تبليغاتX
.: طنز نوشته های ابراهیم نبوی :.

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

امروز از اون روزهاي بي خبري بود، البته عزرائيل يک دوري اطراف قم و تهران زد و رفت، ولي مثل اينکه خوشبختانه کاري نکرد. فعلا در شهر مثل سابق از امن و امان خبري نيست، همه چيز نصفه نيمه اتفاق مي افتد و هست و نيست. تقريبا اکثر بينندگان عزيز از ديدن برنامه « به اسم دموکراسي» احساس رضايت داشتند. فقط معلوم نيست اين برنامه را چرا تلويزيون آمريکا پخش نکرد و تلويزيون ايران پخش کرد؟ فرض کنيد اين برنامه را آمريکايي ها توليد کرده بودند و مي خواستند به ايراني ها بگويند که ما مي خواهيم به ايران دموکراسي بياوريم، احتمالا تلويزيون ايران يک برنامه مي ساخت و اثبات مي کرد که تمام اظهارات کيان تاجبخش و هاله اسفندياري و رامين جهانبگلو دروغ است و آمريکايي ها مي خواهند به ايران حمله نظامي کنند و يک حکومت ديکتاتوري بياورند تا کنترل منطقه را در دست بگيرند. خبرگزاري بازتاب هم به پخش اين برنامه اعتراض کرد و محسن رضايي هم رسما اعلام کرد که «آمريکا از براندازي جمهوري اسلامي نااميد شده است.»

مرگ آيت الله مشکيني

خبرگزاري انتخاب در عرض دو روز دو گاف سنگين داد، البته زياد چيز مهمي نيست، همه ماها ايراني هستيم، از اين کارها مي کنيم، عجله هم چيز خوبي نيست، خبرها را مثل بي بي سي بهتر است اول بررسي دقيق کنيم و بعد از اينکه مطمئن شديم لزومي ندارد بدهيم، چون همه از آن خبردار شده اند. آيت الله مشکيني هنوز زنده است و البته پزشکان گفته اند که فعلا همان حال قبلي را دارد. البته اگر ايشان فوت کند، کمي قمر اوضاع زودتر از موعد مقرر به عقرب مي رود. از طرف ديگر خبر مرگ خانم سيمين دانشور که انشاء الله قدش سر چشم برادر شوهرش بيايد، اعلام و تکذيب شد. حال سيمين خانم هم خوب نيست و فعلا در اغماست. به نظر مي رسد عزرائيل هم مثل علي لاريجاني در حال بلاتکليفي است و نمي داند چکار کند. ما که به مرگ هيچ کسي راضي نيستيم. خيلي سانتي مانتال شدم و انسان خوبي به نظر مي رسم، نه؟

دانشجو بيدار است، از زندگي بيزار است

اين مامان قهوه اي ها هم ول نمي کنند. من نمي دانم چه گيري است که به اين بچه هاي دانشجو دارند مي دهند؟ به نظر مي رسد جمهوري اسلامي حال مي کند که تمام کشور بشود يک مجموعه درگيري سنگين خياباني و سنگربندي و بزن و بکش، مثل لات هايي که تا کتک نزنند يا نخورند حال شان خوب نمي شود. فعلا هشت دانشجو در زندان انفرادي هستند و پنج نفرشان اعتصاب غذا کرده اند. گفته مي شود که دارند به عبدالله مومني فشار مي آورند که مصاحبه تلويزيوني کند. احتمالا دارند دنبال سناريو نويس مي گردند که تحکيمي ها را يک جوري به لخ والسا وصل کنند، فعلا همه سناريو نويسان گرفتارند و وقت ندارند. دادخواه وکيل زندانيان گفت: «نمي توانم با دانشجويان بازداشتي ملاقات کنم.» آگاهان گفتند: البته همين طوري پيش برود ممکن است با آنها ملاقات کنيد، ولي ديگر کسي با شما نتواند ملاقات کند. البته دانشگاهها هم گرفتاري عجيب و غريب دارند. اين آقاي عميدزنجاني رئيس دانشگاه تهران هم مثل اينکه خيلي حالش خراب است. عميد زنجاني در يک اظهار نظر شگفت انگيز و غيرمترقبه که به هرکسي در دنيا بگوئي از خنده کف زمين مي افتد و بايد با کاردک جمعش کني، گفت: «نشريات دانشجويي از ادبيات طنز استفاده نکنند.» يکي از مشاورين رئيس دانشگاه تهران گفت: دانشجويان بايد چيزهايي بنويسند که رئيس دانشگاه آنها را بفهمد، وگرنه ممنوع است.

خدا به خير بگذراند

از طرف ديگر يک خبر عجيب و غريب رسيده که نمي دانم چطوري مي شود نگاهش کرد. خواهر عدنان حسن پور، روزنامه نگار مريواني گفته است که وي به اعدام محکوم شده است. البته ممکن است از همين تهديدهايي باشد که توي زندان مي کنند که آدم را بترسانند، ولي فعلا با اين بالا زدن هاش خون قوه قضائيه معلوم نيست شوخي شوخي از اين کارها هم بکنند. البته اگر قضيه کمي جدي تر شد بايد همه فشار سنگين بياورند که پي قضيه را ول کنند. ياد روزهاي قبل از ارديبهشت و خرداد سال شصت آدم مي افتد که عده اي آدم عاقل در حکومت داشتند جلوي کشيده شدن درگيري ها به خون و خونريزي را مي گرفتند، از آن طرف لاجوردي و دوستان در اوين منتظر يک بهانه بودند که وارد سرکوب سنگين شوند. خدا بخير بگذراند.

خاتمي: هرگز هرگز هرگز

البته اگر بخواهد بشود هم نبايد از حالا خبر بدهد، وگرنه نمي گذارند نفس بکشد. نفس هم نکشد که نمي شود، آن وقت نمي تواند حرف بزند و کاري بکند. محمد خاتمي براي هزارمين بار در حالي که مواظب بود انگشترش از دستش درنيايد و کسي دست به طرفش دراز نکند، اعلام کرد: «در دو انتخابات آتي کانديدا نمي شوم.» آگاهان گفتند: « تا انتخابات سومي هم که ما به گوگوش راي مي دهيم و ديگر مزاحم شما نمي شويم.» خاتمي، همچنين براي راحت کردن خيال کليه امت شهيدپرور و معمولي اعلام کرد: «محوريت جبهه اصلاحات را هم برعهده نمي گيرم.» فعلا با اعلام اين موارد در زيرزمين اصولگرايان مراسم عقد و عروسي همزمان برگزار مي شود، ولي فعلا عروس رفته بود گل بچيند، وسط راه بنزينش تمام شده و کارت سوخت هم ندارد. از همه اينها گذشته برادر حسينيان معروف به خسرو خوبان، از مشاورت احمدي نژاد استعفا داد تا به دليل جذابيت هاي فراوان، خوشنامي، سابقه خوب، چهره دلنشين و نظرات جالبش نامزد انتخابات مجلس شود. از کليه کساني که براي راي دادن مي روند خواسته مي شود از همراه بردن داروي نظافت يا رفتن به حمام خودداري کنند.

ديجيتال فرصت است يا تهديد؟

جدا ما خيلي آدمها بدي بوديم، چرا هر وقت اين معاون اول مي خواست برود توي اينترنت ما برايش محدوديت بوجود آورديم و جلوي همه سايت هايي را که مي خواست وارد آن بشود گرفتيم؟ مگر اين معاون اول عزيز چه کرده بود که ما اين همه تهديد در اينترنت براي او بوجود آورديم؟ واقعا دلمان آمد که سرعت اينترنت اين بنده خدا را آنقدر محدود کنيم که يک عکس احمدي نژاد را که مي خواهد داونلود کند، يک ساعت طول بکشد؟ چرا؟ معاون اول رئيس جمهور گفت: «قابليت هاي عرصه رسانه هاي ديجيتالي يک فرصت است، نبايد آن را تهديد فرض کرد.» آگاهان گفتند: داداش! ما که تهديد نکرديم، شما خودت تهديد کردي، جوري حرف مي زني انگار ما شما رو آره. البته مشکلات معاونين و مشاورين رئيس جمهور در ابعاد مختلف ادامه داشت، شمقدري که درباره اش اين شعر سروده شده است که «آن فيلم که از هنر بري بود، طوفان شن شمقدري بود» درباره اظهاراتي که در مورد جدايي احمدي نژاد( در نقش آقا داماد) و صفار هرندي( در نقش عروس تعريفي) کرده بود، تاکيد کرد که سخنانش تحريف شده و علاوه بر آن خواستار پيگرد قضائي عوامل انتشار بخش هايي از نامه خيلي محرمانه رئيس جمهور شد.

قرآن عبري و دعاي کميل ارمني

من فکر مي کنم اصولا مسلمين اعم از شيعه و سني از مسلمان شدن مسلمانان نااميد شده و فکر مي کنند اگر اين مسلمان هاي موجود را يک جوري از سرخودشان بازکنند، در عوض از ميان مسيحيان و يهوديان، مسلمانان جديد انتخاب کنند، دردسرش کمتر است. بدبختي اين است که مسلماناني مثل ايرانيان و عرب هاي سعودي و مصر و لبنان و عراق و غيره دارند همه وعده هايي را که در بهشت به آنها داده شده (شامل همه کمک هاي مالي و جنسي) در همين دنيا دارند انجام مي دهند که وقتي مي روند جهنم دور هم باشند، بد نگذرد. همه حقه بازي ها و پدرسوختگي ها را هم ياد گرفتند و از هر صدتاشان دو تا هم مسلمان درست و حسابي در نمي آيد. در همين راستا هفته قبل اعلام شد که دعاي کميل به زبان ارمني در ارمنستان منتشر شد. امروز هم اعلام شد که عربستان سعودي قصد دارد بزودي يک قرآن به زبان عبري منتشر کند. آگاهان در همين رابطه شديدا هشدار داده و گفتند: در ميان مسلمانان هيچ موجودي خطرناک تر از کسي که تازه ايمان آورده و تجربه زندگي در ميان مسلمين ندارد، نيست. اگر يک دفعه يکي گفت من قاراپط چديدالاسلام يا موشه عبدالباسط هستم، فورا فرار کنيد که ممکن است موج انفجارش شما را هم بگيرد.

امروز، بازي سرنوشت

بازي هاي ديروز تقريبا همان طوري پيش رفت که گمان زده مي شد. ديروز عراق بر ويتنام پيروز شد تا در مقابل برنده بازي ايران و کره جنوبي که امروز برگزار مي شود، قرار بگيرد. در عوض عربستان سعودي هم با ازبکستان مسابقه مي دهد. ژاپن هم استراليا را با پنالتي باز هم حذف کرد. اين استراليايي ها هم از وقتي وارد قاره آسيا شدند شانس ندارند.

هري پاتر و قديسان مرگ

ديروز رفتيم ديدن «هري پاتر و محفل ققنوس» خيلي باحال بود. فکر کنم بيست بار ديگر ببينمش. فکر نمي کنم هرگز رمان و سينما اينقدر به هم نزديک شده باشند. از طرف ديگر « هري پاتر و قديسان مرگ» هم وارد بازار شد و مثل توپ صدا کرد. منتظرم ترجمه اش زودتر بشود و برسد و نخوانم. فعلا اصلا دلم نمي خواهد بدانم که آخرش چه اتفاقي مي افتد، براي خودم سهميه بندي مي کنم، روزي پنجاه صفحه بيشتر نمي خوانم. البته اين هم از آن قول هايي است که احتمالا زيرش مي زنم. اعلام شد که تا ديروز 325 ميليون جلد از مجموعه هري پاتر در دنيا به فروش رفته است و اين کتاب ها به 64 زبان از جمله فارسي ترجمه شده. و يک پيام به خانم رولينگ دارم که اگر هري پاتر آخرش مرده باشد، من هم يک رمان مي نويسم و خانم رولينگ را مي کشم.

دوم دام را بخوانيد

دو سه مطلب جديد از جمله مصاحبه با اسمشو نبر را تا فردا در دوم دام مي گذارم. چند مطلب تازه هم در اين يکي دو روز بردم بالا و البته بالاتر و بالاترين. اگر وقت کرديد حتما سربزنيد.
www.doomdam.com

Posted by من @ 12:8 |
سه اعتراف و آش شور و قاضي کور
یکشنبه سی و یکم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

آش اينقدر شور بود که صداي آشپزباشي هم درآمد! اعترافات اجباري - انفرادي تلويزيوني کيان تاجبخش، رامين جهانبگلو و هاله اسفندياري امروز از تلويزيون پخش شد. قسمتي از اين اعترافات را ديدم، معلوم شد که ظاهرا صدا و سيما و وزارت اطلاعات در حال ساخت يک سريال مستند سياسي تلويزيوني بودند و متن آن هم نوشته شده بود، فقط دنبال سه بازيگر مي گشتند که نقش جاسوس و جاسوسه را بازي کنند. گير دادند به اين سه نفر بيچاره، البته فرقي هم نمي کند، مي شد بايستند جلوي ورودي فرودگاه مهرآباد و سه نفر ديگر را بگيرند، آخرش همين مي شد. نکته مشترک در همه اين اعترافات اين است که هيچکدام از اين سه نفر به دوربين نگاه نمي کنند. محسني اژه اي، به عنوان صاحب عزاي اين واقعه گفت: « قوه قضائيه گفته است اعترافات بار حقوقي ندارد.» قوه قضائيه رسما اعلام کرد: «سخنان اسفندياري و تاجبخش اعترافات قانوني نيست، آنها کارشناس اند.» بر همين اساس سازمان کارشناسان مقيم مرکز بخشنامه اي را صادر کرد. به موجب بند اول اين بخشنامه، از اين به بعد کليه کارشناسان براي دادن نظر حتما بايد دوره زندان انفرادي را حداقل به مدت يک ماه بگذرانند. و به موجب بند دوم همين بخشنامه، براي دوره کارشناسي ارشد گذراندن شش ماه انفرادي، با قطع تلفن و ملاقات و قطع دارو و کاهش وزن به ميزان 20 کيلو الزامي است.

در ادامه همين راستا، آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه که خيلي خوش سر و پستان است، خبرش هم نقل خزينه هاي تاکستان است، گفت: «مديران قضائي در اتاق ها را باز کنند.» کارشناسان شديدا به کساني که از جلوي اتاق هاي مديران قضايي رد مي شوند هشدار دادند که مواظب باشيد از همين درهاي باز سنگ توي سرتان نخورد. همه اينها به کنار، شيرين عبادي جاي خواهر من، دستش را با دستکش مي بوسم، گزارش شيرين عبادي در مورد وضع زنان در ايران به کميسر عالي حقوق بشر ارائه شد.

آمريکا آمريکا، ما داريم مي آئيم

به نظرم قضيه تهديد بازي جدي است. البته من که اينقدر گفتم که هفته اي دوبار براي اپيلاسيون موهاي زبانم بايد بروم سراغ خديجه خانم، اما به دنبال تهديد ها، خدا را شکر فعلا محمود نفتي لالموني گرفته و منوچ جان در حال تبديل به يک چهره جذاب بين المللي است. من مي ترسم شوخي شوخي امسال جايزه نوبل صلح را بدهند به منوچ متکي، ولي چون احتمالا موقع گرفتن جايزه با خانمي که جايزه را مي دهد، دست نمي دهد، ممکن است جايزه را از او بگيرند و بدهند به بن لادن. در همين راستا، منوچ عضو ثابت و دائم و غيرقابل تعويض وزارت خارجه ديروز گفت: « درخواست آمريکا را دريافت کرديم.... مذاکره مي کنيم.» به دنبال اعلام اين موضع گيري سريع برخي از آگاهان کل کشيدند و شادي کردند، بعضي از آگاهان ديگر هم عصباني شدند و پرچم آمريکا را آتش زدند. علي آقامحمدي گفت: «گفتگو نبايد وسيله تداوم دشمني باشد... احتياط واجب در مذاکره با آمريکا آن است که با احتياط برخورد کنيم.» آگاهان برخي شرايط شرعي مذاکره با آمريکا را بدين شرح اعلام کردند:

مساله اول: مستحب موکد است که وقتي خواست مذاکره کند، اگر طرف مقابله زن باشد، يک لگد به او بزند و توافق را پس از لگد امضا کند.

مساله دوم: احتياط واجب است که اگر مذاکره جدي شد، موبايلش زنگ بزند و مذاکره را باي نحو کان منقطع و در دو مرتبه جاري کند، تا استکبار بدون اذن ولي دخول نکند به ام القراي مسلمين.

مساله سوم: انجام مذاکره يا ترک آن در مورد ملت اگر بالغ باشد با وکيل و در مورد صغير منوط به اذن ولي است و اگر بدون اذن ولي عقد کند، و داخل شود، بايد شصت مومن را سير بکند.

بهزاد از اردبيل نمي آيد

به نظر مي رسد که اصولگراها از ترس احمدي نژاد در انتخابات آينده چشم اميدشان به اصلاح طلبان است. محبيان که ديروز به اصلاح طلبان سفارش کرده بود «راديکال ها را براي به دست آوردن آرا به حاشيه برانند»، گفت: « دولتي ها از تجربه شوراها درس بگيرند.» آگاهان پرسيدند: دولتي ها؟ تجربه؟ درس؟ کيهان هم صريحا و مشخصا و بطور علني و در روز روشن از شوراي نگهبان خواست صلاحيت کليه نامزدهاي کارگزاران را رد کند. البته دبير شوراي نگهبان مثل هميشه گفت: « سلامت انتخابات را تضمين مي کنيم.» يکي از آگاهان يواشکي گفت: « اين دروغ مي گه، تضمين نمي کنه.» حسين مرعشي هم اعلام کرد: « کارگزاران ليست اختصاصي نمي دهند.» چمران که در ميان انبوهي از ريش محاصره شده بود، در شرايط ادراک کامل وضعيت « احمدي نژادي» گفت: « مغرور نشويم.» آگاهان گفتند: «جان مادرتان! اين دفعه را هم مغرور بشويد، دفعه بعد با هم حساب مي کنيم.» بهزاد نبوي هم گفت: « هنوز تصميمي براي کانديداتوري نگرفته ام، در هر حال از اردبيل کانديدا نمي شوم.» حسين مرعشي گفت: « اطمينان مردم از نظارت بر انتخابات در حضورشان موثر است.» فعلا به نظر مي رسد مردم چنان احساس گرفتاري مي کنند که اکثر کساني که اصلا حاضر نبودند به هيچ وجه در انتخابات شرکت کنند، دنبال يک صندوق خالي مي گردند که تا حد امکان مطمئن باشد.

شوک الکتريکي ابراهيم نبوي به مغز شما!

