا ديوانه شديد؟

مثل اينکه قضيه دارد شوخي شوخي جدي مي شود. اصلا نمي فهمم، يعني چي که روزنامه نگاري را به اتهام روزنامه نگاري اعدام کنند؟ به نظرم مي رسد که يک مشت بيل داده اند دست يک مشت ديوانه که يک آدمي را که سوخته است خاموش کنند، اين جماعت هم دارند اين بيچاره را با بيل مي کشند. امروز خواندم که براي عدنان حسن پور، يکي از روزنامه نگاران کرد حکم اعدام صادر کرده اند. اصلا آدم نمي فهمد با چه ديوانگاني طرف است. از يک طرف يازده تا ملوان انگليسي را که با لباس جنگي و اسلحه وارد مرز ايران شده اند، آزاد مي کنند و تازه براي آنها کت و شلوار هم مي دوزند، از طرف ديگر براي روزنامه نگار حکم اعدام صادر مي کنند و دانشجو را شکنجه مي دهند. محسن کديور گفت: "آيا شان دانشجويان از ملوانان انگليسي کمتر است؟" آگاهان پاسخ دادند: بله، دانشجويان ايراني هستند.

بگذاريد حقيقتي را بگويم؛ مي دانيد چه چيزي باعث مي شود که من نمي توانم در مورد شکنجه دانشجوياني که هر روز خبرش را مي خوانم چيزي بنويسم؟ واقعيت اين است که اصلا نمي توانم چنين چيزي را تصور کنم، نه که باور نمي کنم، از روزي که جمهوري اسلامي با يک سنگسار بيهوده و 16 اعدام در يک روز تمام تبليغات چپ بازي جهاني اش را نابود کرد، ديگر همه چيز را باور مي کنم. اگر کسي در اين موارد خبري دارد، براي من بفرستد، جان مادرتان!


Posted by من @ 19:38 |
محمود ناسا و قمر خانوم
دوشنبه هشتم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

احمدي نژاد وعده داد که بزودي مردم خبرهاي خوش فضائي خواهند شنيد. وي با اين اظهار نظر بسرعت ملقب به "محمود ناسا" شده و اعلام کرد "ما بايد ماهواره ايراني را به فضا پرتاب کنيم." آگاهان پيش بيني مي کنند که خبرهاي خوش فضائي زير را بزودي و در آينده نزديک خواهيم شنيد.

اجراي طرح امنيت اجتماعي در مريخ: همزمان با آغاز سال 1387 سردار رادان اعلام کرد بزودي سطح کره مريخ را از لوث وجود عناصر فاسد و مفسد پاک خواهد کرد. وي که در مراسم پرتاب هفت موشک فضاپيماي "قمر بني هاشم سه" حضور يافته بود، از نيروهاي انتظامي که عازم کره مريخ هستند، خواست که در مقابل ساکنان احتمالا بدحجاب مريخ با شدت هجمه نموده و کليه عناصر فاسد را دستگير کرده و به اشد مجازات برسانند. وي گفت: اين پيشرفت بزرگ علمي را به ملت شهيد پرور و باحجاب ايران تبريک مي گوئيم. وي در پاسخ به سووال خبرنگاران که اگر در کره مريخ موجود زنده نبود، با چه کساني برخورد خواهد شد، گفت: به تعداد کافي بدحجاب از همين جا با خودمان مي بريم.

طرح جداسازي منظومه شمسي: فناجا( فضانوردي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي) اعلام کرد که در پي اجراي احکام الهي، اسامي سيارات معلوم الحال منظومه شمسي تغيير نموده و از اين پس کليه مطبوعات و بخش فيزيک دانشگاههاي مختلف بايد اين اسامي را استعمال نمايند:
نام سياره «صفر قلي» به جاي سياره غيراسلامي اورانوس
نام سياره «غضنفر» به جاي سياره غير اسلامي نپتون
نام سياره «قمرخانوم» به جاي سياره غيراسلامي زهره( ناهيد اسبق)
نام سياره «کاسب» به جاي سياره مساله دار و نامشروع و غيراسلامي مشتري
نام سياره «گردعلي» به جاي سياره غيراسلامي پلوتون
نام سياره «ميثم» به جاي سياره غيراسلامي و مشکوک مريخ
نام سياره «زهرمار» به جاي سياره غيراسلامي زحل
نام سياره « تير» مورد تائيد است و از کاربرد نام ديگر آن عطارد خودداري شود.

همچنين نيروي انتظامي موظف شد در صورت يافتن موجودات زنده در اين کرات انواع ماده و نر آنها را جداسازي نموده و برادران را در کرات مستقل از خواهران مستقر نمايد.

طرح ماهواره پرس تي وي جهاني: صوسناجا( صدا و سيماي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي) اعلام کرد که با توجه به قابليت هاي کره ميثم( مريخ سابق) دفاتر صدا و سيما و مرکز پخش جهاني پرس تي وي براي پخش بين المللي خطبه هاي نمازجمعه تهران، پخش راديو شعار براي شبکه 24 ساعته اي که هر روز شعار عليه استکبار جهاني بدهد، پخش صدا و تصوير احمدي نژاد بصورت پارازيت روي همه شبکه هاي تلويزيوني جهان، بزودي اجرا مي شود.


طرح مانور يا قمر بني هاشم: سازمان فضايي سپاه پاسداران و بسيج اعلام کردند که بزودي مانور "يا قمر بني هاشم" در سراسر منظومه شمسي اجرا مي شود. هدف اين طرح يافتن دشمن فرضي در اين منظومه و نابودي آن است. سپاه اعلام کرد در صورت نبودن موجود فرضي در اين منظومه از دشمن واقعي در اين مانور استفاده شده و دشمنان واقعي بطور تصادفي از ميان مردم انتخاب شده و براي مانور به منظومه شمسي حمل و در آنجا بشدت با آنان برخورد مي شود.

طرح اعتکاف در قمرخانوم( زهره سابق): سازمان بسيج دانشجويي اعلام کرد که با همکاري وزارت علوم و سازمان فضائي کشور، بزودي طرح اعتکاف در سياره قمرخانوم ( زهره سابق) اجرا مي شود. اين سازمان گفت: چون روي کره زمين موجود زنده وجود دارد، طرح اعتکاف موفق نيست و از اين پس طرح اعتکاف با استفاده از وانت بارهاي فضايي براي حمل و نقل برادران و خواهران معتکف در کره قمرخانوم اجرا مي گردد.