آقا! من غير از اينکه پيشنهاد مي کنم کساني مثل شادي صدر و شيرين عبادي و غيره به فکر نامزدي مجلس باشند، پيشنهاد مي کنم کساني مثل علي دائي از اردبيل، خداداد عزيزي از مشهد، رضا کيانيان و بهروز افخمي و ابراهيم حاتمي کيا از تهران نامزد شرکت در مجلس بشوند، حتي کشاندن کساني مثل الهي قمشه اي و خيلي از استادان دانشگاهها که احتمالا خط و ربط سياسي اصلاح طلبانه و بالعکس ندارند، از شهرستانها کار بسيار خوبي است، روي اين پيشنهاد فکر کنيد. راستي حالا که حرف از علي دائي و خداداد عزيزي و فوتباليست ها شد، اين خبر خوب هم حال مان را اندکي جا آورد که تيم ملي ايران با نتيجه 2 بر صفر بر تيم مالزي پيروز شد و به عنوان تيم اول گروه رفت براي مسابقه با کره جنوبي. تبريک تبريک تبريک.

ماضي بعيد: انرژي هسته اي حق مسلم ما بود؟

فکر مي کنيد الآن اگر از احمدي نژاد بپرسند وضع غني سازي چطور است، چه جوابي مي دهد؟ احتمالا مي پرسد: « غني سازي چي؟ من؟ من نگفتم غني سازي!» به نظر مي رسد که موضوع انرژي هسته اي هم مثل خيلي چيزها( منظورم چيزي که شما به آن فکر مي کنيد نيست.) در حال محو شدن از حافظه ملت و دولت است. خبرگزاري ها اعلام کردند که در جريان قطع برق در روزهاي اخير خسارات سنگين به پالايشگاهها وارد شد. همزمان با همين واقعه ميمون و مبارک و چي توز، وزير نيرو در کمال خونسردي اعلام کرد: «ايران صدور برق به کشورهاي همسايه را توسعه مي دهد.» آگاهان گفتند: تو که زدي خودت رو به اون راه، چي بگيم؟ در همين راستاي انرژي هسته اي، دويست تومن بسته اي، گند نيروگاه روسي اوکراين هم درآمد و ظاهرا نيروگاه هسته اي اوکراين به سرنوشت چرنوبيل دچار شده است. ما را ببين که روي کي حساب کرده بوديم! البته قضيه نيروگاه هسته اي ظاهرا خيلي وحشتناک تر از اين چيزهاست، چون به دنبال زلزله در ژاپن، فعاليت بزرگترين نيروگاه هسته اي ژاپن هم متوقف شد. حالا جان مادرتان! بيخودي اسب کورش و داريوش مان دور برندارد، کشوري که قبرستان بهشت زهرايش اعلام مي کند که به دليل مشکل سوخت بنزين از جابجايي مرحومين مغفورين معذور است، چطوري مي خواهد نيروگاه انرژي هسته اي را که اگر مثل صنعت نفت امروز ايران اداره شود، هفته اي يک فاجعه اتمي اتفاق مي افتد، اداره کند؟ باز خدا را شکر که اين محمود خوش تيپ آلزايمر دارد، يادش مي رود، وگرنه ما بوديم و چرنوبيل در اردبيل. البته امروز احمدي نژاد يک گلواژه جديد پرتاب کرد و گفت: « بسيج تا نابودي فسادها خواهد ايستاد.» همان خانم معلم دبستان احمدي نژاد که دستماچ شده بود، گفت: « ببخشين اش، منظورش از فسادها همون مفاسد بود.»

مريد بازار و ريديم ديم

الآن وضع خاصي در مملکت امام زمان حاکم است، از يک طرف عده اي به اين نتيجه رسيدند که احمدي نژاد تمام شد ه است و بايد به فکر بعدي بود. عده اي هم دارند به اين فکر مي کنند که اين دو سال را چطوري طاقت بياورند. البته همه اينطور نيستند، عده اي هم تازه وقتي که يارو تاريخ مصرفش دارد تمام مي شود ياد مريد و مراد بازي افتاده اند. به دنبال اختلاف احمدي نژاد و صفار هرندي که از زبان شمقدري مشاور احمدي نژاد بيان شد، صفار هرندي گفت: «من از مريدان آقاي احمدي نژادم.» آگاهان به صفار هرندي گفتند: «در مورد تو مشکلي نيست، هر غلطي دلت مي خواد بکن.» صفار هرندي که هفته قبل در مورد کودتاي خزنده در مطبوعات هشدار داده بود، گفت: « کودتاي خزنده را من نگفتم.» احتمالا تا هفته ديگر صفار هرندي خواهد گفت: اصلا صفار هرندي من نيستم.

در همين راستا، احمدي نژاد گفت: « اظهارات مشاورم توهين به من است.» آگاهان به احمدي نژاد توضيح دادند که زياد خودش را ناراحت نکند، چون مشاور ايشان هم يکي از مردم عادي ايران است و همان کاري را کرده است که مردم در اين دوسال از صبح تا شب دارند انجام مي دهند. البته وسط اين شاهکارهاي آفرينش، يک دفعه رئيس هيئت مديره بيمه ايران همچون ستاره اي تتق زد و درخشيد و گفت: « دستور احمدي نژاد واجب الاطاعه شرعي است.» البته آگاهان به بيمه شوندگان اعلام کردند که اصلا نگراني بابت قراردادهاي بيمه شان نداشته باشند، چون خوب کسي مدير بيمه است، کسي که تا اين حد مواظب است که تصادف نکند و مشکلي پيدا نکند، حتما مواظب بيمه مردم هم هست. از طرف ديگر مهدي شهيد کلهري، يا همان کلهر، مشاور احمدي نژاد در امور ليلا فروهر و تهرانجلس گفت: «ده درصد بودجه دستگاههاي اجرايي بايد صرف تبليغات شود.» آگاهان اين کاهش عظيم در بودجه تبليغاتي دولت را به مردم تبريک گفتند و اظهار اميدواري کردند که اين سي درصدي که تا به حال صرف تبليغات دولت و سفرهاي استاني و بين المللي و خاصه خرجي هاي نامه بازي و تبليغات تلويزيوني و غيره مي شد، از اين به بعد به شکل ديگري تلف شود. و مهم ترين خبر احمدي نژادي اين که رسانه هاي مملکت گل و بلبل اعلام کردند که « موزه يادمان رياست جمهوري احمدي نژاد » بزودي ايجاد مي شود. اختمالا قرار است اسم اين موزه را « تماشاگه عبرت» بگذارند. ولي خودمانيم! دقت کرديد همه دارند با احمدي نژاد مثل کسي که مشرف به موت است و بايد به فکر خرما و حلواي مجلس ختمش بود، برخورد مي کنند؟

ترس برادر خودمان است

يکي از نوشته هايي که در سال گذشته مرا شديدا تکان داد و به فکر فرو برد و وادار شدم در مورد نحوه برخورد خودم در زندان و در دوران کار مطبوعاتي که عملا کار سياسي هم بود، فکر کنم نوشته اي بود که در خاطرات « هيلاري کلينتون» خواندم. نوشته بود که وقتي مي خواستم وارد سياست شوم خيلي فکر کردم و زماني تصميم گرفتم وارد سياست شوم که مطمئن شدم شجاعت تحمل برخوردهاي مخالف يا فشارها را خواهم داشت. شايد گفتن اين حرف از طرف من که حالا بيرون گود نشسته ام، يا در دسترس خطر نيستم، چندان جالب نباشد، ولي واقعا خيلي از ما ايراني ها اين قدر از فعاليت سياسي دچار ترس هستيم که همين ترس باعث مي شود طرف مقابل مان هميشه با اعتماد به نفس بيشتري با ما برخورد کند. اين روزها روزهاي سختي است، اگر فعالان سياسي کشور کمي شجاعانه تر، الزاما منظورم گستاخانه نيست، برخورد نکنند، روزهاي سخت تري در انتظار همه است. يک هفته است که دارم روي جمله پروين اردلان فکر مي کنم که گفت و نقل کردم که « مقاومت دائمي، سرکوب دائمي را به چالش مي کشد.» رمضان زاده گفت: « ما در ايران مي مانيم و جلوي هرکسي که خواست مملکت را بفروشد، مي ايستيم.» آگاهان چيزي نگفتند، کمي خجالت کشيدند و آرزو کردند که کاش کار ديگري کرده بودند.

کدام روزنامه هاي دوم خردادي؟

جالب است، مي زنند 150 روزنامه و نشريه را در هشت سال تعطيل مي کنند و نفس همه را مي برند و تازه بعد از همه اين زد و بند، رسالت مي نويسد: «صاحبان رسانه هاي جبهه دوم خرداد بايستي در روزنامه هاي تحت نظر خود بازنگري جدي کنند.»

Posted by من @ 12:6 |
از اول مرداد گشاد گشاد راه برويد
یکشنبه سی و یکم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

در راستاي اهميت آرايش موي مردان که باعث انحراف در جامعه، توسعه ناامني، گسترش حضور استکبار جهاني در خليج فارس، افزايش مصرف سوخت، افزايش بي رويه تورم و بخصوص قيمت مسکن مي شود، لذا هر نوع اصلاح و هر نوع اصلاحات تا اطلاع ثانوي در حکم همراهي با آمريکا و انگليس و بحرين و شارجه محسوب و با شديدترين نحو با آن برخورد مي شود، به همين دليل به مصاحبه اي که با سردار « دارام دام» انجام داده ايم، توجه فرمائيد.

ما: لطفا در مورد مرحله بعدي طرح امنيت اجتماعي توضيح بفرمائيد.
سردار دارام دام: ما در مرحله اول طرح امنيت اجتماعي به خانمهايي که با اشکال شنيع و انحرافي در ملاء عام ظاهر مي شدند، برخورد کرديم که الحمدالله موفق شديم که خواهران را کنترل کرده و فعلا هيچ خواهر کنترل نشده اي که قدرت تنفس داشته باشد، الحمدالله نداريم. در مرحله دوم هم با اراذل و اوباش برخورد کرديم که در ابتدا تعدادي از آنها که لات هاي محل بودند، توسط گنده لات هاي محل که الحمدالله به مسير اسلام هدايت شده اند، هدايت شدند که در اثر هدايت اين اشخاص تعدادي زخمي شدند و تقريبا هيچ کسي نبود که به مسير الهي هدايت نشود و سالم بماند. در ميان اين اراذل کساني بودند که نمي خواستند به بهشت بروند که ما مجبور شديم آنها را به سوي بهشت ببريم که البته کمي دردناک بود. در مرحله سوم که از اول مرداد ماه اجرا خواهد شد، ما بعون الله تعالي و در راستاي تضاد آنتاگونيستي الهي با استکبار با مدل هاي موي انحرافي برخورد شديد مي کنيم و موهاي عناصر منحرف را سرجايشان مي نشانيم.

ما: رئيس جمهور محبوب قبل از انتخابات فرموده بودند که ما با مدل موي پسران کاري نداريم، چطور شد که اين موضوع مورد توجه قرار گرفت؟
سردار دارام دام: اقدامات ما کاملا در راستاي فرمايشات رياست محترم جمهوري است، ايشان قبل از انتخابات فرمودند که ما با آرايش موي پسران کاري نداريم که اين فرمايش کاملا صحيحي است و ما قبل از انتخابات با مدل موي پسران اصولا کاري نداريم که در آينده نيز اگر ايشان دوباره نامزد انتخابات شدند، نيروي انتظامي قبل از انتخابات هيچ کاري با مدل موي پسران نخواهد داشت.

ما: لطفا بفرمائيد که پسران بايد مدل موهاي شان چگونه باشد؟
سردار دارام دام: البته مسائل خصوصي هر کسي به خودش مربوط است و ما در آن دخالت نمي کنيم، ولي وقتي کسي به خيابان مي آيد، اين نوعي تجاوز به حريم جامعه است. ما مدل موي خاصي را پيشنهاد نمي کنيم، ولي مو نبايد بلند باشد، نبايد مرتفع باشد، نبايد جوري شانه شده باشد که نشانه هاي انحراف در آن مشهود باشد، چون براساس اطلاعاتي که ما داريم غربي ها دارند از همين سوراخ مدل مو در جامعه انحراف ايجاد مي کنند. جوانان بايد سنت هاي ايراني و اسلامي را کاملا رعايت کنند و به نظر ما مدل موي آلماني بهترين نوع رعايت سنت هاي ايراني و اسلامي است.

ما: لطفا بفرمائيد که نحوه منحرف شدن مردم از طريق موي پسران چگونه است؟
سردار دارام دام: ما بررسي کرديم و ديديم وقتي پسران موهاي شان را بلند مي کنند يا آن را بالا مي دهند، يا آن را روي پيشاني مي ريزند، يا هر کاري غير از همين مدل مويي که من دارم، مي کنند باعث جلب توجه رانندگان و بعضا افرادي که در خيابان حرکت مي کنند شده که ما با لپ تاپ اين موارد را بررسي کرديم و ديديم که بسياري از تصادفات که باعث افزايش قيمت اتومبيل و در نتيجه قيمت مسکن و بخصوص قيمت سبزيجات شد که در اين مدت شاهد بوديم که مدل موي انحرافي و مستهجن برخي از جوانان از خدا بي خبر چگونه توي چشم انقلاب و شهداي اسلام رفت. ما به مردم اين نويد را مي دهيم که اگر مدل موي جوانان اصلاح شود، حتما مطبوعات خائن هم دست از گران کردن قيمت مسکن برمي دارند.

ما: به نظر شما ريشه انحراف موي جوانان در کجاست؟
سردار دارام دام: ما شش ماه و به اندازه 14 هزار نفر ساعت کار تحقيقاتي و پژوهشي کرديم و سه گردان از نيروهاي ما مشغول تعقيب و مراقبت بودند و در همين بررسي ها که وزارت اطلاعات هم کمک هاي شاياني به ما کرد، ما متوجه شديم که علت اصلي مدل موي جوانان اماکني به اسم آرايشگاه است که در سالهاي اخير به اسم اصلاح ضربات زيادي به انقلاب زده است. ما با تمام آرايشگران منحرف و مساله داري که بخواهند توطئه هاي خود را عليه انقلاب انجام دهند، اخطار مي کنيم که دست از عناد و دشمني با نظام بردارند، بسياري از همين آرايشگران که دوره هاي مخصوص را در آرايشگاههاي موساد و سيا و اينتليجنت سرويس و شوارتسکف آلمان ديده اند، که همين شوارتسکف اعتماد ما را هم به مدل آلماني لجن مال کرده است، و ما با اين آرايشگران منحرف برخورد مي کنيم و در صورت ادامه اعمال کثيف شان آنها را بازداشت مي کنيم.

ما: نحوه تشخيص آرايشگران منحرف چگونه است؟
سردار دارام دام: اين کار بسيار ساده است، ما خواهراني داريم که در نيرو فعاليت مي کنند و در صورت ديدن مدل هاي موي انحرافي سريعا تحريک شده و به ما اطلاع مي دهند، اين خواهران در مقابل آرايشگاهها مستقر خواهند شد و به محض تحريک از طريق لپ تاپ به ما اطلاع مي دهند. ما از کليه مردم قهرمان و شهيدپرور ايران مي خواهيم که به محض ديدن موهايي که تحريک شان مي کند با پليس تماس بگيرند و قبل از اينکه مجرم از محل وقوع جرم بگريزد يا کچل بشود و يا موهايش را بزند جلوي اين فاجعه را بگيرند.

ما: در اين مرحله طرح امنيت اجتماعي تا چه ميزان پليس به تنگ و گشاد بودن لباس توجه خواهد کرد؟ لطفا در اين مورد مردم را روشن کنيد؟
سردار دارام دام: اصولا ما طرفدار گشاد هستيم، اين يک اصل اساسي است، ما به عنوان اصولگرا با تمام قاطعيت در مقابل هر نوع چيز تنگي که مردم از آن استفاده کنند، مي ايستيم و تا بستن تنگه هرمز هم پيش مي رويم. آمريکا گمان نکند، با چسباندن مانتو يا پيراهن يا هر چيز ديگري به اندام مردان يا زنان و غيره مي تواند انحرافي در انقلاب ايجاد کند. پوشيدن لباس تنگ اصولا جرم است، ما به حکم « لايکلف الله نفس الا وسعها» هيچ تکليفي نداريم جز اينکه گشاد کنيم. اين حرف من نيست، حرف تمام ملت است و کساني هم که مخالف اين حرف باشند دستگير مي شوند و بعدا موافقت خواهند کرد. برجستگي هاي بدن انسان، از هر نوع که باشد براي نظام جمهوري اسلامي تفاوت نمي کند، اگر بنا بود اين برجستگي ها در ملاء عام ظاهر شود، خداوند لباس گشاد را براي نجات بشر گرفتار در چنگال اهريمنان مستکبر خلق نمي کرد. نه خواهران و نه برادران حق ندارند برجستگي هاي شان را با لباس تنگ به منصه ظهور برسانند و ما در اين مرحله پوشندگان لباس هاي تنگ را دستگير و آنها را گشاد مي کنيم. البته در مورد شکم آقايان در اين مرحله ما برخوردي نخواهيم کرد، چون يک سنت ايراني و اسلامي است و اشکال خاصي ندارد، اما در مراحل بعدي کساني که اندازه باسن شان از خط قرمزهاي نظام بخواهد فراتر برود، ما با آن هم برخورد مي کنيم و در آن حالت ما کاري به تنگي و گشادي لباس هم نداريم، چون مساله يک مساله ملي است.

ما: در مورد فاق شلوار چه هشدارهايي براي امت هميشه در صحنه داريد؟
سردار دارام دام: فاق شلوار کوتاه اهانت به نظام است و من بارها اين نکته را گفته ام. ما اجازه نمي دهيم که فاق شلوار که يکي از اهداف استکبار براي ايجاد انحراف در نظام اسلامي است، کوتاه باشد. در دوره اصلاحات ما هشت سال خون دل خورديم و شاهد شلوارهاي فاق کوتاهي بوديم که چه مسائلي را براي نظام ايجاد نکردند. استکبار از طريق کوتاه کردن فاق شلوار قصد دارد ما را از آرمان هاي نظام منحرف و توجه ما را به چيزهاي ديگري معطوف کند که من صراحت بيش از اين را جايز نمي بينم.

ما: شما در مورد گردن برادران چه هشدارهايي مي دهيد؟
سردار دارام دام: ما با هر نوع گردنبند مارک دار برخورد قاطع مي کنيم و اجازه نمي دهيم گردن مردان ايراني محل بروز افکار الحادي و انحرافي باشد، البته اگر مارک هم نداشته باشد، ما آن را جايز نمي دانيم و اصولا در مرحله بعد، ما از امت شهيدپرور و والدين پسران و دختران مي خواهيم که گردن شان فقط به اندازه اي باشد که ديگران را تحريک نکند. ما فقط خواسته مردم را اجرا مي کنيم. مردم دوست ندارند کسي گردنش ديده شود، اين موضوع در قانون اساسي هم پيش بيني شده و ما براي اجراي فرامين الهي و قانون اقدام مي کنيم.

ما: نظر شما در مورد لباس هاي آرم دار چيست؟
سردار دارام دام: ما نظر شخصي نداريم، بلکه فقط نظر نظام را ملاحظه مي کنيم. و از نظر نظام آرم هاي منحرف روي لباس براي ايجاد شکاف در ميان مسوولان و دولت و ملت است که آرم هاي منحرف بايد از روي لباس هاي منحرف برچيده شود. البته آرم هايي مانند آرم هاي نظامي لباس نيروي انتظامي و پليس اشکالي ندارد، ولي آرم هايي مانند نايک که اصولا براي دهن کجي به اسلام و انقلاب اسلامي طراحي شده، براي ما غيرقابل قبول است.

ما: لطفا اندازه مانتو را هم بفرمائيد؟

سردار دارام دام: مانتو يکي از مهم ترين اهداف ماست که نبايد اغواگرانه باشد، ما با هر نوع مانتوي اغواگرانه برخورد جدي مي کنيم، چون خبرهايي به ما رسيده است که دشمن از طريق شکاف هاي بغل برخي مانتوهاي انحرافي و اغواگر قصد نفوذ در ميان صفوف به هم چسبيده ملت ما را دارد. ما هشدار مي دهيم که شکاف هاي تان را بدوزيد، وگرنه ما آنها را به سختي خواهيم دوخت. اندازه مانتو البته اگر هر چه بلندتر باشد بهتر است، ولي خط قرمز ما در مانتو درست روي زانوست، اما اکيدا توصيه مي کنيم که برخي از خانم هايي که مانتو مي پوشند، نبايد قد بلند داشته باشند که اگر دست شان را دراز کردند، اندازه مانتوي شان بالاي زانو برود. ما در مرحله بعد اگر پسران منحرف اصلاح نشدند در نظر گرفتيم که آنها نيز مانتوهاي مناسب بايد بپوشند تا امنيت جامعه حفظ شود.

ما: ديگر توصيه خاصي براي پسران و دختران نداريد؟
سردار دارام دام: ما البته نمي خواهيم در مسائل خصوصي افراد دخالت کنيم. ملت مومن و خداجوي ايران در اين سالها اثبات کردند که هيچ سلاحي بر آنان کارگر نيست، اين ملت الگوي کامل بسياري از مردم جهان است و بسياري از مردم جهان آرزو مي کنند اي کاش در ايران زندگي مي کردند و ما هر روز توي سر آنها مي زديم. البته ما معتقديم ملت ايران بهتر از همه ملت هاي جهان مي فهمد بايد چه کند، اما در مورد لباس پوشيدن ما بهتر مي فهميم مردم بايد چه کنند.

Posted by من @ 12:3 |
سنگي در چاهي
یکشنبه سی و یکم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

من هيچ وقت نمي توانم بفهمم که اگر ما موفق شديم که بحرين را به عنوان يکي از جزاير ايراني و يکي از استانهاي ايران بشمار بياوريم، اين کار چه فايده اي براي ما دارد؟ چه فايده اي براي مردم بحرين دارد؟ و چه مشکلي را از ما حل مي کند؟ و چه مشکلاتي را براي ما به وجود نمي آورد؟ فرض کنيم بحرين هم متعلق به ايران شده باشد، غير از اين است که مي خواهيم همين مصيبتي را که مردم ما مي کشند، به بحرين هم صادر کنيم. آخرش هم مي شود مثل جزاير سه گانه که تبديل شان کرده ايم به آشغالداني، يا در نهايت مي شود قشم يا بوشهر. چه گلي به سر قشم يا بوشهر زده ايم که مي خواهيم به سر بحرين بزنيم؟ خانه اي که شبي چهار تا بچه اش گرسنه مي خوابند و دختر وسطي خانه نصف شب از سرکار به خانه برمي گردد و رئيس خانه صبح چه گوارا مي شود و شب استالين مي شود و ظهر اصغر ديزل، ديگر چه جاي اضافه کردن نانخور اضافه دارد. اگر هم چشم مان به ثروت بحرين است، محض رضاي خدا اگر بلديم ثروت آنها را اداره کنيم، ثروت خودمان را اداره کنيم. وسط اين سنگي که حسين شريعتمداري داخل اين چاه ويل انداخته و حالا چهار تا عاقل هم نداريم که بروند و درش بياورند، نبي رودکي نماينده استان فارس، اعلام کرد که "آمريکا باعث اختلاف ايران و بحرين است." آگاهان هرچه فکر کردند، متوجه نشدند که منظور از آمريکا چيست، اگر قرار است بگوئيم شريعتمداري عامل آمريکاست، به نظر من اين اتهام ناجوانمردانه اي است، اگر منظور شريعتمداري است، بايد بگوئيم: "انگليس باعث اختلاف ايران و بحرين است." البته اين وسط منوچ ميم عضو دون پايه وزارت امور خارجه به بحرين سفر کرد و همراه با وزيرخارجه بحرين اعلام کرد: "روابط تهران - منامه دوستانه و برادرانه است." از طرف ديگر حسين شريعتمداري باعث شده است که نشريات بحرين فعلا چند روزي است که هر چيزي بلدند عليه ايران و ايراني و جمهوري اسلامي و رهبري مي گويند، حالا ما با جمهوري اسلامي و رهبري کاري نداريم، بالاخره آدم يکي مي زند و يکي مي خورد، ولي واقعيت اين است که اگر قرار است اعتراضي به اهانت به ايرانيان بکنيم، اين اعتراض را بايد به شريعتمداري بکنيم، وگرنه اگر يک باره دولت عربستان اعلام کند ايران بخشي از عربستان است و بايد زير نظر دولت عربستان اداره شود، خوشمان مي آيد؟ حسيني، سخنگوي وزارت خارجه گفت: "مطالب رسانه ها، موضع رسمي ايران نيست." آگاهان توضيح دادند که اين موضوع البته فقط در مورد ايران صدق مي کند، وگرنه اگر يک نشريه دانمارکي در کشوري مثل دانمارک که مطبوعاتش آزادند، عليه اسلام چيزي نوشت ما حق داريم سفارتخانه کشورش را آتش بزنيم، اما در ايران رسانه ها مستقل هستند و حرف شان با حرف دولت فرق مي کند و به همين دليل هم دائما تعطيل شان مي کنيم.

240 روز به انتخابات مانده است

فعلا 240 روز به انتخابات مانده، اگر در نظر بگيريم که از سه ماه قبل از انتخابات فضا کمي بازتر مي شود، من فکر مي کنم چهار پنج ماه ديگر بايد اين فضاي گند و کثافت را طاقت بياوريم تا به شرايط بهتري برسيم. البته بايد همه مان به احمدي نژاد و دولت کمک کنيم که همين جوري که دارد کارش را پيش مي برد ببرد، تا مردم يادشان نرود که اصولگرايان وقتي هم پول دارند و هم قدرت دارند، چطوري با مديريت علمي کشور را به پيش مي برند. مطلقا مزاحم دولت نشويم، بگذاريم سفرهاي استاني هر هفته انجام شود، حتي اگر دولت پول نداشت خودمان براي دولت هواپيما بگيريم، حتما دو سه بار احمدي نژاد را به ونزوئلا و چاوز را به ايران دعوت کنيم. فقط دست به ترکيبش نزنيم که همين طوري خوب است، البته تا سه چهار ماه ديگر. يک مشکل اساسي در اين ميان وجود دارد؛ البته خيلي هم مشکل بزرگي نيست و صد تا راه حل دارد، و آن اينکه آيا انتخابات زودتر برگزار مي شود يا احتمالا آمريکا زودتر حمله مي کند؟ و اگر يکي از اين دو قبل از آن يکي اتفاق بيافتد، دومي هم اتفاق مي افتد؟ خانه کارگر اعلام کرد: "انتخابات مجلس هشتم، رقابت بين مشاهير خواهد بود." آگاهان توضيح دادند که در ايران شهرت در انتخابات برعکس جاهاي ديگر است، يعني هرچه آدم گمنام تر باشد، مردم بيشتر به او اعتماد مي کنند، چون اصولا ما اينجوري هستيم. از طرفي علي شکوري راد هم گفت: "ليست خود را با سليقه شوراي نگهبان تطبيق ندهيم، نبايد از ترس مرگ خودکشي کنيم." وي اضافه کرد: "در تصميم براي کانديداتوري تابع نظر جمع هستيم." آگاهان اين اتفاق ميمون و مبارک و چي توز را تبريک گفته و از اينکه بالاخره يک بار در طول تاريخ يک گروه ايراني تابع جمع هستند، اظهار اميدواري کردند. گروهي از روانکاوان هم هشدار دادند که معمولا ما تا وقتي قاط نزديم، عاقلانه و تابع تصميم جمعي عمل مي کنيم، وگرنه مي زنيم به اليگودرز و عصب مي زنيم سنگينگ! مرعشي هم امروز حرف عجيبي را که همه مي دانستند، گفته است که ما( احتمالا منظورش کارگزاران است) همانطور که مهندسي اسلامي نداريم، اقتصاد اسلامي هم نداريم و اعلام کرده است که کارگزاران در سياست هاي خود به ليبراليسم نزديک ترند تا سوسياليسم. طبيعتا منظور ليبراليسم ايراني و سوسياليسم ايراني است.

چرا خاتمي به صحنه سياست بازگشت؟

در اين که خاتمي به صحنه سياست بازگشته است، هيچ شکي وجود ندارد و در اينکه احتمالا دلايلي براي اين کار دارد هم هيچ شکي وجود ندارد. فقط سووال اين است که چرا خاتمي به صحنه سياست بازگشت و چه دلايلي براي اين تصميم داشت؟

اول: احتمالا کسي مثل صادق خرازي يا يک صادق ديگر خاتمي را از بالاي آبشار هل داد وسط صحنه و ايشان براي سومين بار پرسيد: کدوم.... منو هل داد پائين؟

دوم: احتمالا در اين مدت فحش خور خاتمي ملس شده و مثل گذشته با کوچکترين کلمه آزاردهنده اي اشکش جاري نمي شود، البته اين نشانه خوبي از نظر انساني نيست، ولي نشان مي دهد که اگر دو ماه ديگر زحمت بکشد، ممکن است روحاني خوبي نشود، ولي احتمالا سياستمدار خوبي مي شود.

سوم: خاتمي جزو معدود سياستمداران ايراني است که وقتي از صحنه قدرت پائين آمد، نه ترور شد، نه فرار کرد، نه بدنام شد و نه به نقاشي مدرن روي آورد، يعني برخلاف انتظار به عنوان يک انسان شريف و خوب مورد توجه بسياري از مردم بود، به نظرم مي رسد که وي به صحنه بازگشته است که پس از مدتي يا بدنام شود، يا ترور شود، يا فرار کند، يا به نقاشي مدرن بپردازد.

چهارم: نشستن روي صندلي قدرت در ايران مثل نشستن روي گردونه هاي وحشت سيرک ها يا شهربازي هاست، وقتي روي صندلي مي نشيني، آفتاب مي درخشد، آسمان زيباست، هيجان نرمي در دلت مور مور مي کند، بعد از چند لحظه از زمين کنده مي شوي و به مدت چهار دقيقه که باندازه چهار سال مي گذرد، با سرعت 180 کيلومتر در ساعت در شرايطي که هر لحظه ممکن است با سر بخوري کف خيابان دور خودت مي چرخي و بعد همه چيز آرام مي شود و تو پياده مي شوي و به چهره آن بدبختي نگاه مي کني که در کمال شادماني دارد کمربند ايمني اش را مي بندد و نمي تواند ترس و وحشت و نفس نفس زدن و هيجان را از چهره تو بخواند. فقط مساله اين است که آيا دفعه بعد وقتي وارد سيرک شدي، يادت مانده باشد که آن بالا داشتي از ترس مي مردي يا دچار فراموشي شده باشي. در ايران بعضي سياستمداران که چندان حافظه قوي ندارند، باز هم وارد صحنه مي شوند.

نتيجه گيري خصوصي: من شديدا طرفدار ورود خاتمي به صحنه سياست هستم، منتهي نه بخاطر خودش، بلکه بخاطر خودم.

بنزين خزعلي تمام شد

اعضاي جديد شوراي نگهبان، که همان اعضاي قديمي اين شورا بودند، يعني شيخ محمد يزدي، شيخ صادق لاريجاني که زير 200 سال سن دارد و شيخ محمد مومن باز هم منصوب شدند. آيت الله خزعلي عضو سابق شوراي نگهبان در يک اظهارنظر شگفت انگيز از طرح سهميه بندي سوخت حمايت کرد و گفت: "بنزين ما از چند ماه قبل مصرف شده و ما با اتوبوس يا پياده سرکارمان حاضر مي شويم." آگاهان منظور شخص مورد نظر را بخوبي متوجه نشده و لذا سووالات زير به نظرشان رسيد:

اول: آيا بنزين کشور تمام شده يا بنزين شخص آقاي خزعلي؟
دوم: آيا براي سوار شدن آقاي خزعلي به اتوبوس، اتوبوس مذکور بايد جلوي در خانه ايشان برود، يا خانه جديدي جلوي ايستگاه اتوبوس براي ايشان ايجاد يا خريداري مي شود؟
سوم: آيا يک اتوبوس براي همراه بردن آقاي خزعلي و محافظانش کافي است يا احتمالا چند اتوبوس هم بايد اين اتوبوس را اسکورت کنند؟
چهارم: فرض کنيم آقاي خزعلي هنوز عضو شوراي نگهبان است و با اين فرض اگر آقاي خزعلي بخواهد پياده از در خانه به شوراي نگهبان برود، با توجه به اينکه فقط پنج ماه تا زمان تائيد صلاحيت ها مانده است، ايشان تا ماه دي با پاي پياده به جلسه مي رسد يا نه؟
پنجم: اگر هزينه سوخت اتوبوس 1000 برابر هزينه سوخت اتومبيل شد، چکار بايد کرد؟

علم اعداد و وزير رفاه

يکي از فوايد دولت احمدي نژاد اين است که آدم با يک مشت وزير دقيق و فهميده طرف است که حرف دهان شان را مي فهمند، وزير رفاه در يک اظهار نظر بسيار دقيق گفت: "خط فقر جديد 5 تا 10 درصد بيشتر از 183 هزار تومان است." وي چند لحظه فکر کرد و گفت: "اما اعلام اين عدد هيچ مشکلي از مردم حل نمي کند." آگاهان پرسيدند: پس چي؟ از طرف ديگر احمدي نژاد که در طول دو سال 120 ميليارد دلار از ثروت ملي کشور را تبديل به آشغال و مصيبت کرده است، گفت: "دشمن مي خواهد ايران همه ثروتش را بخورد." آگاهان ضمن دفاع از دشمن گفتند: دشمن چي کاره است، دوستان خودشان همه ثروت کشور را خوردند و هضم نکرده به ارتفاع مناسب گل افشاني کردند.

چگونه سنگسار کنيم؟

مشکل جدي داريم. يکي مثل جواد لاريجاني که ذاتا با اعمالي مثل سنگسار مخالف است، مي آيد توي تلويزيون و رسما اعلام مي کند که: "بحث بر سر اصل سنگسار نيست، بلکه بر سر نحوه اجراي سنگسار است که اشکال دارد." آگاهان اعلام کردند که از اين به بعد براي اجراي زيباي سنگسار قرار است يک سمفوني بزرگ ساخته شود و گروهي با لباس هاي رنگين و حرکات موزون اين کار را انجام دهند که نحوه اجراي آن جذاب باشد و مردم ايران و جهان از اين حرکت جالب خوششان بيايد و اينقدر جذاب باشد که حتي کانادايي ها و فرانسوي ها هم هر ماه چند نفر را سنگسار کنند. از طرف ديگر دري نجف آبادي، دادستان کل کشور که مخالف سنگسار نيست، گفت: "بخاطر اجراي يک حکم سنگسار نبايد عملکرد قوه قضائيه را زير سووال برد." آگاهان ضمن همدردي با دادستان کل کشور از ملت خواستند، به جاي اينکه فقط به سنگسار نگاه کنند، به اقدامات مثبت قوه قضائيه از جمله "توقيف مطبوعات"، "دستگيري دانشجويان و معلمان و کارگران"، "زنداني کردن دهها هزار زنداني بدبخت که فقط پول ندارند."، "شلاق زدن برادران و خواهران"، "اعدام هايي که براي تفريح مردم هر هفته در ملاء عام انجام مي شود." و "نحوه محاکمات کشور" نگاه کنند و واقعا از صميم قلب بگويند آيا قوه قضائيه ايران يکي از بهترين قوه هاي قضائيه در طول تاريخ نيست؟ قوه قضائيه اعلام کرد کساني را که به اين سووال پاسخ مثبت ندهند بزودي محاکمه خواهد کرد. از اينها گذشته، پروين اردلان يکي از فعالان مسائل زنان به يک نکته کليدي اشاره کرد و گفت: "مقاومت مداوم، سرکوب مداوم را به چالش مي کشد."

مي شه، نمي شه، مي شه، نمي شه

شمس الواعظين در يک مصاحبه نسبتا جالب شرايط حالت فوق العاده را در کشور اعلام کرد و با اعلام نشانه هاي مختلف گفت: "حالت فوق العاده در کشور برقرار شده است." البته خاوير سولانا در حالي که معلوم بود خودش هم چندان اميدوار نيست، گفت: "اميدوارم احتمال حمله به ايران تضعيف شود (احتمالا مترجم اشتباه کرده و منظورسولانا ضعيف شود، بوده است.) در همين راستا، ايران به مذاکره مستقيم هسته اي با آمريکا چراغ سبز نشان داد و حسيني سخنگوي وزارت خارجه گفت: "پيشنهاد البرادعي قابل بررسي است." البته آگاهان از قول مقامات خارجي کشور گفتند: درست است که پيشنهاد البرادعي قابل بررسي است، اما ما آن را بررسي نمي کنيم. يکي از آگاهان که مي خواست نامش فاش نشود، گفت: خيلي چيزهاست که قابل بررسي است، ولي ما اگر بخواهيم هر چيزي را بررسي کنيم که به بقيه کارهاي مان که بررسي چيزهاي ديگر است، نمي رسيم.

کره خرهاي اصلاح طلب

اصولا يکي از خوبي هاي زندگي در اروپا اين است که آدمها با دموکراسي آشنا مي شوند و ياد مي گيرند که به شکلي مدني با همديگر برخورد کنند و با لحني مدني و منطقي درباره همديگر حرف بزنند. مثلا اگر شما شش سال به سوئيس برويد و در آن مملکت آرام و دموکرات و تميز زندگي کنيد، ديگر بعيد است مثل خيلي از هموطنان از الفاظ اهانت آميز و تند عليه يک گروه بزرگ از آدمها استفاده کنيد. مثلا دوست عزيز من نيما راشدان، واقعا در اين شش سال خيلي پيشرفت کرده و در مورد ائتلاف اصلاح طلبان اين تيتر زيبا را نوشته است: "ائتلاف موجودات اهلي شده دست آموز" احتمالا با آغاز انتخابات چنين تيترهايي را بر پيشاني مقالات نيما راشدان خواهيم خواند: "بازگشت کره خرهاي اصلاح طلب"، "من هرگز به طويله اي به نام ايران برنمي گردم."، "کره خر! خفه شو!"