Posted by من @ 19:44 |

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

مژده مژده، به همه دوستداران علي لاريجاني که نگران حال او بودند و فکر مي کردند مشاراليه در يک جنگل دورافتاده گم شده يا خداي ناکرده در اثر برخورد شئي سخت به سرش دچار آلزايمر شده و احتمالا ديگر نمي داند که علي لاريجاني است و در يک شهرستان دورافتاده شاگرد مغازه شده است، مژده مي دهيم که شخص مذکور سالم و سرحال پيدا شد. علي لاريجاني در ملاقات با خبرنگاراني که مدتي طولاني بود وي را نديده بودند، گفت: «ايران به همه سووالات آژانس پاسخ مي دهد.» با گفتن اين جمله آگاهان احتمال دادند که در مدتي که شخص مذکور مفقودالاثر شده بود، مشغول حفظ کردن سووالاتي بود که احتمالا آژانس ممکن است از ايران بکند. علي لاريجاني که مدتها از دوروبر ميز مذاکره رد نشده است، گفت: «چرا از ميز مذاکره فرار مي کنيد؟» وي که قبلا گفته بود تحريم ها هيچ اثري بر ملت ايران ندارد، گفت: « تشديد احتمالي تحريم ها دشمني را زياد مي کند.» وي توضيح نداد که زيادتر از اين مقدار دشمني چه خواهد شد. معاون وزارت خزانه داري آمريکا گفت: « تحريم مالي عليه ايران موثر بوده است.»

عربستان مشکوک مي زند

به نظرم عربستان مشکوک مي زند، شديد! بعد از اينکه بعضي از مفتي هاي عربستان اعلام کردند که بايد حرم حضرت علي و حضرت زينب و حضرت ابوالفضل در عراق و سوريه تخريب شود و در ايران هم مطابق معمول گروهي مقابل سفارت عربستان سعودي اجتماع کردند و اتفاق خاصي طبيعتا نيفتاد، آمريکا ضمن اينکه از رفتار عربستان در قبال عراق انتقاد کرد، براي اينکه نشان دهد اين انتقادات چقدر جدي است، بلافاصله 20 ميليارد دلار اسلحه به اين کشور فروخت. من که فکر نمي کنم عربستان بخواهد از اين اسلحه ها در مقابل اردن يا مصر يا انگليس استفاده کند، فقط مانده است که جنگ ايران با عربستان اتفاق بيفتد، دعواي شيعه و سني که داريم، دعواي فارس و عرب هم به آن اضافه مي شود، مي ماند يک خرج فولمينات جيوه با دو تا بسته خرج سي 4 که منطقه را به ارتفاع دو کيلومتر به آسمان ببرد. از طرفي گفته شد که مقامات عربستان سعودي با اسرائيلي ها هم ديدار کردند و رئيس جمهور پاکستان هم به عربستان رفت. اين خبرهاي احمقانه اي را که گفتم ناشنيده بگيريد و فقط به اين خبر دقت کنيد که آقاي محمد رضا شيباني، سفير ايران در لبنان اعلام کرد براي ميانجيگري ميان دمشق و رياض تلاش مي کند. آگاهان توضيح دادند که يک کسي بايد اختلاف تهران را با رياض حل کند. يک گروه ديگر از آگاهان توضيح دادند که اصولا رياض با دمشق مشکل دارد، چون دمشق دوست صميمي تهران است و دمشق هم با رياض مشکل دارد، چون رياض با ايران رابطه بدي دارد، به نظر مي رسد که اگر ايران تلاش کند، موفق مي شود که رابطه رياض را با عربستان خوب کند، بعد دوتايي بيفتند به جان ايران.

صفار! برو از همه دور شو!

گاهي اوقات آدم فکر مي کند کسي که مثلا سي سال است کار فرهنگي کرده است، حتي فرض کنيد که آبدارچي روزنامه بوده، حتما بايد يک اطلاعات اوليه اي از روزنامه نگاري و رسانه و فرهنگ و اين جور چيزها داشته باشد، معلوم نيست در تمام اين سالهايي که صفار هرندي به نوعي با کاغذ و قلم سروکار داشته است، چکار مي کرده؟ صفار هرندي، که ضمنا وزير ارشاد و مسوول کلي و اصلي فرهنگ ايران زمين است، گفت: « دنياي غرب تحليل هاي خود را به نام خبر به ما تحويل مي دهد.» آگاهان مواردي از اين فاجعه خونبار را مورد اشاره قرار دادند و گفتند: مثلا زماني که رسانه هاي غربي( که همه شان يکي هستند و اسم شان هم غرب است) خبر دادند که « صدام اعدام شد.» در حقيقت داشتند تحليلي ارائه مي دادند که براساس اين تحليل معلوم مي شد که آمريکا قصد دارد سالها در عراق بماند و از آن طريق با اسلام گرايي در اروپا مبارزه کند. يا مثلا وقتي غرب خبر داد که «پاپ درگذشت» در حقيقت تحليلش اين بود که اسلام گرايي در غرب در حال توسعه است. آگاهان نظرات صفار هرندي را يک نقطه عطف بزرگ در تاريخ رسانه دانسته و از شدت هيجان مردند. صفار هرندي همچنين اعلام کرد: «ما در توقيف هم ميهن و ايلنا دخالت نداشتيم.» يکي از خبرنگاران پرسيد: منظورتان اين است که شما با توقيف هم ميهن و ايلنا مخالف بوديد؟ صفار هرندي پاسخ داد: «نه، اصلا، فقط من دير سرکار رفتم، قبل از اينکه من بتوانم دستور توقيف آنها را بدهم، قوه قضائيه اين کار را کرد، حيف شد، از دست مان رفت. صفار هرندي همچنين در سفر اصفهان خود، گفت: « کسي جلوي فعاليت رسانه ها را نگرفته است.» يکي از خبرنگاران گفت: آيا اين موضوع شامل قوه قضائيه هم مي شود؟ صفار هرندي گفت: نه، ولي قوه قضائيه که کسي نيست، آنها از خودمان هستند، غريبه نيستند. وزير ارشاد همچنين به اردبيل سفر کرد و ضمن بازديد از جاده اردبيل آستارا، افتتاح اولين سد آبي خاکي هوايي نمين، ديدار از توليدکنندگان اولين سيم ظرفشويي کامپيوتري اسلامي و افتتاح بزرگترين ميني بوسي که از اتوبوس کوچکتر است توسط يک نابغه اردبيلي از ديدار با خبرنگاران اردبيل خودداري کرد. وي گفت: به من ربطي ندارد، انشاء الله وزير راه با خبرنگاران اردبيلي ملاقات مي کند. صفار هرندي همچنين با بيان يک جمله کوتاه فلسفه وجودي احزاب را در جهان توصيف کرد و گفت: « در غرب بعد از آنکه پاي مردم از کليسا بريده شد، به دنبال نهادهايي رفتند و کلوپها و احزاب ايجاد شد.»