فراخوان بازگشايي تلويزيون هما

اصولا من معتقدم که آدم يا براي قلبش کار مي کند يا براي عقلش، وقتي براي قلبش کار مي کند بايد پول انتشار کارش را بدهد، مثلا پول انتشار وبلاگش را، اما وقتي براي عقلش کار مي کند، بايد پول کاري را که انجام مي دهد بگيرد. به همين دليل معتقدم آدم نمي تواند حرفه اي باشد و به پول و دستمزد کار و تبديل پيام رسانه اي به کالاي اقتصادي فکر نکند، هر کسي هم که اين جوري فکر نکرده، معمولا از بين رفته است. اينها را گفتم تا بگويم که شبکه تلويزيوني هما مربوط به داريوش سجادي در حال فعاليت مجدد است. خيلي دلم مي خواست مي توانستم با آنها کار کنم، ولي حالا که نمي توانم به هر کسي که مي تواند با آنها کار کند، پيشنهاد مي کنم حتما اين کار را بکند. به داريوش سجادي هم پيشنهاد مي کنم به فکر پول درآوردن از تلويزيونش باشد، وگرنه دوباره بارش زمين مي ماند. البته در مورد اينکه چرا من نمي توانم با داريوش سجادي کار کنم، اصل قضيه اين است که من در اين چند سال جاسوسي چنان به پول هايي که از اسرائيل و آمريکا مي گيرم عادت کردم که وقتي پول هايي را که از استندآپ کمدي درآورده بودم، يا از بابت چاپ يکي از کتابهايم از ايران پولي دستم رسيده بود و خرجش کردم، تا يک ماه سردرد عجيبي داشتم و تمام گردن و پشت دست هايم کهير زده بود. بدبختي اين است که داريوش سجادي مي خواهد با پول غير آمريکايي و غير اسرائيلي و غير اروپايي کار کند، و من مي ترسم دوباره مريض شوم.

محمود و صفار، طلاق و طلاق کشي

اصولا يکي از خصوصيات يک کابينه هماهنگ اين است که رئيس جمهور هر سه ماه يکي از وزرايش را مي فرستند لاي دست پدرش و او هم مهرش را براي دولت مهرورز، درز مي گيرد و آن را حلال و جانش را آزاد مي کند. جواد شمقدري، مشاور هنري احمدي نژاد در مورد دعواهاي خانوادگي کابينه احمدي نژاد گفت: "دو نفر در زندگي زناشويي ممکن است به اين نتيجه برسند که نمي توانند با هم به زندگي ايشان ادامه دهند، اما براي جدايي به زمان بيشتري نياز است و اين زمان همديگر را تحمل مي کنند. در شرايط کنوني نيز رئيس جمهور سياست هاي وزير ارشاد را تحمل مي کند." به يک صحنه خانوادگي از دعواي زن و شوهري که مي خواستند جدا بشوند، توجه کنيد.

محمود: آخه زنيکه! اين چه فيلمهايي يه هر روز هر روز توي اين خونه پيدا مي کنم که همه اش صحنه داره؟
صفار: الهي درد و بلات تو سرم بخوره، من هر چي مي زنم توي سر اين بچه ها آدم نمي شن، مي رن توي خيابون اين چيزها رو مي آرن، شما آقايي کن و ببخش منو...

محمود: اين همه هر روز پول بي زبون رو بهت مي دم، شب که مي آم خونه، مي بينم از شرق و غرب خونه روزنامه و مجله زير دست و پا مي ريزه، تو اگر خودت يه چيزيت نبود، جلوي اينها رو مي گرفتي. من طاقت ندارم ها!
صفار: آلهي پيشمرگت بشم، تو که هيچ وقت خونه نيستي، اين بچه ها هم هر چي کنترل شون مي کنم فايده نداره. بچه ها درسته از من مي ترسن، ولي ديگه فايده نداره، بزرگ شدن.


محمود: بزرگ شدن که بزرگ شدن، وقتي طلاقت رو دادم کف دستت اون وقت مي فهمي که بايد چي کار مي کردي، بگو ببينم اين مرتيکه شجريان دو ساعت باهات نشست و حرف زد، چي بهش مي گفتي؟ مرتيکه مطرب غلط کرده اومده توي خونه من.
صفار: عزيز دلم! اين آقا پيرمرده، بيست سال هم همسايه ما بوده، اذان هم مي خونه، من که نمي تونم بهش بگم برو با شوهرم حرف بزن، تازه اون موقع شما رفته بودي با اين مرتيکه چاوز خانمباز کثافت که چشم ندارم ببينمش، بغل دست اون زنيکه بي حجاب، معلوم نيست شبش چي کار مي کردي، هر چي بهت زنگ مي زدم تلفنت قطع بود...

محمود: خاک برسرت که آدم نمي شي، من رفتم خارج که نمي تونم سر همه روسري بذارم، تازه اگر اون عکسه رو نگاه کني مي بيني اصلا دستم هم به دستش نخورده، اگر هم خورده به تو هيچ ربطي نداره. ضمنا چاوز برادر منه و اينجا هم خونه خودشه.
صفار: غلط کردي! اينجا يا جاي منه يا اون مرتيکه خانم باز عوضي. نمي خواي مي رم خونه بابام، خودت مي دوني با اين توله سگهات که مثل سگ هار به جون من مي افتند.

محمود: خيلي پررو شدي. تکليفت رو روشن مي کنم، بذار بگم الهام برات يه پرونده درست کنه...
صفار: لازم نکرده، برمي گردم سراغ خونه بابا حسينم، مي گذارتم روي تخم چشماش، حداقل غيرت داره، نمي ره بغل دست دختر چهارده ساله که لباس لختي پوشيده و شکمش معلومه وايسته...

محمود: اون دختره چهارده ساله نبود، هشت سالش بود...
صفار: آره، با اون قد و بالاش هشت سالش بود؟ من هم سن اون بودم سه تا بچه داشتم.

محمود: در هر حال بهت يک ماه فرصت مي دم، يا خودت رو درست مي کني يا...
صفار: يا چي؟ نکنه مي خواي اون فاطمه اره رو بياري به جاي من....

محمود: درست حرف بزن، اون خانوم محترم شوهر داره....
صفار: شوهرش بخوره توي سرش، اگه شوهرش غيرت داشت وقتي اون زنيکه گفته بود اگر جانم هزار بار فداي محمود بشود، باز هم کاري نکردم، چنان مي زد توي دهن زنش که ديگه در مورد مرد غريبه اين جوري حرف نزنه....

محمود: من دارم پنجشبه مي رم خونه بشار اينا، اميدوارم تا اون موقع اين خونه سروسامون پيدا کنه، وگرنه من مي دونم و تو...
صفار( در حالي که دارد اشک مي ريزد): برو، برو سراغ بشار، برو کنار دست اون زنيکه بي حجابش وايستا که جلوي صد تا دوربين باد زد زير دامنش و شورتش رو همه ديدن، برو، تو ديگه اون محمود روز اول نيستي، منم مي رم...
( پايان صحنه اول، پرده پائين مي افتد.)

چند خبر پراکنده از چند جاي منسجم

امروز مطلب ما طولاني شد، و کلي مطلب ديگر جا ماند. اول اينکه تيم فوتبال ايران که در ابتداي بازي ضايع کرده بود، در نيمه دوم با تيم چين مساوي کرد، به همين دليل سرنوشت نهايي حضور ايران افتاد به روز آخر، مثل هميشه، مثل همه کارها. سه نفر از دانشجويان اميرکبير از زندان آزاد شدند و خوشبختانه سر خانه و زندگي شان رفتند. انشاء الله که هميشه آزاد و خوب باشند. رحيم مشائي، معروف به رحيم خرداديان گفت: "نخبگان لزوما مشهور نيستند." آگاهان گفتند: درست برعکس چون آدمهاي مشهور هم اصلا نخبه نيستند. يکي از کارشناسان نتيجه گرفت که اگر يک ايراني در آن واحد هم نخبه و هم مشهور باشد، يا بايد جغرافيايش را عوض کند، يا تاريخش را، يا منتظر دردسر هاي بعدي باشد. رحيم مشائي گفت: "فضاي شليک جاي گفتمان را گرفته است." آگاهان مي خواستند اين جمله را تائيد کنند، اما چون گلوله اي به طرف شان شليک شده بود، مجبور شدند قايم شوند. مشائي ادامه داد: "روشهاي موفق احمدي نژاد بر بسياري سخت آمد." يکي از آگاهان گفت: واقعا هم سخت است، چون هر چه تلاش مي کنيم اين روش هاي موفق را پيدا نمي کنيم.

Posted by من @ 11:48 |
حسين توپچي و بحريني ها
یکشنبه سی و یکم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

بحريني ها هم دشمن ما شدند. فقط همين يکي مانده بود. حسين شريعتمداري معروف به حسين توپچي که به دليل کمبود دشمنان نزديک( توضيح: ما هشت کشور در همسايگي مان داريم که فقط هفت تاي آنها با ما مشکل دارند و اين موضوع شرم آور است.) در مقاله اي ادعا کرده بود بحرين متعلق به ايران است، در يک نوشته ديگر اعلام کرد که اين فقط خواسته او نيست، بلکه خواسته بسياري از مردم ايران و بحرين است. خطيب نمازجمعه بحرين هم در يک سخنراني اولترا سنگينگ به حسين توپچي گفت: «بهتر است شما فکري به حال مشکلات کشور خودتان کنيد و در امور کشورهاي ديگر دخالت نکنيد.»

حسين توپچي مي ترکونه

آگاهان از حسين توپچي پرسيدند: از کجا فهميديد که اين موضوع خواسته بسياري از مردم ايران و بحرين است؟
حسين توپچي: در مورد ايرانيان داخل از آنجا فهميديم که مسوول نامه هاي خوانندگان کيهان که نامه هاي مردم را مي نويسد، صدها نامه نوشته بود که همين نشان مي دهد هزاران نفر مي خواستند نامه بنويسند، که همين هزاران نفر نمايندگان ميليونها نفر هستند. بنابراين براساس آمار ميليونها ايراني طرفدار گرفتن بحرين هستند. در مورد مردم بحرين هم موضوع خيلي مشخص است، وقتي چند هزار بحريني پرچم ايران را با آرم صهيونيسم و نازيسم در دست مي گيرند و عليه ما اعتراض مي کنند، يعني صدها هزار نفر از مردم بحرين که عليه ايران اعتراض نکردند، با نظرات ما موافقند.
ما: شما از کجا چنين نتيجه گرفتيد که وقتي هزاران نفر عليه شما اعتراض مي کنند، پس صدها هزار نفر موافق شما هستند؟
حسين توپچي: اين از نظر يک کارشناس سياسي مثل بنده اظهرمن الشمس است، چون بارها در جمهوري اسلامي تظاهرات پنج هزار نفري در حمايت از دولت احمدي نژاد برگزار شده است، در حالي که ما مي دانيم ميليونها نفر با دولت ايشان مخالفند، بنابراين اين موضوع در عرف سياسي ما قابل فهم است.
ما: اگر در بحرين رفراندوم شود و مردم اين کشور نخواهند که جزو ايران بشمار بيايند، شما چکار مي کنيد؟
حسين توپچي: اولا که رفراندوم يک بار در سال 1358 برگزار شد و مردم به جمهوري اسلامي آري گفتند، ديگر رفراندوم بعد از آن معني ندارد. مگر اينکه رفراندوم زير نظر شوراي نگهبان برگزار شود و شوراي نگهبان بر آن نظارت کند، که در اين حال اول بايد قوانين اين کشور توسط شوراي نگهبان بازنگري شود و آنها قانون اساسي ما را بپذيرند و در اين حال ديگر نيازي به رفراندوم نيست، چون معلوم مي شود جزو خودمان هستند.
ما: حالا فرض کنيد که بحرين بشود جزو ايران، در آن حالت مردم اين کشور چه چيزي به دست خواهند آورد؟
حسين توپچي: اين سووال بسيار خوبي است. اگر بحرين جزو ايران بشود، طبعا ديگر دشمني ميان دو ملت نخواهد بود و دولت ما مي تواند براحتي توي سر هر دو ملت بزند، چون تعداد آنها زياد نيست و دولت فعلي در اين مورد توانايي کافي دارد. از طرفي مردم بحرين از اين وضع که فعلا دارند که دارند مثل آدم زندگي شان را مي کنند بيرون مي آيند و آنها همين امنيتي را که ما داريم خواهند داشت. در اين حال ما مي توانيم براي نزديکي بيشتر دو ملت تعدادي از معتادان عزيز را در آنجا مستقر کنيم، همچنين ما مي توانيم وضع حجاب را در بحرين اصلاح کنيم و پليس آن کشور را براي کتک زدن زنان آموزش دهيم. از سوي ديگراگر بحرين جزو ايران شود، مشکلات اقتصادي بحرين هم مثل مشکلات اقتصادي ايران حل مي شود. و ما مي توانيم انتشار کتابها و شبکه هاي تلويزيوني و زندگي مردم بحرين را کنترل کنيم. در مورد فوتبال هم ديگر ما و بحرين مسابقه نخواهيم داد، چون يکي دو نفر از بازيکنان بحريني را مي آوريم توي تيم ملي و بعد از مدتي از فوتبال بيزارشان مي کنيم. فوايد اين کار خيلي زياد است...
ما: شما در مورد کشورهاي ديگر هم ادعا داريد؟
حسين توپچي: البته اين نظراتي که من مي دهم نظر شخصي خودم است و مي دانيد که روزنامه کيهان هم ملک پدري سکينه خانم، عمه اينجانب است که من نظرات شخصي ام را در آن مي نويسم. من البته معتقدم که اگر درست به تاريخ نگاه کنيم، فارغ از اينکه اصلا داريوش و کورش و سلطان محمود را که همه شان قلدر و ضد دين بودند، قبول داريم يا نه، به نظر من امارات متحده عربي، يمن، اتيوپي، عراق، ترکيه، مصر، سوريه، ازبکستان، تاجيکستان، ترکمنستان، قرقيزستان، آناطولي، اسپانيا، بخشي از يونان، ارمنستان، جمهوري آذربايجان، و تقريبا بسياري کشورهاي ديگر جزو ايران هستند و ما بايد بتدريج که دولت موفق شد دفتر خودش را اداره کند، اين کشورها را بايد پس بگيريم، البته من با نيروي نظامي مخالفم، ولي من در اقليت هستم و مجبورم نظر اکثريت را بپذيرم.
ما: آيا براي اثبات مالکيت تان بر اين کشورها دليلي هم داريد؟
حسين توپچي: بله، ما در مورد مالکيت هر کدام از اين کشورها يک تا چند بيت شعر داريم که معلوم مي شود که همه اينها مال ما بوده و ما از طريق ژئوپليتيک ادبي مي توانيم همه اينها را برگردانيم.
نتيجه گيري لطايف الطوايف: يک بار يک حسين توپچي در منطقه توپخانه در حالي که داشت عرق مي کرد و تند تند راه مي رفت، پشت سر هم توپ در مي کرد، يکي به او گفت: کجا داري مي روي: گفت دارم مي روم جنگ کنم و بحرين و مصر و امارات را بگيرم، گفتند: چرا توپ در مي کني؟ گفت: مي ترسم که بيايند کشورمان را بگيرند.
نتيجه گيري ژئوپليتيک: بحرين را پس نگرفتيم هيچ، بمي ترسم الاحواز و المحمره را هم بدهيم.

اقتصاد چپ و مواضع راست

و بالاخره شتر در خانه احمدي نژاد هم خوابيد و وي در ملاقات با 50 استاد منتقد اقتصاد دانشگاهها شرکت کرد. در اين جلسه که هفتاد نفر وزير و وکيل و معاون و مديرکل براي توضيح دادن به پنجاه نفر حاضر بودند، دولت به گفت و شنود با اقتصاددانان پرداخت. در اين گفتگو، احمدي نژاد تورم را 13.6 درصد اعلام کرد، در حالي که يک روز قبل از آن بانک مرکزي دولت احمدي نژاد ميزان تورم را 14.2 درصد اعلام کرده و چند ماه قبل مرکز پژوهشهاي مجلس ميزان تورم را 23 درصد گفته بود، و کارشناسان معتقدند ميزان تورم در حال حاضر احتمالا بالاي 20 درصد است. احمدي نژاد حقيقت بسيار نويني را اعلام کرد و گفت: « ما مي خواستيم نرخ تورم را تک رقمي کنيم، ولي نشد» آگاهان توضيح دادند که مشکل اکثر دولت ها اين است که مي خواهند يک کاري را بکنند، ولي نمي شود. مثلا مي خواهند قيمت مسکن را بيست درصد کاهش بدهند، اما اشتباها آن را پنجاه درصد افزايش مي دهند. يا مثلا مي خواهند صادرات را افزايش دهند، ولي يادشان مي رود و واردات را افزايش مي دهند. يا مثلا مي خواهند کاري کنند که 40 درصد مردم جهان عاشق ايران بشوند، ولي از دست شان درمي رود و کاري مي کنند که 70 درصد مردم جهان از ايران متنفر مي شوند. به اين مي گويند دولت بي عرضه.

ماده خاکستري

در مقابل اظهارات رئيس جمهور و هفتاد نفر ديگر از دولتي ها، اقتصاد دانان گفتند: « افزايش نقدينگي باعث توسعه نمي شود.»

يکي از اقتصاددانان حرف اصلي را زد و گفت: « نياز است مصرف دلارهاي نفتي با ماده خاکستري مغز ترکيب شود.»

ناظران آگاه گفتند پس از شنيدن اين جمله، احمدي نژاد روي يک برگه کوچک براي وزير علوم نوشت: « در مورد ماده خاکستري مغز تحقيق شود. آنرا چطوري با نفت ترکيب مي کنند؟ سريعا تحقيق کنيد.»
وزير علوم هم زير آن براي وزير بهداشت نوشت: « برادر باقري لنکراني! چون ماده خاکستري مغز در حوزه بيماري هاست، به آن وزارتخانه مربوط و لطفا تحقيقات جامع به عمل آورده و نتيجه را به برادر رئيس جمهور منتقل کنيد.»

وزير بهداشت نيز زير يادداشت رئيس جمهور و وزير علوم، براي وزير نفت نوشت: « ما در آزمايشگاه انواع مغز را در الکل داريم، ولي ترکيب آن با نفت و دلارهاي نفتي در حوزه وزارتي نفت مي باشد، لطفا اقدام مقتضي معمول و به دفتر رياست سريعا ارسال شود.»

وزير نفت هم زير يادداشت آن رئيس جمهور و دو وزير مربوطه طي دستوري براي معاونت پتروشيمي نفت نوشت: « با آرزوي توفيقات الهي، چون هر نوع امور ترکيبي جز نفت خام به معاونت پتروشيمي مربوط مي گردد، ضمن هماهنگي با آزمايشگاههاي وزارت بهداشت، دستور فرمائيد ترکيب ماده خاکستري مغز و نفت در آزمايشگاههاي پتروشيمي بطور محرمانه و آني انجام شده و نتيجه را بدون اينکه براي وزراي علوم و بهداشت نشان دهيد، به خودم بدهيد تا شخصا به عنوان اقدام برادران زحمتکش نفت خدمت رئيس جمهور ارسال نمايم، و من الله التوفيق و عليه التکلان»

نامه سوم و طلاب تازه داماد

ظاهرا ديدار اقتصاددانان کارگر نيافتاد و اقتصاددانان بعد از ديدار با رئيس جمهور و شنيدن نظراتش مطمئن شدند که در نوشتن نامه اول اشتباه نکردند. به همين دليل نامه دوم و سوم اقتصاددانان منتشر شد و در آن نوشته شد: « در دولت هاي شما سياستهاي اقتصادي فارغ از پشتوانه هاي علمي و رهنمودهاي قانوني برنامه چهارم اتخاذ مي شود.» قرار است ديدار با اقتصاددانان منظم شود و هر ماه در مرکز يک استان و همچنين در آمريکاي لاتين ادامه يابد. مهم ترين نکته اين ديدار آن بود که ملاقات اقتصاددانان به مدت پنج ساعت و نيم صورت گرفت، اما فيلم خلاصه شده آن به مدت هفت ساعت براي پخش از صدا و سيما ارسال شد. در همين راستاي اقتصادي که فعلا از بقيه چيزهاي راست ديگر چپ تر است، آيت الله اميني، امام جمعه قم گفت: « مردم از فشار گراني و تورم به ستوه آمده اند. قيمت مسکن و اجاره در چند ماه قبل چند برابر شده است... قيمت برق از سه سال قبل سه برابر شده است...» در پاسخ به همين موضوع رئيس جمهور دستور داد که به طلاب و روحانيون شاغل به تحصيل در حوزه علميه قم که اخيرا ازدواج کرده اند، از محل بودجه رياست جمهوري که طبعا ارث پدري وي مي باشد، به هر نفر500 هزار تومان وام بلاعوض داده شود. دولت اعلام کرد که چون مراجع ممکن است خسته شوند يا پول کافي نداشته باشند، از اين به بعد شهريه طلاب نيز مستقيما از طرف رئيس جمهور پرداخت خواهد شد. قرار است به طلابي که نامه اي براي رئيس جمهور مي فرستند، يا براي ايشان نقاشي مي کشند، چهل هزار تومان بيشتر بپردازند.

خاتمي، خاتمي، استعفا، استعفا

در پي اعلام احتمال نامزدي سيد محمد خاتمي يا يک اصلاح طلب ديگر براي رياست جمهوري، راست هاي افراطي در داخل کشور خواستار افشاي کليه کارهاي بدي که خاتمي از نه ماهگي به بعد انجام داده است، شده و در راستاي اظهارات آيت الله خامنه اي مبني بر بازي نکردن با حيثيت اشخاص، که پس از بالا گرفتن قضيه دست دادن خاتمي با چهار بانوي ايتاليايي، اظهار شده بود، برادران زحمتکش « سي دي هاي سيد محمد خاتمي را در نماز جمعه تهران توزيع کردند.» گزارشگران توضيح دادند که انواع سي دي به قيمت هاي زير به فروش رسيد:
فيلم خاتمي با انگشتر( 1500 تومان)، بدون انگشتر و با زيرنويس مشارکت( 1800 تومان)، فيلم خاتمي با انگشتر و بدون انگشتر با موسيقي کامران و هومن و همراه با فيلم سکسي بازيگر سريال نرگس( 2500 تومان)، سي دي خاتمي همراه با صادق خرازي و رقص هندي آيشواريا راي در فيلم دوداس و تعدادي تصاوير مهماني هاي صحنه دار( 3000 تومان)

همچنين جناح چپ افراطي و اولترا آنتي نئوکولونياليست مستقر در واشنگتن و تورنتو که در دو سال حکومت احمدي نژاد لال شده بودند، زبان شان باز شده و اعلام کردند« خاتمي خاتمي، استعفا استعفا!» يکي از آگاهان توضيح داد که هنوز خاتمي رئيس جمهور نشده است و قرار هم نيست رئيس جمهور شود، اما آنها تکرار کردند: خاتمي خاتمي استعفا استعفا. در مقابل سيد محمد خاتمي گفت: « حرکت هاي تاثيرگذار دانشجويي نقش خود را در عرصه هاي سياسي ايفا کنند.» حرکت هاي تاثيرگذار دانشجويي هم قول دادند که به محض آزادي از زندان نقش خود را ايفا کنند. يکي از حرکت هاي تاثيرگذار دانشجويي گفت: فعلا در بسته است و نمي توانيم نقش مان را ايفا کنيم.

قضيه سنگسار از تهران تا تورنتو

داستان سنگسار يکي از قربانيان خشونت در تاکستان همچنان ادامه دارد. آيت الله منتظري اعلام کرد:« سنگسار در تاکستان برخلاف موازين بود.» قرار است از اين به بعد سنگسار بر اساس موازين انجام شود. ار طرف ديگر سفير ايران در هلند به وزارت خارجه اين کشور احضار شد و در مورد سنگسار در تاکستان به وي شديدا اعتراض شد. حسين درخششمداري نوشت که ظاهرا وزيرخارجه هلند از دولت هلند پول گرفته تا اين پروژه ضدايراني را انجام دهد، چون اصلا سنگساري انجام نشده است. يک آقايي به نام وحيد کاظم زاده در دفاع از قوه قضائيه يک مقاله در سايت انتخاب نوشت و سخنان حسين درخششمداري را تکرار کرد و گفت: « تلاشهاي خانم شادي صدر جز تخريب چهره ايران کمکي به اين قضايا نمي کند...» وي گفت: قاضي مستقل است... آگاهان پرسيدند: قاضي مي تواند مستقلا مانع بستن مطبوعات شود؟ ايشان گفت: نه، ولي مي تواند مستقلا هر نشريه اي را که خواست تعطيل کند.

چاوز چي کارش کرده؟ سوراخ سوراخش کرده!

چقدر اين عرب ها آدمهاي کثيفي هستند! واقعا شرم نمي کنند. فکر کنيد کشوري که مثلا دوست کشور ماست، در جمهوري اسلامي، با استفاده از مصونيت ديپلماتيک، تعدادي دختر زير 25 سال خوشگل ايراني را به عنوان کارمند استخدام مي کند و براي مهماني هاي مستهجن و پارتي هاي سکسي از همين دختران استفاده مي کنند، بعد هم براي اينکه حال بيشتري بکنند، قرعه کشي مي کنند که اين دفعه چه کسي ترتيب کدام دختر ايراني را بدهد. خيلي شرم آور است، نه؟ به غيرت همه ما ايراني ها برمي خورد که چهار تا عرب با دختران ايراني چنين کارهايي بکنند؟ البته زياد هم غيرتي نشويد، اين خبر مربوط به سفارت کشورهاي عربي نيست. اصلا ناراحت نشويد. خبر مربوط به سفارت دوست و برادر ونزوئلاست که از يک طرف پول شان را مي دهيم، از طرف ديگر ترتيب هموطنان عزيزمان را مي دهند. بالاخره آدم براي دوست و برادرش بايد يک کاري بکند، بخصوص وقتي طرف سوسياليست است و براي پيشبرد مبارزه با آمريکا و جرج بوش کثيف ترتيب اين دختران و زنان را مي دهند که بتوانند به مبارزات خستگي ناپذيرشان با آمريکا ادامه دهند. بيخودي نيست که اين مردک چاوز، سرش را مي زني، تهش را مي زني مي آيد تهران. باهنر گفت: « چاوز صبح که از خواب بيدار مي شود، مي گويد اول يک سري به احمدي نژاد بزنم.» آگاهان از آقاي باهنر درخواست کردند که کلاه شان را بالاتر بيندازند که در انتخابات بعدي زمين نيافتد.

چند خبر پراکنده از چند جاي منسجم

من گفتم اين ديويد بکهام بيخودي با فرح کريمي تلفني حرف نمي زد و بي دليل سروکله اش در آمستردام پيدا نمي شد. بالاخره معلوم شد ديويد بکهام هم يک مبالغ هنگفتي از بودجه نجس هلندي گرفته و به همين دليل براي کمک به براندازي وارد تيم ضدايراني گالاکسي لس آنجلس که به وسيله نئوکان ها اداره مي شود و مالک آن بوش پدر است، شد. احتمالا تا چند ساعت ديگر حسين درخششمداري تمام اسناد ارتباطي ويکتوريا و ديويد بکهام را با نئوکان ها منتشر مي کند. از طرف ديگر جنبش دادائيسم در حال پيشرفت اساسي است. به گزارش خبرگزاري ها يک نوزاد الکلي در لهستان به دنيا آمد، در خون اين نوزاد به ميزان 1.2 گرم در هر هزار گرم، الکل وجود داشت، اين ميزان معادل مصرف دوليتر آبجو يا يک بطر شراب است. ظاهرا مادر اين نوزاد شديدا قاط زده و تلاش کرده بود که انديشه هاي دادائيستي و چپ خودش را به بچه منتقل کند. اين نوزاد به محض به دنيا آمدن به جاي اينکه گريه کند، سکسکه کرد و در حالي که بدون دليل مي خنديد، گفت: « پوز آمريکا رو مي زنيم، من و بقيه بروبيسک.» به همين دليل وزارت اطلاعات اعلام کرد که فقط در شهر کرمانشاه يک قلم بيست نفر جاسوس را دستگير کردند. حسين درخششمداري از کيهان درخواست کرد که بسرعت نام و آي پي و اي ميل آدرس جاسوسان را منتشر کند تا وي بتواند هرچه سريع تر اطلاعات لازم را در مورد آنها به دست بياورد. گفتم اطلاعات لازم، ياد نوشته حسين دال درباره اصانلو و شباهتش به لخ والسا افتادم. فعلا منصور اصانلو در اوين است و يک اتحاديه بين المللي کارگري که هنوز دقيقا معلوم نيست که فقط سي درصدش هلندي است، يا کاملا هلندي است، دولت ايران را تهديد کرد که « اگر اصانلو آزاد نشود، تظاهرات سراسري در سطح جهان مي کنيم.» قرار است اگر چنين تظاهراتي برگزار شود، به احمدي نژاد جايزه بين المللي ويژه اي بدهند، او موفق شده است يک دولت چپ را که يکي از مهم ترين دشمنانش کارگران هستند، ايجاد کند. حالا که از همه چيز و همه جا صحبت کرديم در جريان باشيد که اکبر گنجي گفته است که « شريعتي نفي کننده حقوق بشر بود.» آگاهان يواشکي براي اکبر توضيح دادند که: داداش! يه ذره يواش تر، اين ديگه رهبري و حکومت و خدا و پيغمبر نيست که بشه از دستش فرار کرد، با دکتر شريعتي شوخي نکن که عاقبت نداره.

جلسات پرسش و پاسخ

جلسات پرسش و پاسخ ما با حسين درخششمداري در "دوم دام" از امروز آغاز شده. از علاقه مندان به موضوعات نامربوط درخواست مي شود سري به اين جلسات بزنند.

Posted by من @ 11:34 |
شوخی می کنم، جدی نگیرید
یکشنبه سی و یکم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

سندی فاش شده که گویا آمریکایی ها قصد دارند تا 45 روز دیگر به ایران حمله کنند. فعلا این خبر پخش شده و بعضی ها هم تکرارش کرده اند. البته طبیعی است که علت پرداختن به چنین موضوع احمقانه ای و عدم توجه به مسائل اساسی ایرانیان در طول تاریخ، مانند ادامه جنبش دانشجویی یا دستگیری منصور اصانلو یا رابطه « حرکت راه درخشان و جنبش دادائیسم» یا حتی بالاترین موضوعات اینترنتی، این چیز است که احتمالا ممکن است شوخی شوخی همین فاجعه ای که بر سر عراق و افغانستان آمد و حالا بعید نیست سر ایران بیاید، واقعا اتفاق بیافتد. با توجه به احتمال وقوع چنین واقعه ای مهم و قابل پیش بینی برخوردهای زیر توسط گروههای مختلف پیش بینی می شود.

قوه قضائیه: با توجه به اینکه سازمان ملل و سازمان های مدافع حقوق بشر و کشورهای اروپایی و غیره نسبت به مواردی مانند سنگسار و اعدام نوجوانان حساس هستند و ممکن است این بهانه را هم روی بهانه های دیگر بیفزایند و به دلیل نقض گسترده حقوق بشر توسط دولت ایران با ایران برخورد کنند، احتمالا تا هفته آینده هر کسی هم که در این 15 سال سنگسار نشده یا حکم اعدامش لغو شده است، سریعا تا هفته بعد حکم شان اجرا می شود و احتمالا از هفته آینده برای اینکه همه جهانیان در جریان قرار بگیرند و خدای ناکرده فکر نکنند که جمهوری اسلامی یک دولت قابل اصلاح و یک کشور قابل زندگی است، تصویر سنگسار و اعدام ها را بطور مستقیم و برای عبرت ملت شهید پرور پخش می کنند که عبرت بگیرند و دیگر به احمدی نژاد رای ندهند.

قوه مقننه: با توجه به اینکه سازمان ملل و گروه هشت و گروه پنج باضافه یک و شش ضربدر هشت و اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا و چین و هند و شوروی و قرقیزستان و ولتای علیا همگی توافق کرده اند که غنی سازی در ایران باید متوقف شود، و شورای امنیت بطور طبیعی هر دو ماه یک قطعنامه صادر می کند، احتمالا قوه مقننه برای جلوگیری از این روند خطرناک طرح سه فوریتی ای را تصویب می کنند که ایران بمب اتمی را که قبلا تولید کرده باید تا دو ماه دیگر به اروپا و عربستان و پاکستان و سایر کشورهایی که برد موشک های ایران به آنجا می رسد، پرتاب کنند. احتمالا مجلس بعد از تصویب این طرح سه فوریتی با اکثریت قاطع طرح را تصویب و کلیه نمایندگان به پناهگاه می روند.

قوه مجریه: با توجه به ورود سه ناو آمریکایی به خلیج فارس و جدی شدن خطر حمله به ایران، دولت برای حفظ جان مردم، سریعا کلیه مذاکرات را لغو و برنامه سفرهای استانی هفتگی رئیس جمهور را به سفرهای استانی روزانه تبدیل می کند تا رئیس جمهور وقت کافی برای شعار دادن در مورد محو اسرائیل و سخنرانی در مورد پافشاری بر غنی سازی داشته باشد. همچنین سپاه پاسداران احتمالا برای نابودی کامل استکبارجهانی با یک فقره قایق تندروی کوچک به ناو آیزنهاور نزدیک شده و روی بدنه ناوها خواهند نوشت« آیزنهاور خر است»، « جرج بوش برو گمشو پدرسگ.»

وزارت اطلاعات: این وزارت از طریق یک تحقیق گسترده در میان منابع داخلی و خارجی و کسانی که آن وسط گیر کرده اند، تلاش می کند تا هفته آینده کلیه خائنینی که در داخل و خارج از طریق ارتباط با منابع مشکوک تلاش می کنند جلوی جنگ را از هر طریق می توانند بگیرند، دستگیر و تا روز حمله آمریکا آنان را در سلول انفرادی بغل دست علی شاکری و هاله اسفندیاری و دانشجویان خائن و روزنامه نگاران مساله دار نگه دارند، تا کسی مانع پیشرفت های دولت نشود.

نیروی انتظامی: این نیرو ضمن اعلام ده مرحله دیگر از طرح امنیت اجتماعی و اخلاقی، با تمام قوا اقدام به امر به معروف و نهی از منکر عناصر فریب خورده ای که شلوار می پوشند و کمربند نمی بندند یا مانتوی آنها راه راه است یا روی روسری شان گل منگلی است یا دکمه پیراهن شان را نبسته اند و مردانی که جوراب پوشیده و زنانی که جوراب شان را درآورده اند، خواهد کرد و با تمام قوا این عملیات تا روز حمله احتمالی آمریکا ادامه دارد.

اپوزیسیون داخلی: نیروهای اپوزیسیون داخلی پس از قطعی شدن حمله آمریکا به ایران تا دو ماه دیگر در طول این مدت اقدام به برگزاری دویست جلسه مناظره درباره اهمیت انتخابات در هشت ماه دیگر کرده و تلاش می کند تا خود را برای برگزاری انتخابات در هر شرایطی، حتی در پناهگاه ها آماده کند. همچنین مطبوعات برای دادن هشدار به مردم، به مصاحبه با نویسندگانی که در شرایط اضطراری موفق به خلق نگاهی تازه به شیوه سوررئالیسم جادوئی و تخیل فراتر از جنگ شده اند، می پردازند. اصلاح طلبان هم تلاش می کنند تا حد ممکن با نیروهای میانه رو ائتلاف کرده و ائتلاف هفتاد و هشت درصدی را به ائتلاف هشتاد و هفت درصدی برسانند. آقای کروبی هم تا روز جنگ در حالی که چهار چشمی مواظب است خوابش نبرد به کلیه اظهارات جنتی در مورد مادر کلیه رانندگان تاکسی که خواب می بینند پاسخ می دهد.

اپوزیسیون خارج از کشور: نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور به مبارزات خود تداوم بخشیده و سعی می کنند تا آخرین جلسه ممکن به نقد دیدگاه های دولت اصلاحات و خاتمی خائن پرداخته و صفوف به هم چسبیده خود را بیشتر از پیش به هم بچسبانند، در همین راستا هر شش ماه یک جلسه در ابعاد وسیع در پاریس و لندن برگزار شده و برگزار کنندگان به نقد و بررسی انقلاب مشروطه تا دولت مصدق می پردازند و به این سووال مهم پاسخ می دهند که آیا باید نظام را « نفی حداقلی» کنند یا « نهی حداکثری». شورای برگزاری امیدوار است که تا بهار سال 1396 بتواند به این سووال پاسخ بدهد که کدام شیوه برای نزدیکی دیدگاه هایی که قبلا نزدیک بودند، ولی بعدا دور شدند، وجود دارد.

ملت شریف ایران: با توجه به درک عمیق و تاریخی که ملت ایران از شرایط خطر و لحظات حساس تاریخی دارد و همین باعث شده است که در چنین لحظاتی ملت ایران به خودش بیاید و چشمانش باز شود و تصمیم بگیرد با چشمان باز به مسافرت یا مهمانی برود و یا سری به آنتالیا بزند و یا جمکران را زیارت کند، احتمالا دو ساعت بعد از حمله آمریکا مردم احساس می کنند که ممکن است چنین حمله ای اتفاق بیافتد و به همین دلیل چون کاری از دست شان برنمی آید تا آخرین قطره خون تلاش می کنند به اشتباهات شان ادامه دهند.

نتیجه گیری اخلاقی: موارد فوق شوخی است، جدی نگیرید.