آگاهان موارد زير را توضيح دادند:

اول: کشورهايي مثل فرانسه، آلمان، بلژيک، سوئيس، اتريش، آمريکا، انگليس و اصولا اروپا و آمريکا و استراليا که هنوز کليساهاي شان پر رفت و آمد هستند و در همه زندگي مردم نفوذ دارند، جزو غرب محسوب نمي شوند و اگر هم محسوب شوند، در هيچ کدام از اين کشورها حزب وجود ندارد.

دوم: در کشورهايي مثل شوروي سابق و تمام اروپاي شرقي، ليبي، سوريه، عراق، يمن، ترکيه، افغانستان، پاکستان، هند و غيره که احزاب و يا حزب اصلي همه قدرت را در دست دارد، همه جزو غرب محسوب مي شوند، اگرچه ظاهرا در شرق هستند، ضمنا در اين کشورها کليسا هم وجود ندارد.

سوم: اصولا براي اينکه آدم درباره غرب نظر بدهد، هيچ لزومي ندارد که حتي يک بار هم غرب را ديده باشد، همين که چيزي درباره غرب نخوانده باشد، کافي است.

جنتي جنتي تو لايق بهشتي!

روز جمعه هفته گذشته آيت الله جنتي معروف به استاد جيغ نماز جمعه خواند و براي اينکه رسالت خود را در فراري دادن مردم از شيعه و حضرت علي( ع) کامل کند، ضمن تقدير از اعدام 16 نفر از اراذل و اوباش اعلام کرد که « اگر حضرت علي بود، بيش از اين ها اعدام مي کرد.» وي پرده از حقيقت مهمي جر داد و در حالي که پرده مذکور را با دندان و قيچي تکه تکه مي کرد، گفت: « در انتخابات ترکيه حقيقتي آشکار شد که مردم مسلمان در همه جاي دنيا اگر آزاد باشند و بتوانند نظر خود را بگويند اسلام را به هر دين ديگري ترجيح مي دهند.» آگاهان از اين اظهارات چنين نتيجه گرفتند:

اول: انتخابات در حکومت لائيک ترکيه آزاد است و در اين حکومت لائيک مردم مي توانند به اسلام گرايان راي بدهند.

دوم: علت اين که انتخابات در ايران آزاد نيست، اين است که چون حکومت لائيک نيست، اگر انتخابات آزاد باشد، ممکن است مردم به يک رئيس جمهور لائيک راي بدهند.

سوم: اصولا اگر در سوئد و دانمارک و فرانسه و انگليس و سوئيس و آلمان و اسرائيل هم که تعداد مسلمانان کمتر از 10 درصد کل جمعيت است، اگر انتخابات آزاد بشود، مسيحيان و يهوديان حتما اسلام را به همه اديان ديگر ترجيح مي دهند.

چهارم: در کشورهايي مثل عربستان و و مصر و افغانستان و پاکستان و امارات و کويت و غيره که مردم اسلام را به هر دين ديگري ترجيح داده اند، علت اصلي برگزاري انتخابات آزاد است.

پنجم: آدم هر چيزي دهنش آمد مي تواند بگويد، لزومي ندارد منطقي هم باشد.


اي عدالت! اي برابري! اي مساوات!

اين دکتر داوودي معاون اول رئيس جمهور هم موجود جالبي است، تا وقتي دهانش را باز نکرده به نظر مي رسد آدم معقولي است و احتمال دارد حرف هاي درستي بزند. وي در حالي که دولت دهها شبکه تلويزيوني مفت و مجاني در اختيار دارد که هر روز در حال تکريم و توصيف و توجيه و چيزهاي ديگر او هستند، گفت: « عزتي که در اين دولت وجود دارد، در هيچ يک از دولت هاي قبلي نبوده است...» به نظر شما دولتي که عزت دارد يعني چي؟ داوودي گفت: « منتقدان ما را به عدالت متهم مي کنند.» وي مي خواست بازهم از خودش تعريف کند که وقت تمام شد و اتوبوس رفت.

خاتمي! پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزي نگو!

خاتمي خيلي چيزهاي مهم مي گويد که گاهي اوقات کسي دقيقا متوجه آن نمي شود. مثلا همين نکته که خيلي مهم است. خاتمي گفت: « نظام جمهوري اسلامي متعلق به همه است.» يکي از حاضرين پرسيد مثلا متعلق به کيست؟ خاتمي گفت: همه، همه مردم. همان حاضرين پرسيد: خب، مثلا کي؟ مي شه اسم؟ خاتمي گفت: مثلا متعلق است به همه زنان، همه معلمان، همه دانشجويان، همه کارگران.... خاتمي در همين حال ديگر بقيه جمله را فراموش کرد بگويد. از جمعيت پرسيد: ديگه کي رو گرفتن؟

حروم خوري خوشمزه اس

بانک طلا هم به عنوان يکي ديگر از معجزات دولت احمدي نژاد تشکيل شد و وي با گذاشتن يک سکه بهار آزادي در اين بانک اولين حساب بانک طلا را براي خودش افتتاح کرد و براي هشدار به همه کساني که پول در بانک دارند و احتمال دارد که از همين امشب همه بانک ها منفجر شود و پول مردم به باد برود، گفت: « من در پي اصلاح نظام بانکي هستم.» به دنبال اين هشدار آژير خطر کليه بانک ها به صدا درآمد. همچنين يکي از کارشناسان بانک طلا علت تشکيل اين بانک را توضيح داد و گفت: چون نگه داشتن طلا حرام است و نبايد مسلمان طلا نگه دارد، ما براي اينکه فعل حرام صورت نگيرد، طلاي مردم را در بانک نگه مي داريم، منتهي براي اينکه حرام ديگري صورت بگيرد، به آنها بهره مي دهيم که خداوند به عنوان رباکار آنها را مجازات کند، نه به عنوان کسي که کنز مي کند.

شرمنده، ببخشيد، غلط کردم

در طول يک هفته که من در يکي از نوشته هايم يک جمله از فرزاد حسني تعريف کرده بودم و گفته بودم که من نمي شناسمش، ولي کارش خوب است، دهها اي ميل دريافت کردم که براي من نوشته بودند تو وقتي نمي شناسي چرا نظر مي دهي؟ و کلي اظهار نظر کرده بودند که چه و چه و چه. با شرمندگي و ضمن اعلام برائت و غلط کردم و ببخشيد، واقعا عذر مي خواهم، آدم که مجبور نيست در مورد چيزي که نمي داند نظر بدهد.

Posted by من @ 19:42 |

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

در راستاي اينکه روزنامه محترم کيهان در مورد انتشار هري پاتر و قديسان مرگ در تهران نوشته است که « به عقيده بسياري از كارشناسان كودك و نوجوان كليت كتاب «هري پاتر» بسان يك بمب مخرب براي ذهن بچه ها به شمار آمده كه آنها را وادار مي سازد تا در مقابل دنياي سياه و خيالي تصوير شده در كتاب، به بخشي ديگر از القائات آن پناه برده و جادوگران خوب را منجي خود به شمار آورند كه وقتي با فقدانشان در دنياي واقعي مواجه مي شوند، به شدت دچار سرخوردگي و انفعال خواهند گرديد.» لذا برخي موارد خطرناک و ضدامنيتي و نامشروع و مساله دار هري پاتر ملعون به اطلاع مي رسد. يکي از منابع آگاه کيهان گزارش داده است که اصولا هري پاتر براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي نوشته شده و نويسنده آن که با نام مستعار خانم رولينگ( بخوانيد مرجان ساتراپي) آن را نوشته است، يکي از دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامي است که با شبکه عنکبوت و بنياد سوروس و فرح پهلوي و مسعود بهنود و محسن سازگارا و ژان پل سارتر و کارل پوپر روابط مشکوک داشته و هري پاتر را براي ايجاد انقلاب مخملي نوشته است. روزنامه کيهان بدينوسيله متن دادخواست زير را در مورد شخص موسوم به هري پاتر به دلايل زير به دادگاه تقديم مي کند.

اول: هري پاتر در خانه شماره 4 پريوت درايو با خاله و شهرخاله و پسر خاله اش دادلي زندگي مي کند، دادلي که هري پاتر عناد ويژه اي با وي دارد، در حقيقت نام واقعي اش « دادعلي» است که در ترجمه تغيير يافته و به نوعي نويسنده او را مظهر عدالت حضرت علي بن ابيطالب مي داند و مشخصات دادلي( دادعلي) کاملا شبيه مسوولان عاليرتبه و ايثارگر نظام است و هري پاتر در تمام مدت با تلاشهاي مذبوحانه اش سعي مي کند که اين اسوه حسنه را از طريق اظهارات معاندانه و مستهجن نظير خيکي و لش و تنبل مسخره کند.

دوم: هري پاتر تلاش مي کند تا از طريق سياه نمايي زندان آزکابان که تمثيلي از زندان اوين است، اجراي عدالت در نظام جمهوري اسلامي را به سخره گرفته و از اين طريق ضمن فراهم کردن خوراک براي سازمانهاي استکباري مانند ديده بان حقوق بشر، به تبليغ عليه زندان که در حقيقت تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي است بپردازد. وي با توصيفاتي نظير اين که زندانيان آزکابان احساس از دست دادن نشاط زندگي دارند، در حقيقت اطلاعات محرمانه و طبقه بندي شده قضائي ايران را اعلام کرده و علاوه بر نشان دادن حضور يک باند جاسوسي در پشت صحنه نگارش اين کتاب، نشان دهنده دخالت انگليس( به عنوان نويسنده واقعي اين کتاب) در مسائل داخلي ايران است. و طبيعي است که ملت آگاه ايران بزودي با حضور صفوف به هم فشرده خود در مقابل سفارت انگليس براي اعتراض به انتشار اثر ضد اسلامي هري پاتر( البته پس از اينکه ملت به سفارت کويت و عربستان اعتراض کردند، به سفارت انگليس بروند که هر سه مشکل کشور در همان روز حل شود.) قطعنامه اي صادر خواهند کرد.

سوم: هري پاتر با انتخاب واژه « مرگ خوار» براي نيروهاي انتظامي مدرسه مشکوک و مساله دار هاگوارتز و اعلام خصوصياتي مانند اين که « با آمدن مرگ خواران همه جا سرد و تاريک شده و افرادي که مرگ خواران را مي بينند احساس مي کنند نشاط خود را از دست مي دهند.» در حقيقت با نشان دادن مشخصات نيروي انتظامي فداکار کشور که دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام با ديدن آنان ترسي الهي در دل شان مي افتد، سعي مذبوحانه مي کند تا با اجراي « طرح امنيت اجتماعي» که با استقبال هشتاد درصد شهروندان و دستگيري بيست درصد ديگر منجر شده است، مخالفت کند. اما زهي خيال باطل!

چهارم: هري پاتر با لطايف الحيل تلاش مي کند تا سربازان گمنام اسلام را با نام وزارت سحر و جادو تمسخر کند. انتخاب نام کورنليوس « فاج» به عنوان وزير سحر و جادو مخفف اسامي بزرگاني چون (فلاحيان، اژه اي و جنتي) به همين دليل است. هري پاتر از طريق عنوان کردن وزارت سحر و جادو به خيال واهي خود قصد دارد ضمن به سخره گرفتن وزارت اطلاعات با مظاهر ماوراء الطبيعي مانند معجزات و کرامات بزرگان شيعه مقابله نمايد و به نوعي به مسخره کردن اظهارات رئيس جمهور محترم در مورد هاله نور و موارد مشابه بپردازد.

پنجم: انتخاب واژه « مشنگ» براي مردم عادي و کساني که در دنياي باصطلاح روشنفکراني چون هري پاتر، هاله اسفندياري، کيان تاجبخش، مسعود بهنود و رامين جهانبگلو و ديگر خودفروختگان زندگي نمي کنند، اشاره مستقيم و اهانت آميز نويسنده کتاب( دولت ضد اسلامي انگليس و حامي سلمان رشدي کثيف) به محمود احمدي نژاد و شانزده ميليون نفري است که در انتخابي آزادانه پس از گرفتن وضو و شب زنده داري ها و اعتکاف و خواندن نماز به وي راي دادند، است. دولت انگليس با اطلاق واژه مشنگ به رئيس جمهور محبوب و ملت ايران (جمعيت ايران 16 ميليون نفر مي باشد) دشمني آشکار خود را با نظام اسلامي نشان داده و به نوعي عليه اسلام اعلام جنگ نموده و سياست جدايي دين از سياست و دشمني شيعه و سني نيز ناشي از همين است.( و صدها مورد ديگر)

ششم: هري پاتر و نويسنده مساله دار آن يعني باصطلاح کي جي رولينگ( بخوانيد مرجان ساتراپي) با انتخاب واژه « لرد سياه»، نشان دادند که روش اصلاح طلبان تندروي آمريکايي چون اکبر گنجي که با انتخاب واژه «عاليجناب سرخپوش» و « عاليجناب خاکستري» تلاش کردند تا شبهاتي در مورد مسوولان عاليرتبه نظام ايجاد کنند، را مي خواهند ادامه دهند. به راستي منظور از « لرد سياه» کيست؟ آيا اهانتي آشکارتر از اين لازم است تا قوه قضائيه از خواب غفلت بيدار شده و ملت ايران تودهني محکمي به دهان کثيف هري پاتر بزنند؟

با عنايت به موارد فوق، از دادستان محترم عمومي و انقلاب تهران، برادرسعيد مرتضوي تقاضا دارد عنصر معلوم الحال، هري پاتر و همدستان کثيف وي مانند رون ويزلي (شاغل در بنياد سوروس و عضو تازه استخدام شده اينتليجنت سرويس)، هرميون گرنجر( شاغل در بنياد آمريکايي فريدام هاوس و عنصر فاسد و مساله دار و بدحجاب) و جيني ويزلي و دو برادر معلوم الحال وي را دستگير و به اشد مجازات برسانيد.