Posted by من @ 11:27 |
شيوه هاي مديريت علمي
چهارشنبه بیستم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

در راستاي اينکه احمدي نژاد قبل از روي کار آمدنش اعلام کرد که اگر رئيس جمهور شود، مي خواهد مديريت علمي را در ايران اجرا کند، و با توجه به اينکه ايشان به نظر مي رسد رئيس جمهور شده است، البته ممکن است خودش اين موضوع را قبول نداشته باشد، و مديريت علمي نيز در اين دو سال الحق والانصاف اجرا شده و در اثر همين مديريت علمي جهان در دو سال اخير تبديل به انبار باروت شده و امروز هم اعضاي تحکيم بکلي دستگير و سالگرد 18 تير با تکرار آن برگزار شد، بخشي از نمونه هاي مشخص و روشن و بارز و درخشان ( با شريعتمداري اشتباه نشود) اين مديريت علمي، بشرح زير عنوان مي گردد:

مديريت علمي دانشجويان: ما تعدادي دانشجو داريم در تشکيلاتي به نام دفتر تحکيم وحدت که اين افراد با دولت مخالفند، بهترين راه مديريت علمي براي برخورد علمي با اين دانشجويان چيست؟
پاسخ: همه شان را دستگير مي کنيم، اگر مادر يکي شان هم براي اعتراض به دستگير شدن پسرش آمده بود، مادرش را هم دستگير مي کنيم و دفترشان را هم مي بنديم، اگر هم کسي اعتراض کند از طريق علمي او را کتک مي زنيم.

مديريت علمي رسانه ها: ما پنج رسانه مخالف دولت و سيصد و بيست رسانه تحت اختيار دولت داريم، از طرفي رئيس جمهور معتقد است رسالت رسانه آگاهي بخشي است، دولت با اين رسانه ها چگونه بايد علمي ترين نوع برخورد را بکند؟
پاسخ: دولت براي برخورد علمي با رسانه ها، اول دو تا از رسانه هاي مخالف را تبديل به رسانه موافق مي کند، بعد سه تاي ديگر را که هنوز مخالفند مي بندد، بعد براي برخورد علمي در کنار 320 رسانه طرفدار دولت، پنج رسانه جديد طرفدار دولت هم ايجاد مي کند که فضاي نقد کاملا علمي شود.

مديريت علمي معلمان: تعدادي معلم مدتي است که به ميزان حقوق و دستمزد خود اعتراض جدي دارند و بخاطر آن تحصن کرده اند، براي برخورد علمي با آنها بايد چه کنيم؟
پاسخ: کساني که تحصن کردند دستگير مي کنيم و مي اندازيم زندان و به آنها بطور علمي اتهام مي زنيم که عامل خارجي هستند، در نتيجه مشکل معلمان حل مي شود.

مديريت علمي تورم و گراني: قيمت کالاها و مسکن و غيره به دليل سياستهاي دولت بالا رفته و ميزان تورم به جاي اينکه في المثل 14 درصد باشد، 20 درصد شده است، چگونه از طريق استفاده از مديريت علمي مي توانيم تورم را کاهش دهيم؟
پاسخ: يک کنفرانس برگزار مي کنيم و اعلام مي کنيم که ميزان تورم 21 درصد نيست و 12 درصد است، و اگر کسي با حرفمان مخالفت کرد، به مطبوعات دستور مي دهيم نظر او را سانسور کنند، در نتيجه تورم ديگر 21 درصد نيست، بلکه 12 درصد است.

مديريت علمي نامه ها: در طول دو سال 9 ميليون نامه براي رئيس جمهور رسيده است، اکثر کساني که اين نامه ها را فرستاده اند، مشکلات شغلي و مادي و اقتصادي دارند، بهترين راه مديريت اين نامه ها چيست؟
پاسخ: خيلي ساده است، براي هر کدام از فرستندگان نامه بطور علمي 40 هزار تومان پول مي فرستيم، اگر مشکل شان حل شد که چه بهتر، اگر حل نشد هم پول مان جاي دوري نمي رود، فقط بطور علمي نابود مي شود.

مديريت علمي سياست خارجي: ما تعداد زيادي دشمن در جهان داريم که به ما بدبين هستند و ما قصد داريم از طريق مديريت علمي سياست خارجي مان را فعال کنيم و با فعال کردن سياست خارجي مديريت جهان را برعهده بگيريم، چه بايد بکنيم؟
پاسخ: پس از يک بررسي دقيق کشورهايي که با ما منافع مشترک دارند، پيدا مي کنيم، بعد با کشورهايي که با ما هيچ منافع مشترکي ندارند دوست مي شويم و با کشورهايي که با ما منافع مشترک دارند، درگير مي شويم، بعد دنبال يک راه مي گرديم که چگونه از اين درگيري نجات پيدا کنيم.

نتيجه گيري اخلاقي: اصولا مديريت علمي مثل حل مساله رياضي است، وقتي بلد نيستي آن را حل کني به قول مرحوم گل آقا صورت مساله را پاک کن.

Posted by من @ 11:7 |
هجده تیر یوم الشیطان است
چهارشنبه بیستم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

سید محمد خاتمی به شیراز رفت و همانطور که بنا بود باشد، با استقبال عمومی مردم مواجه شد. روزنامه کیهان عزای عمومی اعلام کرد و نوشت که « کمتر از هزار نفر در استقبال از خاتمی اجتماع کرده بودند.» شب هم صدا و سیما اقدام به ضایع کردن خاتمی کرد و ظاهرا قضیه نتیجه معکوس داد. به نظر می رسد سفرهای استانی راه خوبی برای رفتن به استقبال انتخابات است. وزارت کشور هم ایکی ثانیه و در کمال عسر و حرج اعلام کرد که فقط چهار روز دیگر برای استعفای کسانی که می خواهند نامزد انتخابات شوند، وقت باقیمانده است. فعلا با این اوضاع کمتر از شش ماه تا ثبت نام داوطلبان و هشت ماه تا رای گیری وقت است. داوود سلیمانی از نیروهای اصلاح طلب گفت: « همگرایی محور کار و استراتژی آینده اصلاح طلبان است.» آگاهان از کلیه اصلاح طلبان خواستند از هرگونه عصبی شدن، زدن توی جاده خاکی، بار سنگین برداشتن، باز کردن در به روی هر نوع موجود ناشناخته و دست دادن جلوی هر نوع دوربین و موبایل دوربین دار خودداری کرده و یواش یواش راه بروند، بلند بلند حرف نزنند. مرتضی نبوی در نقش « عسس بیا اینو بگیر» گفت: « اصلاح طلبان دست از افراطی گری برنداشته اند.» در عوض تاجرنیا هم در کمال رافت اسلامی و « ما بچه های نازنازی» گفت: « اصلاح طلبان تندرو واژه غلطی است.»

سعه صدر و سعه ذیل
عماد افروغ گفت: « دولت در برخورد با نقد سعه صدر ندارد.» آگاهان گفتند: در عوض برای اداره کشور تا دلتان بخواهد سعه ذیل دارد. در همین راستا یا در یک راستای دیگر، احمدی نژاد که پس از نامه 57 اقتصاد دان آنها را به همه چیز جز جاسوسی مستقیم متهم کرده بود، قرار شد دیروز با آنها گفتگو کند. البته دفتر امور رسانه ای رئیس جمهور اعلام کرد که این ملاقات که قرار بود دیروز اتفاق بیافتد به روز پنجشنبه موکول شده است. فکر می کنم روز پنجشنبه احمدی نژاد برای یک سفر سرزده به گامبیا یا توگو برود و به این زودی نیاید.

وزیری که به غریبه جایزه می دهد
همزمان با افزایش موج دستگیری دانشجویان دانشگاهها که احتمالا از امروز که هجدهم تیر است، تشدید خواهد شد، وزیر علوم در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان خارجی مقیم ایران شرکت کرد. وزیر علوم که یکی از چهره های برجسته علمی جهان به مبلغ 195 دلار است، از این فارغ التحصیلان خواست که تا می توانند پسرخاله ها و دخترعمه های خودشان را به ایران دعوت کنند تا به جای دانشجویان ستاره دار ایرانی مشغول تحصیل در ایران شوند. وزیر علوم در این مراسم می خواست به پیشرفت های بزرگ علمی کشور اشاره کند، ولی چیزی یادش نیامد.

هجده تیر یوم الشیطان است
امروز هجدهم تیر است و در همین راستا بحث بر سر انگیزه های وقوع هجده تیر و علل آن در مطبوعات و رسانه های گروهی داخلی و خارجی در گرفت. سین کریمی یکی از مهم ترین روزنامه نگاران ایرانی که برای اولین بار نامش را فاش کرده، چیزهایی را که از واقعه هجده تیر دیده بود، افشا کرد و گفت: « روزنامه های زنجیره ای ستاد فرماندهی غائله 18 تیر بودند.» وی گفت: در این روز گروهی که نه دانشجو بودند و نه طرفدار دانشجویان بودند، نه به دنبال انقلاب فکری بودند و نه اصلا جنبش دانشجویی بودند، اتوبوس ها را آتش زدند و بانکها را غارت کردند. وی که محکم به میکروفون چسبیده بود، گفت: آنها را با مینی بوس از اطراف کالیفرنیا آوردند و بعد از آموزش در دفتر روزنامه های زنجیره ای به نیروهای مظلوم انتظامی حمله کردند و حتی یکی از آنها برای از بین بردن پلیس خودش را از طبقه سوم روی یک پلیس مظلوم که فقط یک ریش تراش در دستش بود، انداخت که باعث شد تا این پلیس ریش تراش را در جیبش بگذارد. کاف کریمی 21 ساله نیز گفت: من در آن زمان تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم که دیدم عده ای موبور دارند با تعدادی تانک و نفر بر به طرف تلویزیون می روند، آنها مرکز صدا و سیما را اشغال کردند و استودیوی پخش را در دست گرفتند و یکی از آنها اعلام کرد که نیروی انتظامی به خوابگاه حمله کرده است، در حالی که در آن سال نیروی انتظامی داشت محاصره آبادان را در هم می شکست. ح. دال گفت: در آن زمان من هنوز نمی فهمیدم که نئوکان ها می خواهند چکار کنند، ولی خودم دیدم که زنی به نام فرح کاف که با لهجه غلیظ هلندی داشت انگلیسی حرف می زد، دو میلیون دلار را به دانشجویان داد. مسعود خوش نمک گفت: من هم اصلا در جریان نبودم، تازه داشتیم برای فیلم تدارک می کردیم که چند نفر محکم خوردند به چوبی که در دست یکی از دوستان من بود. روزنامه توپخانه نوشت: روز هجده تیر کودتایی که با استریپ تیز اکبر گنجی در برلین آغاز شده بود، با نیروی عظیم ملت مهار شد. یکی از اعضای اتحاد بزرگ جمهوری طلبان نیز در برلین گفت: روز هجده تیر روز بزرگی بود که نافرمانی مدنی که توسط باقرخان از تبریز آغاز شده و پیام آن را صمد بهرنگی از طرف حزب برای دفتر تحکیم برده بود، پایه های رژیم را لرزاند و صدای آن چندی بعد به برلین رسید. الف باطبی که ادعا می کند در آن روزها در تهران بوده است، گفت: « این هایی که گفتین من نمی دونم، فکر کنم شما دارین در مورد 28 مرداد یا 22 بهمن حرف می زنید، در هر حال من اهل این محل نیستم.»

کار بزرگی در بدن زنان
آقای حائری امام جمعه شیراز که 25 سال است بطور متوالی به این اقدام پرداخته است، در یک اظهار نظر سکسی عبادی اعلام کرد: « خدا در بدن شما زنان کار بزرگی کرده است.» در همین راستا سووالات زیر مطرح و گزینه های زیرتر در نظر گرفته شد.

سووال اول: منظور از « کار بزرگ» در جمله خدا در بدن شما زنان کار بزرگی کرده است، کدام است؟
1) هر نوع کاری که برجسته باشد؟
2) هر نوع کاری که به نظر برجسته بیاید؟
3) ممکن است خیلی هم برجسته نباشد، اما به نظر برجسته بیاید؟
4) ممکن است بزرگ باشد، ولی برجسته نباشد.

سووال دوم: آیا خداوند در بدن همه زنان کار بزرگی کرده است؟
1) در اکثر موارد کار بزرگی کرده است؟
2) ممکن است بزرگ یا متوسط یا کوچک باشد؟
3) ممکن است در بعضی موارد کوچک باشد، ولی بعدا بزرگ شود؟
4) هر سه حالت صحیح است.

سووال سوم: فاعل جمله « خداوند در بدن همه زنان کار بزرگی کرده است» چه کسی است؟
1) خداوند متعال؟
2) امام جمعه شیراز؟
3) شوهر زنانی که در بدن شان کار بزرگی انجام شده است؟
4) هرکسی آن کار را بکند، فاعل است؟

سووال چهارم: اگر در بدن یک زن خداوند کار بزرگی نکرده بود، آن زن باید چکار کند؟
1) جراحی پلاستیک با نظر شوهرش
2) جراحی پلاستیک بدون نظر شوهرش
3) مواظب رابطه شوهرش با کسانی که خداوند در بدن آنها کار بزرگی کرده است، باشد؟
4) خیلی هم لازم نیست بزرگ باشد؟

سووال پنجم: اگر در بدن یک زن کار بزرگی انجام نشده باشد، چه حالاتی ممکن است؟
1) او را خداوند خلق نکرده است؟
2) آقای حائری تا به حال متوجه کارهای کوچک نشده؟
3) باید منتظر بماند تا بزرگ شود؟
4) از این بزرگ تر نخواهد شد؟

بقیه سووالات به دلیل مشکلات مربوط به سن پاسخ دهندگان حذف شد.

مسلمانی که لیبرال شد
کیهان پریروز به نظرات خاتمی در مورد لیبرالیسم گیر داد. البته آقای خاتمی نظراتش را در قالب سووالی مهم مطرح کرده است که « چگونه یک مسلمان واقعی می تواند لیبرال واقعی باشد؟» در همین راستا چند راه حل به ذهنم می رسد که فکر می کنم از آن طریق یک مسلمان واقعی بتواند لیبرال واقعی هم باشد.
راه حل یوسف اسلام: من که باورم نمی شود آدمی مثل کت استیونس با آن همه محبوبیت، همه چیز را رها کند و مسلمان بشود و مسلمان واقعی نباشد، ضمنا لیبرال هم باشد.
راه حل بن لادن: من اصلا باورم نمی شود کسی تمام دنیای راحت و پول و زن و بچه و زندگی را برای خدا رها کند و مسلمان واقعی نباشد، منتهی این یکی مسلمان تروریست است.
راه حل دکتر شریعتی: من که باورم نمی شود، آدمی مثل شریعتی با آن همه زحمت های بی دریغ و کلمات زیبا و اندیشه های غلط، مسلمان واقعی نباشد، منتهی او یک مسلمان سوسیالیست انقلابی بود.
راه حل سید قطب: من که باورم نمی شود سیدقطب با آن همه قدرت و احاطه به مسائل دینی یک مسلمان واقعی باشد، منتهی او یک مسلمان ضدآمریکایی و ضد لیبرالیسم بود.
و هزاران راه حل دیگر. اصولا به تعداد اندیشه های فلسفی و ایدئولوژی های مختلف مسلمان واقعی داریم، که هر کدام شان یک جوری مسلمان واقعی اند.


از لاک سکوت خارج شدند
همزمان با تشکیل سه وب سایت بودار متوالی برای افشای اصلاح طلبان، میانه روها، روشنفکران، نویسندگان، افرادی که در طول زندگی شان گاهی اوقات اقدامات شرافتمندانه ای مرتکب شده اند و غیره، دفتر احمدی نژاد اعلام کرد: « از لاک سکوت و انفعال خارج شدیم» این دفتر اعلام کرد از این به بعد اقدامات صدادار زیادی انجام خواهند داد.


یک سنگسار اتفاق افتاد
در تاکستان قزوین یک مرد سنگسار شد. وی هفده سال زندانی بود و به نظر می رسید در این هفده سال به اندازه کافی مرده باشد، با این وجود سنگسار شد. زنی که با وی رابطه داشت نیز منتظر اجرای حکم سنگسار است. به نظر می رسد حکومت تصمیم خودش را برای بدنامی بیشتر در جهان گرفته است. دیگر چه می توان گفت.

Posted by من @ 11:6 |

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

برای هزارمین بار در طول چند سال گذشته مطبوعات که عامل دشمن، عامل گرانی، عامل خارجی، عامل سیاه نمایی و عامل چیزهای دیگر قلمداد شده بود، توسط صفارهرندی وزیر ارشاد، که قرار است مدافع مطبوعات باشد مورد حمله قرار گرفت. صفار هرندی گفت: « نشانه های موجود بیانگر کودتای خزنده در مطبوعات است.» آگاهان اول نفهمیدند که ایشان منظورش چیست، آیا منظور این است که در مطبوعات کودتای خزنده شده است؟ به عبارت دیگر آیا منظور وزیر ارشاد از کودتای خزنده، اقدام ارشاد در مورد تغییر روزنامه ایران از یک روزنامه اجتماعی خوب به یک روزنامه آشغال راستگرا بوده است؟ نه، این نیست، چون کودتای خزنده توسط دشمن انجام می شود. بنا براین احتمالا توقیف روزنامه « هم میهن» به عنوان کودتای خزنده قلمداد شده است، در حالی که این هم نمی تواند منظور باشد. به هر حال آگاهان پس از ساعتها فشردن انگشت بر پیشانی تلاش کردند که شباهت هایی را بین نشانه های موجود و کودتای خزنده در مطبوعات پیدا کنند. این نشانه ها بشرح زیر است:
اول: معمولا در کودتای خزنده هیچ نشانه مشخصی از فعالیت کودتاچیان وجود ندارد، در مطبوعات کنونی نیز نمی گذارند نشانه ای از فعالیت مطبوعاتی وجود داشته باشد .
دوم: معمولا کودتای خزنده به آرامی اتفاق می افتد، چون خزنده است و درنده نیست، مطبوعات هم کارشان را به آرامی انجام می دهند.
سوم: معمولا در کودتای خزنده گروهی از نظامیان بتدریج قدرت را در دست می گیرند و بعد از مطبوعات را توقیف می کنند، الآن هم گروهی از نظامیان دارند همین کار را می کنند، منتهی ربطی به مطبوعات ندارد.
چهارم: معمولا در کودتای خزنده مطبوعات و رادیو و تلویزیون دائم علیه دولت حرف می زنند، در حال حاضر دولت و رادیو تلویزیون علیه مطبوعات حرف می زنند.
نتیجه گیری اخلاقی: مطبوعات برای اینکه کودتای خزنده بکنند، باید وجود داشته باشند.

معلم اخلاق و اون جای بچه
حالا این طرف معلم اخلاق هست و این جوری حرف می زند، ببین اگر معلم ورزش بود چکار می کرد؟ حجت الاسلام مرتضی آقا تهرانی، استاد اخلاق هیات وزیران در یک اظهارنظر کاملا اخلاقی اظهار داشت: « اصلاح طلبان، این نکبت ها مثل دستمال کاغذی هستند که باهاش پشت بچه ها را تمیز می کنند و می اندازند اون ور، بیاندازید اون ور، خودتان هم اون ور نروید.» وی برای اینکه اصلاح طلبان را از نظر اخلاقی آموزش دهد گفت: « برین گم شین مادر فلان های [...]عوضی». در پی این واقعه اخلاقی مهم، آگاهان موارد زیر را توضیح دادند:
اول: اخلاق موضوع مهمی است که باید مورد توجه خاصی قرار بگیرد.
دوم: برای پیشبرد اخلاقی معلم اخلاق خیلی مهم است.
سوم: طبیعی است که وقتی معلم اخلاق رئیس جمهور فحش می دهد، خود رئیس جمهور هم دروغ می گوید.