Posted by من @ 20:8 |
اوي! مثل پپه ها نگاه نکن!
شنبه ششم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

مرحله جديد طرح امنيت اجتماعي شروع شد. عکس هاي آن را ديديم. جالب بود. تعدادي خانم بي ريخت تعدادي خانم جذاب را گرفته بودند، تعدادي آقاي محترم هم مثل اينکه دارند توي پارک قدم مي زنند، يا دارند تلويزيون نگاه مي کنند، بروبر به آنها نگاه مي کردند يا سرشان را بالا کرده بودند و داشتند توي آسمان دنبال چيزي مي گشتند. سيمين بهبهاني در همين مورد شعري سرود، اما سردار رادان با يک شعر نوي ناب و جديدي زد روي دست سيمين بهبهاني و گفت: « از امروز گروههاي منحرف جنسي و شيطان پرست را دستگير مي کنيم.» گاهي اوقات آدم وقتي عکس دستگيري خانم ها و مرداني که در عکس با چشماني بدون حالت نگاه مي کنند، مي بيند خجالت مي کشد، يعني واقعا ما ايراني ها اين جوري هستيم؟ يکي عاشق خواهرمان مي شود و خواهرمان عاشق او مي شود و مي خواهند ازدواج کنند، شکم شان را جر مي دهيم، ولي جلوي چشم مان هر کسي هر توهيني به خواهر خودمان يا خواهر مردم مي کند، مثل گاو فقط نگاهش مي کنيم. حداقل برو از جلوي دوربين کنار، ريختت را کسي نبيند.

اعتراف گيري ملي

تروريسم فقط به معني کشتن يک آدم به روش غيرقانوني نيست، تروريسم يعني ايجاد وحشت ملي. به نظرم دارند همين کار را مي کنند. قبلا گفته بودم که اين شش ماه را بايد طاقت آورد، ولي شرايط دارد ترسناک مي شود. اعدام کردن که دو سال قبل يک حادثه عجيب بود، دارد تبديل به يک اتفاق طبيعي مي شود. البته درست است که رئيس قوه قضائيه در همان روزي که شانزده نفر اعدام مي شوند، يک اعدامي را عفو مي کند، ولي در هر حال شانزده نفر، شانزده برابر يک نفر است. از طرفي شوخي شوخي 25 دانشجو در زندان هستند و گفته مي شود که تعدادي از آنها زير فشار براي اعتراف گيري هستند. شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده را هم ديروز به دادگاه انقلاب احضار کرده اند و کيهان به شيرين عبادي اتهام زده است که او هم در « براندازي نرم» دست دارد. يک روزنامه و يک خبرگزاري در همين ده روز گذشته توقيف شده و چهل نماينده مجلس هم نسبت به اين موضوع اعتراض کرده اند. از طرف ديگر رئيس اداره آگاهي پليس اعلام کرده است که در همين مدت « سرقت از بانکها افزايش قابل توجهي داشته است.» يکي از متوليان مسائل اجتماعي هم گفته است که در ماههاي اخير سن فرار دختران از 16 سال به 14 سال رسيده است. البته در خانواده ها هم همه چيز به شکل منطقي پيش مي رود و براساس آمارهاي اعلام شده ديروز« آمار طلاق 12 درصد رشد و آمار ازدواج 22 درصد رشد منفي داشته است.»

به نظر من جامعه به طرف انحطاط شديد و ايجاد حس نااميدي و وحشت پيش مي رود. اين حرف رمضان زاده را دست کم نگيريم که گفته است از طريق ايجاد فشار طرح امنيت اجتماعي و اعدام اراذل و اوباش و فشار به زنان مي خواهند همه را بترسانند. قضيه اعتراف چهار تا آدم نيست، مي خواهند ملت به غلط کردن بيفتد. وضع ترسناکي است. خزعلي گفت: « دور دوم رقيبي براي احمدي نژاد نيست.» من فکر مي کنم خيلي هم بيراه نمي گويد، احتمال دارد که حتي راي دهنده اي هم وجود نداشته نباشد که به احمدي نژاد راي بدهد.

يک فروند هواپيما براي مالکي

يک فروند هواپيماي نظامي در خراسان سقوط کرد. البته من فکر مي کنم سقوط کرد، چون تا آنجا که مي دانم، اسم حالتي که يک هواپيما به جاي اينکه روي زمين بنشيند، با زمين برخورد مي کند، تا همين هفته قبل سقوط بود. معاون امنيتي استانداري خراسان گفت: « بحث سقوط مطرح نبود، بلکه هواپيما دچار سانحه شد.» خبرگزاري ها گزارش کردند که « اين هواپيما در يک منطقه غير مسکوني نشست.» به نظر شما يک هواپيما چگونه مي تواند در يک منطقه غير مسکوني بنشيند؟ احتمالا راهش اين است که خلبان هواپيما با مهارت، هواپيمايي را که دچار سانحه شده است، روي زمين معمولي بنشاند. ولي واقعه اي که رخ داد اين نبود. چون خبرگزاري ها گفتند: « دو خلبان هواپيما قبل از اصابت هواپيما به زمين، بيرون پريده و آسيبي نديدند.» حالات زير را مي شود فرض کرد:

اول: هواپيما دچار سانحه شده و خلبانانش آن را با موفقيت روي زمين نشانده و در هواپيما را باز کرده و خيلي راحت مثل اين که از دوچرخه پائين مي پرند، پريدند بيرون و همه چيز به خير و خوشي گذشت.

دوم: هواپيما دچار سانحه شده و خلبانان با چتر از آن بيرون پريده و هواپيما به زمين اصابت کرده و خلبان ها سالم ماندند، ولي با وجود اينکه هواپيما به زمين اصابت کرد، ولي سقوط نکرد.

سوم: هواپيما هيچ مشکلي نداشت و احتمالا براي تمرين چتربازي پرواز کرده بود، به همين دليل در هنگامي که داشت در يک منطقه غيرمسکوني خيلي راحت پرواز مي کرد، چتربازان پائين پريدند، بعد يک دفعه چتربازان که دو نفر بودند، يادشان افتاد که بايد يکي شان مي پريد پائين نه هر دوتاشان، چون جز آن دو نفر کسي در هواپيما نبود. به همين دليل هواپيما اصابت مختصري به زمين کرد، ولي اسمش سقوط نبود.