سگ ها و گرگ ها
هاشم آقاجری بخاطر اینکه گفته بود که "تقلید کار میمون است" و میمون هم نوعی جاندارست و تقليد را از مراجع می کنند بنابراين از نظر قاضی عادل مرجعیت را به حیوان تشبیه کرده بود، اما معلوم نشد که چرا سب نبی، چون او که سخنی درباره پیامبر اسلام نگفته بود. اما نزديک بود شوخی شوخی اعدام شود. دیروز آقای صفار هرندی وزیر ارشاد گفت: « ائمه مانند گوسفندان هستند و بنی امیه همانند سگ می باشند... گوسفند برای مردم سودهای فراوانی دارد و تمام قسمت های آن مورد استفاده است، ائمه نیز این چنین هستند.» وی گفت: « نسل سگ در حال منقرض شدن است و آمریکا و اسرائیل دارند نابود می شوند.» احتمالا اگر هر کسی در هر جای دنیا این جمله را گفته بود، تا همین ساعت حداقل ده هزارتا پرچم آتش گرفته بود و کلی عملیات انتحاری انجام شده بود و دو هزارمتر کفن دور امت شهید پرور پیچیده شده بود و صدها نفر در تظاهرات در سراسر جهان زخمی و احتمالا چند نفری هم کشته شده بودند. ولی فعلا هنوز اتفاقی نیفتاده است. در همین راستا، یعنی اهانت به ائمه اطهار، تفاوت های زیر بین رفتار با هاشم آقاجری و صفار هرندی اعلام می شود.
تفاوت اول: صفار هرندی به ائمه اهانت کرده، به روحانیون که چیزی نگفته است، در حالی که هاشم آقاجری به روحانیت اهانت کرده بود، بنا براین به ائمه اهانت کرده بود، پس معلوم شد منظورش پیامبر است.
تفاوت دوم: هاشم آقاجری در هر حال باید زندان را می رفت، در حالی که صفار هرندی در هر حال نباید زندان برود.
تفاوت سوم: هاشم آقاجری تحصيل کرده بود و شعورش می رسید چه می گوید، بنا براین باید مجازات می شد، اما کسی از صفارهرندی انتظار ندارد که حرف دهانش را بفهمد.
تفاوت چهارم: هاشم آقاجری به ائمه توهین نکرده بود، ولی قصدش این بود که به ائمه اهانت کند، اما صفار هرندی به ائمه اهانت کرده بود، در حالی که لابد قصدش این نبود که اهانت کند.
تفاوت پنجم: چاقو که دسته خودش را نمی برد، دسته دیگران را می برد.
و چند توضیح درباره سگ ها و گرگ ها:
توضیح اول: اگر قرار است ائمه نعوذبالله به گوسفندان تشبیه شوند، حتما باید بنی امیه را به گرگ تشبیه کرد، نه به سگ، چون سگ نه تنها دشمن گوسفند نیست، بلکه سگ ها از گوسفندان مراقبت می کنند.
توضیح دوم: اینکه نسل سگ در حال انقراض است، چون آمریکا و اسرائیل در حال نابودی است، یکی از شاهکارهای جانورشناسی سیاسی است، نسل سگ در حال انقراض نیست. می توان حدس زد که احتمالا منظور وزیر ارشاد موهن از سگ، همان دایناسور است.

مرد 120 میلیارد دلاری
این روزها یکی از سووالات مهمی که در مورد وضع کشور مطرح است این است که این احمدی نژاد با فسقلی قد، 120 میلیارد دلار ارز خارجی را در کجا مصرف کرده است؟ در همین راستا به برخی منابع مهم و اقداماتی که با این 120 میلیارد دلار در این دو سال صورت گرفته است، اشاره می کنیم.
10 میلیارد دلار هزینه شده تا مردم جهان که تا دو سال مثلا قبل 30 درصد از ایرانی ها متنفر بودند، با تبلیغات دولت احمدی نژاد مثلا 45 درصد متنفر شوند. اصولا دولت برای این کار انصافا هم خرج زیادی نکرده، چون اگر آمریکا می خواست همین میزان تنفر را ایجاد کند، حتما 300 میلیارد دلار هزینه باید می کرد.
10 میلیارد دلار هزینه شده تا اشتغال ایجاد شود، و همین کار باعث شده مثلا سالی پانصد هزار نفر بیکار تولید شود، و اصولا دولت زحمت زیادی کشیده، چون تولید سالی پانصد هزار بیکار هزینه اش از ده میلیارد تومان بیشتر است.
10 میلیارد دلار هزینه شده تا از میزان تورم کاسته شود، در نتیجه میزان تورم افزایش یافته است. دولت کار خودش را کرده، فقط به نتیجه نرسیده است.
10 میلیارد دلار هزینه شده تا مردم آمریکای لاتین و آفریقا و لبنان که از ایران دور هستند، به ایران نزدیک شده و به احمدی نژاد علاقمند شوند، در نتیجه مردم بقیه کشورها که به ایران نزدیک هستند، از ایران دور شده و از کشور ما و رئیس جمهورش متنفر شده اند.
10 میلیارد دلار صرف شده تا از انکار هولوکاست دفاع کنیم، بعد 10 میلیارد دیگر صرف شده که اعلام کنیم که منظورمان این نبود که هولوکاست را انکار کنیم.
10 میلیارد دلار مصرف شده تا جلوی غارت 1 میلیارد دلار توسط مفسدین بیت المال گرفته شود.
10 میلیارد دلار مصرف شده تا جلوی اینترنت و رادیوها و تلویزیونها و ماهواره ها گرفته شود تا مردم مجبور شوند تلویزیون جمهوری اسلامی را هر روز ببینند و تازه متوجه بشوند که در چه وضعيتی به سر می برند.
8 میلیارد دلار هزینه شده تا برای دو میلیارد دلاری که دولت به بهانه عمليات عمرانی به سپاه داده، فعالیت تبلیغاتی شود.
30 میلیارد دلار هم مصرف شده تا موجودی به نام احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور به مردم خودمان و دیگران بقبولانیم، واقعیت این است که اگر قرار بود احمدی نژاد حتی به عنوان رئیس جمهور بورکینافاسو یا گامبیا هم نصب شود و برای حفظ او هزینه شود، حداقل سالی صد میلیارد دلار خرجش می شد، طبیعی است که دولت واقعا هزینه ها را کنترل کرده است.

Posted by من @ 11:4 |
يک جفت ادله شماره 43
شنبه شانزدهم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

واقعا چه مسوولان فداکاری در کشور داشتیم و نمی دانستیم، خاک بر سرمان که این قدر قدرناشناس هستیم. امروز شهر تهران یک پارچه شور و شوق و شادمانی شد، حداد عادل همراه با محافظانش یک واگون مترو را دربست در اختیار گرفت و برای کاهش مصرف سوخت کشور با این وسیله سرکار رفت. آگاهان اظهار امیدواری کردند که اگر متروهای تهران از ساعت 6 صبح تا نه صبح برای انتقال هیات وزیران و مقامات کشور که هر کدام هشت متر محافظ همراه دارند، اختصاص داده شود، از هزینه سوخت هیات دولت به میزان دو میلیون تومان در ماه کم می شود و در عوض به هزینه سوخت ملت چهار میلیارد تومان اضافه می شود. به گزارش خبرگزاری مهر، حضور حداد عادل در مترو باعث یک وقفه بیست دقیقه ای در حرکت مردم شد. مردم تهران ضمن دعای خیر برای آقای حداد عادل قرار شد کارت های هوشمند و پول کافی را در اختیار ایشان قرار بدهند که برای صرفه جویی بیشتر، با همان ماشین خودش سرکار برود.

یکی بیاد منو فیلم کنه
آقا! این پسر مرد، یکی به دادش برسد. یک کارگردان ایرانی سریعا مشغول ساختن فیلم از احمدی نژاد بشود، وگرنه روس ها او را می دزدند و فیلمش را می سازند و پولش را هم مثل نفت دریای خزر غلفتی می کشند بالا. فعلا معلوم نیست قرار است شخصیت « زورو» را برای او بسازند یا شخصیت « سوپر من» یا شخصیت « اسپایدر من» یا « لرد ولدمورت» و شاید هم « رینگو». محمد آفریده که از زمان کشف سینما توسط برادران لومیر مسوول سینمای تجربی و یک چیزی در همین حدودهاست، گفت: « مایکل مور را احتمالا در تهران خواهیم دید.» اما مایکل مور گفت: « سفرم به تهران شایعه تندروهاست.» البته منظور مایکل مور شایعه تندروهای ایرانی نیست، بلکه شایعه تندروهای آمریکایی است. به نظر من فیلم احمدی نژاد را یا باید « وودی آلن » بسازد یا « مل بروکس».

صد در صد؟
البته من می دانم که زیاد بوده، ولی رقم صددرصد هم درست نیست، نمی شود که صددرصد باشد، ممکن است مثلا 83 درصد یا 97 درصد یا 102 درصد باشد، دقیقا که نمی شود صددرصد باشد. من فکر می کنم این اعداد نمی دانند از دست مسوولان جمهوری اسلامی به کجا پناه ببرند. یکی از مسوولان محترم گفت: « فعالیت های عمرانی در دولت نهم افزایش 100 درصدی داشته است.» وی حتی حاضر به دادن یک درصد تخفیف هم نشد.

ادله شماره 43
بالاخره همزمان با سفر چاوز به تهران و برای نشان دادن برادری میان دو دولت دوست و هم پیمان، روزنامه هم میهن بعد از چهل و چند شماره توقیف شد. همزمان با همین اقدام که توسط قاضی مرتضوی که مدتی مشغول اراذل و اوباش شده بود و به همین دلیل احتمالا احساس قدرت بیشتری هم می کند، صورت گرفت، خبرگزاری ایلنا هم موقتا در اثر ضربات وارده تعطیل شد. آگاهان اعلام کردند که علت آن توقیف و این تعطیل آن است که بناست انتخابات خوب و متعادل و مناسب و عادلانه ای برگزار شود. البته کامبیز نوروزی گفت: « ادله ارائه شده برای توقیف « هم میهن» کافی نیست.» به دنبال این اظهار نظر قاضی مرتضوی یک جفت ادله شماره 43 خودش را که قبلا در بازجویی از مرحوم زهرا کاظمی از آن استفاده کرده بود، به عنوان ادله کافی نشان داد.

شکست شانزده ساله
تا به حال خیلی به این موضوع فکر کرده بودم این که همیشه گفته می شود ما پیروز شدیم و آمریکا شکست خورد، یعنی چی؟ نه اینکه به شکست آمریکا خدای ناکرده اعتقاد داشته باشم، اصلا، موضوع این بود که به نظرم نمی آمد که اصولا جمهوری اسلامی حکومتی باشد که بتواند در موردی موفق شود. جهت توضیح همین موضوع آقای سلیمی نمین گفت: « سوم تیر، شکست 16 سال سرمایه گذاری آمریکا در ایران است.» یعنی در حقیقت این آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی که در شانزده سال رهبری آیت الله خامنه ای تا به حال به نظر می رسید که آمریکا با آنها دشمن است، در حقیقت خودشان عوامل آمریکا بودند. حتی موقعی که در همین شانزده سال آمریکا ایران را جزو محور شرارت اعلام کرد، منظورش از ایران، کوبا بود، وگرنه ایران در این شانزده سال که ما فکر می کردیم دست خودمان است، دست خودشان بود. البته به این جمله سلیمی نمین یک بار دیگر توجه کنید: « سوم تیر، شکست 16 سال سرمایه گذاری آمریکا در ایران است.» شما فکر می کنید علت اینکه ایران در جلب سرمایه گذاری خارجی ناموفق بوده چیست؟

پنجمین الهام
غلامحسین الهام پس از نوشتن کتاب « احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم» توسط شمسی پهلوون معروف به فاطی رجبی وزیر دادگستری شد، پس از اینکه فاطی رجبی گفته بود که « اگر برای این تحفه الهی هزار بار هم جان بدهم کم است» چهارمین شغلش یعنی ریاست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا را گرفت، و باعث شد که حتی سروصدای کیهان هم دربیاید، همسر الهام در یک اظهارنظر حاوی برخی کلمات مشکوک، اعلام کرد: « بارها دیدم احمدی نژاد روی کاپوت ماشین یا پشت ماشین دستور می دهد.» آگاهان این پدیده شگفت انگیز را به عنوان انقلابی در مدیریت علمی به شمار آوردند و اظهار امیدواری کردند که در آینده نزدیک هیات دولت در حال هل دادن کامیون تشکیل شود. پس از این اظهار نظر مربوط به کاپوت ماشین، احمدی نژاد فعلا پیشنهاد کرده است که الهام احتمالا در وقت اضافی خودش وزیر صنایع سنگین هم بشود. فاطی رجبی در سخنرانی شهرستانی خودش گفت: « امروز اثرات اعتقادات احمدی نژاد را در سخنان چاوز می بینیم.» هوگو چاوز پس از شنیدن این جمله تکبیر فرستاده و اعلام کرد که بزودی دعای فرج را برای گشایش دائمی در صندوق ذخیره ارزی ایران به روی آمریکای لاتین خواهد خواند.
ما اساسا با نظرسنجی یک مشکل مهم داریم، معمولا موسسات نظرسنجی خارجی موسساتی هستند که نظرسنجی می کنند و طبعا اگر نظری هم نداشته باشند، با نظر ما مخالفند و به همین دلیل اگر هم به موساد مربوط نباشند، حداقل به سیا مربوطند یا به فرموده مقام رهبری نظرسازی می کنند. موسسه نظرسازی چند ملیتی PEW در یک نظرسنجی که در سراسر جهان انجام داده و مربوط به همه کشورها بود، اعلام کرد که محبوبیت ایران جز در کشورهای پاکستان و مالزی و اندونزی بنگلادش، در سایر کشورهای جهان نسبت به یک سال قبل کاهش پیدا کرده است. در همین نظرسنجی معلوم شد که محبوبیت احمدی نژاد بیش از محبوبیت ایران کاهش پیدا کرده است. البته نکته جالب اینکه میزان محبوبیت احمدی نژاد در کشورهای مختلف با عامل سواد و تحصیلات رابطه مستقیم دارد. وی در بنگلادش و پاکستان محبوبیت سال قبل را حفظ کرده و در سایر کشورهای جهان محبوبیتش افت کرده است. حالا اینها به کنار، خیلی مهمان کم داشتیم، دیروز ننه و بابای حسن( اینقدر صمیمی شدیم که حسن نصرالله را هم حسن صدا می کنیم) آمده بودند تهران. فعلا بروبیایی است که بیا و ببین. به نظر می رسد احمدی نژاد برای اینکه نشان بدهد که در دنیا دوستانی دارد، آنها را دعوت می کند و هر هفته یک معرکه گیری داریم. به احتمال زياد قرارداد پایاپای هم بسته شده و به همین زودی ها نه نه و بابا احمدی نژاد و قصاب نارمک که مشاور اقتصادی اوست به ونزوئلا و کوبا و البته سوريه مشرف خواهند شد.

ای شیر، ای ماست، برو عقب
وزیر کشاورزی در یک اظهار نظر تند و تهدید آمیز اعلام کرد: « لبنیات به قیمت قبل برگردد.» در پی این تهدید تعداد زیادی از گاوها ماست ها را کیسه کردند و تعدادی از گوسفندان شیرشان خشک شد. یک شیرپاکتی به خبرنگار ما گفت: « همه چی گرون شده، فقط به ما گیر دادن» یک کاسه ماست نیز در اثر شدت برخورد با مفاسد مالی ترش شد.

خاتمی مامان و ناناس و جیگر
سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشور در یک اظهار نظر مامان و ناناس( یک درجه عمیق تر از ناناز) گفت: « اسلام لیبرالیسم را نقد و فاشیسم را رد می کند.» یکی از آگاهان که خودش هم خیلی مامان و ناناس بود، از ایشان پرسید: جدا، آقای خاتمی راست می گین! اسلام همه این کارها رو می کنن؟ وای! چه ماه!

Posted by من @ 19:51 |
پيشنهاد فيلمنامه براي احمدي نژاد
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

در راستاي اهميت سوال و جواب در جمهوري اسلامي ايران و با توجه به اينکه روزنامه هم ميهن ديروز تعطيل شد و کلي از ملت حال شان گرفته شد و همزمان با تعطيل هم ميهن دولت پرس تي وي را براي دفاع از دولتي که کسي به آن حمله نمي کند، راه انداخته است، لذا گزينه صحيح را براي سووالات زير پيدا کنيد و اگر پيدا کرديد ديگر آن را گم نکنيد.

چرا غلامحسين الهام چند شغل دارد، ولي تعداد زيادي از مردم هيچ شغلي ندارند؟
1) چون همه کارهاي قبلي اش را خوب انجام داده است.
2) چون همه در جريان زلزله مرده اند و هيچ کسي نيست.
3) چون کارهايي مثل وزارت دادگستري وقت زيادي نمي گيرد.
4) چون دولت توسط نخبگان اداره مي شود و نخبگان يعني الهام.

چرا هوگو چاوز تا به حال شش بار به ايران سفر کرده است؟
1) چون فيدل کاسترو مريض است و فعلا چاوز نايب الزياره اوست.
2) چون چاوز دو تا ماچ مي کند و يک ميليارد مي گيرد و اين تجارت خوبي است.
3) چون وقت نداشت بيشتر سفر کند.
4) چون قصد دارد کارهاي خوبي مثل جلوگيري از آزادي بيان و تراکتورسازي را ياد بگيرد.

چرا دولت احمدي نژاد احتياج به يک تلويزيون 24 ساعته جديد دارد، ولي روزنامه هم ميهن توقيف شد؟
1) چون دولت احتياج دارد که 24 ساعته مخ مردم را کار بگيرد؟
2) چون آزادي بيان براي مردم آمريکا خيلي مهم است، ولي مردم ايران به آن نياز ندارند.
3) چون بعضي روستاها در دوردست هستند که فقط روزي 12 ساعت احمدي نژاد را مي بينند.
4) چون بعضي از مردم هم ميهن را دوست دارند و آن را مي خواندند.

چرا احمدي نژاد گفته است: ما با ونزوئلا دنياي جديدي خواهيم ساخت؟
1) چون کار ساختن ايران و ونزوئلا تمام شده و چاوز و احمدي نژاد نمي توانند بيکار بنشينند؟
2) چون توهم و تخيل معمولا وجود دارد.
3) چون ايران و ونزوئلا نقش خيلي تعيين کننده اي در سرنوشت بشر در حال حاضر دارند.
4) در مورد حرف هاي احمدي نژاد لازم نيست دنبال دليل بگرديم، معمولا دليلي هم ندارد.