نتيجه گيري ادبي: هواپيما اصولا بهتر است اگر سقوط کرد، دچار سانحه شود.

ادامه اخبار: در هفته گذشته اعلام شد که ايران يک فروند هواپيما به عراق اهدا کرد.

فرضيه محتمل: احتمالا رئيس جمهور به مسوولان سازمان هواپيمايي کشوري گفته است که اگر چيز به درد نخوري داريد که خودمان لازمش نداريم، بدهيد که ما بدهيم به عراقي ها، آنها هم گفته اند که يک هواپيما داريم. رئيس جمهور پرسيده: به درد نمي خورد؟ مسوولان مربوطه گفته اند: چرا، هم سالم است، هم نو است، هم خوب است، ولي در هر حال ماه بعد مي خواهد سقوط کند، بدهيمش به عراقي ها حداقل منت يک هديه را سرشان مي گذاريم.


دور اول، دور دوم، دور سوم، دور چهارم....

دور اول مذاکرات ايران و آمريکا مدتي قبل برگزار شد. در اين ديدار نماينده ايران گفت: سلام. نماينده آمريکا هم گفت: سلام، خوبين؟

دور دوم مذاکرات بعد از چند ماه ديروز برگزار شد، نماينده ايران به نماينده آمريکا گفت: شما عراق را اشغال کرديد، نماينده آمريکا هم به نماينده ايران گفت: شما هم به تروريست ها کمک کرديد. نماينده ايران گفت: همين رو مي خواستم بگم، بقيه اش باشه بعدا، نماينده آمريکا هم گفت: منم جواب تو دادم، بعدا بيا باز هم بازي کنيم.
دور سوم مذاکرات دو ماه ديگر برگزار مي شود. نماينده ايراني ها مي گويد: شما بايد زنداني هاي ايراني ما را آزاد کنيد، چون خيلي نامرديد. نماينده آمريکا هم مي گويد: شما هم بايد زنداني هاي ايراني ما را آزاد کنيد، چون شما هم خيلي نامرديد. نماينده ايران مي گويد: ديگه فعلا حرفي نداريم، فعلا ما مي ريم، بعدا اگه اجازه دادند مي آئيم. نماينده آمريکايي ها هم مي گويد: حسن! مي خواي به مامان انگليس ام بگم اجازه تو از مامانت بگيره زودتر بيايي؟

دور چهارم مذاکرات چهار ماه ديگر برگزار مي شود.....

فرزاد حسني و سردار رادان

من که اين فرزاد حسني را نمي شناسم، ولي دستش درد نکند.

Posted by من @ 20:7 |
پليس ما، پليس آنها
شنبه ششم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

البته منظورم از آنها کشورهاي دوست و برادري مثل سوريه و ليبي و سودان و جمهوري آذربايجان و ازبکستان و ترکمنستان و غيره که پليس شان هم مثل خودمان است، نيست، بلکه منظورم بخش اعظم جهان است که يک موضوعات آزار دهنده اي به اسم قانون در کشورشان وجود دارد. ده تفاوت اساسي زير بين پليس ايران و پليس بقيه دنيا را تا الآن پيدا کردم، احتمالا 723 تا ديگر وجود دارد که هنوز پيدا نکردم.

اول: پليس در همه جا وقتي ناامني ايجاد شد وارد مي شود، در ايران وقتي پليس وارد شد ناامني ايجاد مي شود.

دوم: پليس در همه جا مواظب اکثر مردم است و با تعداد کمي درگير است، در ايران پليس مواظب تعداد کمي از آدمهاست و با اکثر مردم درگير است.

سوم: پليس در همه جا شامل تعداد کمي پليس پير باتجربه است که تعداد زيادي پليس جوان را اداره مي کنند، در ايران پليس شامل تعدادي کمي جوان بي تجربه است که تعداد زيادي آدم با تجربه تر از خودشان را به زور اداره مي کنند.

چهارم: در همه جاي دنيا پليس مي داند مجرم کيست، مردم هم مي دانند کاري که مي کنند جرم هست يا نه، در ايران پليس مي داند که بايد با يک گروه برخورد کند، به همين دليل مشخصات همانها را به عنوان مجرم اعلام مي کند.

پنجم: در همه جاي دنيا هر ده سال يک بار چيزي به عنوان جرم تعيين مي شود، در ايران هر هفته يک جرم جديد تعيين مي شود که ممکن است يک ماه قبل جرم نبوده و يک ماه بعد جرم نباشد.

ششم: پليس در همه جاي دنيا کاملا شما را زير نظر دارد، ولي تا وقتي خلاف نکرديد کاري نمي کند ولي وقتي خلاف کرديد ديگر رهايتان نمي کند، در ايران پليس کسي را زير نظر ندارد، ولي ممکن است همين جوري شما را بگيرند. البته ممکن است شما را هرگز نگيرند؛ اگر گرفتند، مطمئن باشيد که اگر زنده بمانيد حتما شما را ول مي کنند، چون معمولا پليس براي نگاه داشتن کسي دليل ندارد.

هفتم: در همه جاي دنيا پليس به کارش افتخار مي کند، در ايران کسي که توسط پليس دستگير شده به کارش افتخار مي کند.

هشتم: در همه جاي دنيا وقتي پليس با شما مواجه مي شود، اول کارت شناسايي اش را نشان مي دهد، بعد کارت شناسايي شما را مي بيند، بعد خلاف شما را مي گويد، بعد احتمالا شما را بازداشت مي کند. در ايران پليس اول شما را کتک مي زند، بعد بازداشت مي کند، بعد شما کارت شناسايي تان را نشان مي دهيد و معلوم مي شود آشنا هستيد، بعد خودش را معرفي و شما را آزاد مي کند.

نهم: در همه جاي دنيا پليس مواظب است که شما خلاف نکنيد، در ايران پليس مواظب است که شما متوجه نشويد که داريد خلاف مي کنيد که بتواند شما را جريمه يا دستگير کند.

دهم: در همه جاي دنيا پليس مامور اجراي قانون است، در ايران پليس مامور اجراي قانوني است که هر روز تغيير مي کند.

هر کسي از ظن خود شد يار اين

در راستاي اينکه پورمحمدي، وزير نسبتا محترم کشورگفته است: "هر کسي که من را مي بيند ياد سهميه بندي بنزين مي افتد." لذا احتمال مي رود که موارد زير رخ بدهد.

احمدي نژاد: "هر کسي که من را مي بيند ياد سفره و نفت مي افتد."
سردار رادان: "هرکسي که من را مي بيند ياد فاق شلوارش مي افتد."
اکبر هاشمي رفسنجاني: "هر کسي که من را مي بيند، ياد صراحت و صميميت مي افتد."
مهدي کروبي: "هرکسي که من را مي بيند فکر مي کند وقت انتخابات است، خوابش مي گيرد."
منوچهر متکي: "هر کسي که من را مي بيند ياد علي لاريجاني مي افتد."
حداد عادل: "هرکسي که من را مي بيند، يادش مي افتد انگار قبلا يک نفر ديگر را ديده بود."
محمود شاهرودي: "هر کسي که من را مي بيند ياد بخشنامه مي افتد."
جواد لاريجاني: "هر کسي که من را مي بيند ياد داداشم مي افتد و مي گويد کوش؟"
سعيد مرتضوي: "هرکسي که من را مي بيند، ياد لنگه کفش مي افتد."
باقر قاليباف: "هر کسي که من را مي بيند ياد عينک دودي مي افتد."
علي لاريجاني: "مگر کسي هم مرا مي بيند؟"

بادامچيان يک توطئه بود عليه خودش

با توجه به اين که اسدالله بادامچيان در يک توطئه استکباري اعلام کرده است که: "سهميه بندي بنزين توطئه آمريکا را خنثي کرد، انگليس موظف به حمايت از اصلاح طلبان شده است." لذا پيش بيني مي شود که در روزها و ماهها و سالهاي آينده اين جملات از وي نقل شود.

بادامچيان ( يک هفته بعد): غني سازي هسته اي با توطئه روسيه متوقف شد.
بادامچيان( دو هفته بعد): علت افزايش قيمت مسکن توطئه توتاليست هاي نروژي بود.
بادامچيان( يک ماه بعد): آزادي ملوانان انگليسي توطئه کاريکاتوريست هاي دانمارکي را خنثي کرد.
بادامچيان( دو ماه بعد): ترجمه هري پاتر توطئه مشترک بلغاري ها و انگليسي ها و ويدا اسلاميه عليه حسين کرد شبستري بود.
بادامچيان( يک سال بعد): علت سردرد من مصرف قرص هاي کثيف سردرد کارخانه بايرن آلمان متجاوز است.
بادامچيان( سه سال بعد): انتخاب احمدي نژاد توطئه مشترک اسرائيل و حماس عليه موتلفه بود.
به نقل از وصيت نامه بادامچيان: مرگ من هيچ علتي نداشت جز توطئه هاي مصدق السلطنه انگليسي که توسط نهضت آزادي خائن آمريکايي اجرا شد.

دانشجويان نقد پذير باشند

در راستاي اين که تا همين لحظه 25 دانشجوي دانشگاههاي مختلف در زندان به سر مي برند، روحاني احتمالا محترم عميد زنجاني رئيس دانشگاه تهران گفت: "دانشجويان بايد نقد پذير باشند." دانشجويان زنداني گفتند: ما نقد را مي پذيريم، ولي خيلي درد دارد. آگاهان توضيح دادند که احتمالا اشتباهي صورت گرفته است، چون معمولا دانشجويان نقد مي کنند و دولت بايد نقد پذير باشد. رئيس دانشگاه تهران گفت: قبلا اين جوري بود؟

اصلاح طلبان در ترکيه پيروز شدند

انتخابات ترکيه پيروز شد و جريان اصلاح طلبي ديني به رهبري اردوغان در انتخابات پيروز شد. اين اردوغان هم کسي است مثل دکتر ابراهيم يزدي خودمان. نتيجه اين انتخابات بسيار مهم است، چون ترکيه اولين کشوري است که يک اسلام سازگار با تمدن غربي در آن دولت را کاملا در اختيار مي گيرد. فکر مي کنم انتخابات ترکيه يکي از مهم ترين شکست هاي بنيادگرايي اسلامي در چند سال اخير است.

Posted by من @ 20:5 |
اي ميل هايي براي امام رضا
دوشنبه یکم مرداد 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

براساس اخباري که منتشر شده است نيم ميليون نفر تا به حال به امام رضا اي ميل زده اند. يکي از همکاران ما ميل باکس امام رضا( ع) را هک کرد و تعدادي از اي ميل ها را به شرح زير منتشر کرد.

محضر مبارک امام رضا( ع)

ما اينجا يک کمي گيج شديم، چند نفر از آشناها مي گن امام زمان هستند، شما که باهاشون فاميل هستيد بفرمائيد ما به کدوم شون اعتماد کنيم؟ اگر بهشون پول قرض داديم، بعدا بهمون پس مي دن؟
دست بوس شما عليرضا از بازار تهران

محضر مقدس حضرت امام رضا(ع)

شما خودتونين؟ من فاطي هستم که هفته پيش خدمت رسيده بودم، ولي باورم نمي شد، مي شه اگه توي اورکات هم هستين اگه اينوايت کردم منو اد کنين، يا حداقل يک چيزي بنويسين من مطمئن بشم خودتون اينو خوندين. دست شما درد نکنه.
فاطمه از ساوه

خدمت محضر مبارک امام رضا عليه السلام

من پاني هستم، سه سال قبل با کيارش خدمتتون رسيده بوديم واسه اين که مامان منو راضي کنين که ما عقد کنيم که زحمت کشيدين و مامانم راضي شد، دو سال قبل هم خدمتتون رسيديم که واسه کيارش يه کاري پيدا کنين که لطف فرمودين و رفت توي بنگاه ماشين، پارسال هم خودم تنهايي خدمت رسيدم واسه اينکه يا لطف کنين کاري کنيد اين مواد رو ترک کنه يا بميره، اما نه ترک کرد و نه مرد، حالا مي خواستم لطفا يه زحمتي بکشين که منو طلاق بده مي خوام برم آمريکا. مي خواستم ببينم براي طلاق بايد خودم بيام خدمتتون يا اي ميلي هم مي شه؟
پانته آ سادات از تهران

محضر مبارک امام رضا( ع)

من سهيلا هستم، همون که دو سال قبل اومدم خدمتتون يه پارچه سبز گلدار هم گره زده بودم، من هزار تومن نذر کردم که احمدي نژاد رئيس جمهور بشه، مي خواستم اگه ممکنه پول منو پس بدين، چون خيلي پشيمون شدم. اگر هم نمي شه پس بدين لطفا بفرمائين چقدر بايد خدمتتون تقديم کنم که دفعه بعد راي نياره.
سهيلا از فريمان

خدمت رضا جان، عموي گرامي

تو را به جان جدت حسين، مرا از دست اينها نجات بده، شما با اين ايراني ها آشنا هستيد، اخلاق شان را مي دانيد، من از دست شان ذله شدم. آبروي مرا بردند، هر روز يک چيزي مي آورند و مي گويند امضا کن، شما که مي دانيد من اصلا برنامه ام اين نبود که حالا حالا بيايم، هر روز گير مي دهند که بايد ظهور کني، من هم که ساده نيستم، فردا ظهور کنم فورا مي گيرند مي اندازند اوين، بايد اعتراف کنم از آمريکايي ها پول مي گرفتم، تو را بخدا مرا از دست اينها نجات بده.
پسر عمو، مهدي

پنج روش براي انقلاب مخملي در ايران

با توجه به پخش برنامه هاي تلويزيوني به اسم دموکراسي و طرح جدي انقلاب مخملي در روزنامه هاي کشور، پنج روش جدي براي انقلاب مخملي پيشنهاد مي شود.

روش اول: هر شب يک برنامه از مجموعه « به اسم دموکراسي» تهيه شده و پخش شود. پس از دو ماه مردمي که تجربه ندارند، ياد مي گيرند که در ساير کشورهاي جهان مردم چگونه انقلاب مخملي کردند، و اين کار را مي کنند. براي جلوگيري از فشارهاي بين المللي هم مي توان خانواده مجريان تلويزيوني، هاله اسفندياري، کيان تاجبخش و رامين جهانبگلو را هم به ايران دعوت کرد و آنها را هم از زندان آزاد کرد و دستمزد اجراي برنامه را هم به آنها داد که با خيال راحت کارشان را بکنند.

روش دوم: تلويزيون هايي مثل VOA و شبکه هاي مشابه از تلويزيون جمهوري اسلامي ياد بگيرند و به جاي اينکه دائما ايرانياني را که طرفدار جنگ هستند به تلويزيون شان بياورند، از ايرانياني مثل هاله اسفندياري که مخالف جنگ و طرفدار دموکراسي هستند، استفاده کنند و برنامه اي مشابه همين برنامه را تهيه کنند، تا مردم ياد بگيرند که چگونه انقلاب مخملي کنند. در صورت لزوم تلويزيون هاي آمريکايي مي توانند از تهيه کنندگاني که در حال حاضر در صدا و سيما مشغول به کار هستند و کارکنان وزارت اطلاعات که به آمريکا رفته و بيکار مانده اند استفاده کنند.

روش سوم: لازم نيست خيلي هم کار خاصي بکنيم. بگذاريم احمدي نژاد به کارش ادامه دهد، اصلاح طلبان به هيچ وجه از دولت انتقاد نکنند، خاتمي هم به سفر خارجي نرود و اگر رفت انگشترش را از دستش درنياورد، اقتصاد دانان هم جلسات خودشان را با احمدي نژاد ادامه ندهند. ملت هم بگذارند دولت هرکاري دلش مي خواهد بکند. مردم تلاش کنند سه ماه از خانه بيرون نروند و فقط به سخنراني هاي احمدي نژاد و مسوولان گوش بدهند. سه ماه بعد مردم به خيابان بروند، احتمالا تصويري از شهر مي بينند که باورشان نمي شود که اينجا همان شهر سه ماه قبل است، به همين دليل اول تعجب مي کنند، بعد از همديگر مي پرسند چرا اينطوري شده؟ در اين حالت مردم نبايد عصباني بشوند، نبايد به چيزي حمله کنند، نبايد اصلا واکنش خاصي نشان بدهند. تا 24 ساعت بعد مطمئنا حوادثي رخ مي دهد که اسمش همان انقلاب مخملي است.

روش چهارم: ديروز 16 نفر اعدام شدند، ده روز قبل يک نفر سنگسار شد، در هفته گذشته سه نفر اعتراف شدند، در يازده روز گذشته هشت دانشجو انفرادي شدند، در سه روز گذشته سه شخصيت مهم کشور به سي سي يو رفتند، در نه روز گذشته سي ميليون مرد به حفظ حجاب تهديد شدند، اگر اوضاع همين طور ادامه پيدا کند، تقريبا هيچ شکي ندارد که يا آمريکا براي دفاع از حقوق بشر حمله نظامي مي کند، يا مردم قاط مي زنند و براندازي سخت مي کنند، بعد حکومت ايران تا چهار ماه ديگر تغيير مي کند و سفارت آمريکا در ايران تشکيل مي شود و انتخابات دموکراتيک برگزار مي شود و ملت به اصلاح طلبان و ميانه رو ها و بعضي از نيروهاي تندروي طرفدار آمريکا راي مي دهند، در نتيجه درگيري در داخل حکومت بالا مي گيرد، سفارت آمريکا هم در داخل وجود دارد، مردم هم مشکلي براي اعتراض کردن ندارند، در آن شرايط همه چيز براي اينکه يک انقلاب مخملي بکنيم و اوضاع بشود شبيه همين که هشت سال قبل بود، آماده مي شود.

روش پنجم: سياست هاي اقتصادي احمدي نژاد به همين شکل ادامه پيدا کند، برنامه هاي صدا و سيما هم به همين روال پيش برود، طرح امنيت اجتماعي هم به همين شکل تشديد شود، بعد احمدي نژاد و سردار رادان به جاي ديدار شهرستاني، يک سخنراني در تهران بگذارند و همه مردم براي سخنراني بروند و هرکسي مشکلي را که دارد به بغل دستي اش بگويد، احتمالا نيم ساعت بعد همان اتفاقي مي افتد که به آن انقلاب مخملي مي گويند.

روزنامه و حرف نامه

باز هم خدا را صد مرتبه شکر که اگر خود رئيس جمهور آشنايي با روزنامه و اين جور قضايا ندارد، مشاور مطبوعاتي اش فرق روزنامه را با کاغذديواري مي فهمد. جوانفکر، مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور در يک اظهار نظر حساب شده گفت: "متاسفانه روزنامه‌هاي ما تبديل به حرف‌نامه شده‌اند، ما شاهد هستيم در روزنامه‌ها عكس‌هاي افراد را مي‌زنند و در كنار آن، حرف‌هايشان را بيان مي‌كنند، انتقادها بايد متوجه كارها و فعاليت‌ها باشد. رسانه‌ها نبايد بخش عمده‌ي كارشان را بر روي حرف‌ها بگذارند." در همين راستا آگاهان موارد زير را تذکر دادند:
اول: روزنامه ها از اين پس به جاي گفتن اظهارات افراد بايد فيلم آنها را پخش کنند.
دوم: روزنامه ها اگر قرار است عکس افراد را چاپ کنند، ديگر حرف آنها را ننويسند و اگر قرار است حرف آنها را بنويسند، ديگر عکس آنها را چاپ نکنند.

نتيجه گيري اخلاقي: روزنامه شيئي است کاغذي که با بيل که شيئي است فلزي و چوبي فرق دارد.


Posted by من @ 11:45 |