چرا بنا به گفته وب سايت بازتاب محبوبيت احمدي نژاد 62.5 درصد کاهش پيدا کرده است؟
1) چون کاهش پيدا کرده است.
2) چون بازتاب خيلي احمدي نژاد را دوست دارد و از او طرفداري مي کند، وگرنه مي گفت 70 درصد.
3) چون بازتاب از آمريکا و اسرائيل و هلند پول مي گيرد.
4) چون در اين دو سال خيلي به مردم خوش گذشته است؟

پيشنهاد فيلمنامه براي احمدي نژاد

ظاهرا گفته شده است که اليوراستون که فکر مي کرد ارادان هم براي خودش شهري شده است، پيشنهاد کرد که در مورد زندگي احمدي نژاد يک فيلم بسازد، و بنا به گفته مهدي کلهر مشاور احمدي نژاد در امور مربوط به لس آنجلس آقاي رئيس جمهور محترم علاقه دارد يک فيلمساز ايراني فيلم او را بسازد، و با توجه به اينکه فيلمسازان ايراني در ساخت فيلمهاي علمي تخيلي چندان موفق نيستند، من براي نوشتن فيلمنامه در مورد زندگي احمدي نژاد اعلام آمادگي مي کنم. البته راستش را بخواهيد طرح فيلمنامه ام به نام « نذر» آماده است و قسمت اول رمان آن را هم يک سال قبل در وب سايت خودم منتشر کردم و تقريبا نوشتن رماني که براساس آن مي شود براحتي فيلمنامه نوشت تمام شده است. فعلا دوستاني که علاقه دارند، مي توانند قسمت اول اين رمان را بخوانند و در روزهاي آينده قسمت هاي بعدي آن را هم منتشر مي کنم، اتفاقا محسن مخملباف يا بهمن قبادي هم براي ساختن چنين فيلمي مناسب هستند.

رمان نذر، فصل اول

پیشنهاد فیلمنامه برای احمدی نژاد

god.jpg
این تصویر طبعا ربطی به داستان ندارد.

آشنایی ما با فرهاد آرامش و لیلی گلستان مشکلی را حل نمی کند. فقط می توان گفت که این دو زوج خوش بخت سالهاست با هم زندگی می کنند و هرگز جز زیبایی و شادی چیزی در زندگی شان نبوده است. البته من هم به یاد دارم که در دو سال اول زندگی آنها، بارها رفتارهای کودکانه هر دو نفر، که نمی توان تقصیر را به گردن یکی شان انداخت، زندگی شان را تا مرز جدایی پیش برد و حتی یک بار رفتند تا از همدیگر طلاق بگیرند و چیز را تمام کنند. لیلی، بانویی زیبارو، خوش لباس و تحصیلکرده در دانشکده معماری دانشگاه ملی است و فرهاد فارغ التحصیل رشته راه و ساختمان از دانشگاه لیژ بلژیک و مدیر یک شرکت مهندسین مشاور است. فرهاد اخیرا موفق به اجرای یک پروژه بزرگ شهری در تهران شد و همین بود که با درآمد همین پروژه یک اتومبیل مرسدس بنز 2004 صفرکیلومتر مشکی رنگ بسیار زیبا خرید و از آن پس تلاش کرد تا در خیابانها و بزرگراههای جنگلی از اتومبیل به نام تهران کاری کند تا اتومبیل های دیگر به عقب و جلو و بغل ماشینش نمالند. اگر بخواهید از سن و سال این زن و شوهر جوان آگاه شوید باید بگویم که فرهاد آرامش حدودا سی و پنج ساله و لیلی گلستان حدودا سی و یک سال دارد. آنها هشت سال قبل، بعد از یک ماجرای عاشقانه و نسبتا معقول با طی تمام مقدمات یک ازدواج آبرومند، با همدیگر وصلت کردند و اکنون دو فرزند به نام نیما و نینا دارند. در حال حاضر، یعنی امروز، بچه ها پیش مادربزرگ و پدربزرگ شان هستند. صبح امروز، لیلی کلیه سفارش ها را به مادرش کرد و از خانه بیرون آمد، در حالی که حداقل ده دوازده بار دختر و پسر دوست داشتنی و شیطانش را بوسیده بود.

اولین بار یک دوست قدیمی آدرس هتلی را در ارومیه به فرهاد داد. فرهاد می خواست ماه عسلش را در یک جای آرام و زیبا و دور از تلفن و شهر بگذراند. محل هتل نزدیک ارومیه و جایی آرام بود. حالا دیگر اعضای هتل همه شان فرهاد و لیلی را می شناختند، و متاسفانه باید بدانید که آقای گونیلو، سرپرست آشپزخانه هتل که دستپختش هرسال باعث می شد لیلی حداقل سه کیلو در یک هفته چاق بشود، یک ماه قبل، به دلیل تصادف با یک موتورسوار بی احتیاط جان باخته بود. اما آشپزخانه بدون آشپز نمانده بود و بعد از اینکه مثل تمام این ده سال یک هفته قبل فرهاد تلفن می زد و هتل را رزرو می کرد، امسال هم آقای اوهانیانس، مدیر ارمنی هتل ارومیه، منتظر بود تا فرهاد از راه برسد و همه چیز مثل سالهای قبل تکرار شود. آنها هر سال ماه عسل را در همان هتل تکرار می کردند.

محمود بربری و همسرش فاطمه هر دو جوان بودند. جوان و ساده دل. گفته می شد، منظورم این است که در میان روستائیان گل تپه گفته می شد که محمود بسیار آدم زرنگ و باهوشی است و شاید یک روز فرماندار و یا حتی استاندار هم بشود. محمود و فاطمه هر دو دبیرستان را تمام کرده بودند و هر دو فارغ التحصیل دانشگاه بودند، محمود مهندسی نساجی خوانده بود و فاطمه فارغ التحصیل رشته مامایی بود. اما آنها برای داشتن یک زندگی آرام، به شهرستان آوج رفته بودند و در این شهرستان به دانش آموزان درس می دادند و در سایر اوقات شان به دامداری کوچکی که در روستای گل تپه داشتند، می رفتند. محمود بربری یک وانت قدیمی و یک موتورسیکلت یاماها 250 جدید و دو پسر و یک دختر داشت. البته در مورد پدر و مادر محمود اینجا حرفی نمی زنیم، چون در جای دیگری مجبوریم در مورد آنها توضیحات زیادی بدهیم. ساعت 11 و بیست و یک دقیقه بود که محمود و زنش سوار موتورسیکلت یاماها شدند، فاطمه چادرنمازش را مرتب کرد و از پشت محکم محمود را بغل کرد و در خیابان امام خمینی که مهم ترین خیابان شهر آوج و سایر شهرهای کشور بود، به راه افتاد.

دنی اسرائیلی، عینک دودی را روی دماغ طولانی و نوک تیزش گذاشت و به جاده نگاه کرد. هنوز خبری نبود. ساعت عجیب و غریبش که چهار عقربک زمان، تعریف جغرافیایی مکان و فاصله زمانی با مرگ و در اینجا منظور ماشین بنز سیاه است، را نشان می داد. به ساعتش خیره شد و به راننده گریدر بزرگی که پشت پیچ جاده کوهستانی کمین کرده بود، نگاهی کرد و گفت: دوازده دقیقه دیگه می رسند. راننده با نگرانی سووالی را که 37 بار از صبح پرسیده بود، تکرار کرد: آقا! من گیر نمی افتم؟ دنی اسرائیلی گفت: نه، هرگز. همه چیز بخوبی پیش خواهد رفت. دنی برای اطمینان خاطر عصایش را به سوی مرد راننده تکان داد و وردی خواند. مرد راننده در یک لحظه احساس آرامش و اطمینان خاطر کرد. مثل اینکه همه چیز از حافظه اش پاک شده باشد.

ساعت 11 و بیست و سه دقیقه بود که ماشین بنز مشکی آخرین سیستم، وارد شهر آوج شد. فرهاد این خیابان را مثل کف دستش می شناخت. خیابانی که یک چراغ قرمز داشت و معمولا کسی پشت آن چراغ قرمز نمی ایستاد. فرقی نمی کرد، چه وقتی زرد بود، چه وقتی سبز بود و چه وقتی قرمز بود. مردم آوج می دانستند که وقتی چراغ قرمز می شود باید به دو طرف نگاه کنند و اگر ماشینی آنسوی چهارراه نبود، به مسیرشان ادامه دهند. اما معمولا غریبه هایی که با ماشین شان از آن شهر می گذشتند، این موضوع را نمی دانستند. آنها پشت چراغ قرمز توقف می کردند، چراغ قرمزی که گاهی تا پنج دقیقه هم سبز نمی شد. واقعیت این بود که سروان کلاهی رئیس اداره راهنمایی و رانندگی شهر آوج به این فکر کرده بود که وجود این چراغ قرمز و رانندگانی که حوصله شان سرمی رود و از چراغ قرمز عبور می کنند، یکی از مهم ترین منابع درآمد اداره راهنمایی و رانندگی شهر است. به همین دلیل طول مدت قرمز شدن چراغ را کمی طولانی کرده بود.

ماشین بنز مشکی آخرین سیستم مدل 2004 که دو ماه قبل به قیمت هفتاد و هشت میلیون تومان خریداری شده بود، رسید پشت چراغ قرمز. فرهاد ایستاد و با کمال آرامش به شهری که ساکت بود نگاه کرد. شهری که بندرت وانت های قدیمی در آن حرکت می کردند و طبیعی بود که از وقتی ماشین بنز او وارد شهر شده بود، همه ساکنین شهر با نگاهی میان ناباوری و حسرت به ماشین بنز مشکی او نگاه می کردند. جز زمانی که آقای استاندار می آمد، کسی بنز مدل جدید در شهر نمی دید. صدای اگزوز موتورسیکلت، لیلی را به خود آورد. محمود و فاطمه نیز وقتی دیده بودند که یک بنز مشکی آخرین سیستم که با پول آن می شد چهار ساختمان در شهر آوج خرید، پشت چهارراه ایستاده است، آنان نیز پشت چراغ قرمز توقف کردند. فاطمه نگاهی به ماشین بنز و نگاهی به لیلی کرد و به محمود گفت: چوخ گوئچه دی. محمود نگاهی از سر بی اعتنایی به ماشین بنز کرد و گرمای تن گوشتالوی فاطمه را با پشتش احساس کرد و گفت: پولدار اولارام، بی دنه بوننان سنه آلارام. لیلی که خود ترک و ترک زبان بود، نگاهی به زن و شوهر کرد و به فرهاد گفت: آخیش! فهمیدی چی گفت؟ فرهاد گفت: نه عزیزم، متوجه نشدم. لیلی گفت: زنه گفتش که چقدر ماشین شون قشنگه، مرده هم گفت غصه نخور پولدار می شم، یکی مثل همین رو برات می خرم. فرهاد کمی غمگین شد. همیشه مردم فقیر او را غمگین می کردند. فرهاد گفت: بیا دعا کنیم پولدار بشن. لیلی از جیبش یک هزارتومانی درآورد و روی داشبورد ماشین گذاشت و گفت: خدایا! من نذر می کنم که این زن و شوهر پولدار بشن و یک ماشین مثل ماشین ما بخرند. هزارتومانی سبز، در حالی که آیت الله خمینی با حالتی میان اخم و خنده از روی آن به لیلی نگاه می کرد، روی داشبورد قرار گرفته بود.

ناگاه، به شکلی که فقط ما دیدیم، بدون اینکه لیلی و فرهاد این صحنه را دیده باشند، اسکناس هزارتومانی از روی داشبورد بلند شد، از شیشه اتومبیل رد شد و به سرعت به سوی بالا رفت. از جو زمین گذشت. از شش آسمان شناخته شده بشری به سرعت عبور کرد و دستی که از پنجره ای در اداره امورات آسمانی بود، بیرون آمده بود، اسکناس را برداشت، روی کاغذی سنجاق کرد و روی آن یک مهر به رنگ سبز فرود آمد: نذر قبول شد.

آقای دودی ملائک در حالی که کلاه شاپوی کهنه و چرکمرده اش را کج بر سر گذاشته بود، و سیگار برگی با مارک هاوانا زیر لبش بود، از لای میزهای اداره گذشت و در کهنه واحد اطلاعات و پردازش را باز کرد و کاغذ را روی میز خانم پیری که کلاه درازی سرش گذاشته بود، گذاشت. اسم این خانم پری ملائک بود. پری نگاهی به کاغذ کرد و بسرعت دکمه قرمزی را که زیر میزش بود فشار داد و در حالی که اطلاعات را وارد کامپیوترش می کرد، گفت: باید به واحد اطلاعات و عملیات اعلام وضعیت اضطراری کنیم. دودی گفت: واسه چی آبجی؟ اینقدر خطری یه؟ پری خانم گفت: آره، دنی تا ده دقیقه دیگه قراره وسط جاده ترتیب شو بده، شانس آورده بلیطش برده، البته من می دونم دنی تا یه هفته غرغر می زنه، ولی چه می شه کرد، قانون قانونه. و بعد رو به دودی کرد و گفت: دودی جون! بدو برو واحد اطلاعات و عملیات، بهشون بگو زودی ترتیب این ماجرا رو بدن. دست گلت درد نکنه.

دنی اسرائیلی منتظر بود، به ساعتش نگاه کرد. هنوز شش دقیقه مانده بود. تازه، این کارش اگر تمام می شد باید می رفت کنیا، یک توریست پنجاه و شش ساله قرار است یک دفعه از اتوبوس توریست ها بپرد بیرون و بوسیله شیری که در باغ وحش طبیعی کنیا در حال زندگی است خورده شود. اصلا از این جور قتل ها خوشش نمی آمد، صدبار گفته بود که ترجیح می دهد آدمها سکته کنند. دنی اسرائیلی از ایدز هم خوشش می آمد، همه چیز معلوم است و احتیاج به این همه رفت و آمد و حادثه سازی نیست. واقعیت این است که مدتها بود که ماموریت های ایران را قبول نمی کرد، چون برای هر مرگی باید یک حادثه جور می کرد. و هر حادثه ای کلی هزینه و دردسر و هماهنگی لازم داشت. برای راننده گریدر دستی تکان داد و اطمینان خاطر داد که همه چیز خوب پیش خواهد رفت. دلش برای راننده گریدر می سوخت. دنی اسرائیلی می دانست که راننده گریدر قرار است سه ماه و ده روز بعد بمیرد و اصلا روحش هم از این ماجرا خبر نداشت. دنی نقشه مرگ او را یازده سال قبل کشیده بود.

در سلول انفرادی زندان اوین داریوش خان که 38 قطعه چک بلامحل داشت. او باید هفت میلیارد پول به عنوان جریمه می پرداخت تا آزاد شود، بعد از دو ماه انفرادی بالاخره تصمیم گرفت دعای خلاصی از زندان را بخواند. سید، نگهبان سلولش همیشه به او می گفت: حالا یک بار هم شده دعای خلاصی از زندان رو بخون، شاید فرجی شد. حالا چند دقیقه ای بود که دعای خلاصی از زندان را خوانده بود و احساس می کرد دلش روشن است.

در اتاق واحد اطلاعات و عملیات همه چیز به هم ریخته بود. کامپیوتر مرکزی نشان می داد که فرهاد و لیلی باید تا هشت دقیقه دیگر کشته شوند. همه چیز هم برنامه ریزی شده است، اما این نذر همه کارها را خراب کرد. مسوول واحد داشت زور می زند تا با دنی تماس بگیرد. همیشه در ایران هر چیزی با مشکل مواجه می شد. اینقدر امواج عجیب و غریب وجود داشت که نمی شد هیچ کاری را راحت انجام داد. یادش افتاد به روزی که قرار بود یک زندانی را از زندان اوین در ایران آزاد کنند. وقتی مامور مربوطه رفته بود، می گفت اینقدر دعای خلاصی از زندان خوانده شده است که مامور ما نمی داند باید چه کسی را آزاد کند. بالاخره دنی را پیدا کردند.

مسوول واحد گفت: های! دنی! ماموریت امروز منتفی شده.
دنی اسرائیلی: چی؟ مزخرف می گی؟
مسوول واحد: خودت هم می دونی که من هیچ وقت مزخرف نمی گم. ماموریت تو ده دقیقه قبل منتفی شده. همین. زودتر همه چیز رو به حال عادی برگردون.
دنی اسرائیلی: حالم از کارهای شما به هم می خوره. من هفت سال قبل دقیقا سه روز و اگر بخوام دقیق تر بگم هشت ساعت و هفده دقیقه وقت تلف کردم، برای ترتیب دادن یک تصادف بدون عیب و نقص، اون هم توی این مملکت که هر کاری هزار تا دردسر داره.
مسوول واحد: در هر حال یک نذر قبول شده و تو تا یک سال بعد حق نداری طرف این زن و شوهر بری. اونها به سلامت به ماه عسل خودشون می رن و اونجا هم بچه دار می شن. می فهمی؟ زود کاسه کوزه تو جمع کن و برو.
دنی اسرائیلی: مرده شور خودشون رو ببره با بچه هاشون. فقط از طرف من به « رئیس» بگو که از این به بعد باید همه برنامه های من از 24 ساعت قبل کانفرم بشه و بعد از 24 ساعت دیگه من عملیات رو کنسل نمی کنم. فهمیدی؟
مسوول واحد: خودت خوب می دونی که من این حرف ها رو از قول تو به « رئیس» نمی زنم. فکر هم نمی کنم رئیس زیاد از تو خوشش بیاد. به همین دلیل خودت می تونی بعدا هرچی دلت می خواد به رئیس بگی. فعلا عملیات رو کنسل کن و هر چه زودتر برو به کنیا. شیری که اونجا منتظر توست، اگر یه آهویی چیزی گیرش بیاد دیگه این ویل اسمیت رو نمی خوره. زود بجنب تنه لش.
دنی اسرائیلی: باشه. شاید استعفا بدم، دیگه از این کار خسته شدم.
مسوول واحد: تو تازه سه هزار و هفت ساله که اینجا داری کار می کنی، هنوز دو هزار سال دیگه از ماموریتت مونده. اگه می خوای بفرستمت سودان که هر روز دو روز کار برات حساب می شه.
دنی اسرائیلی: سودان نه، هرگز. داره ماشینش می آد. خداحافظ

دنی به راننده گریدر گفت که ماموریت منتفی است. فرهاد و لیلی در حین عبورشان از سر پیچ فقط احساس سرمای شدیدی کردند. گریدری را دیدند که سرجایش ایستاده و راننده اش با چشمان گشاد به آنها نگاه می کند. فقط همین. بنز مشکی آخرین سیستم از آنجا گذشت و به سوی ارومیه رفت. دنی از میان کیسه پولهایش که پر بود از دلار و یورو و دینار و پزوتا و ریال، یک دسته اسکناس سبز هزارتومانی بیرون آورد و به راننده داد. راننده هزار بار از او تشکر کرد و از اینکه مرتکب قتل نشده، خدا را شکر کرد. وقتی سرش را برگرداند، دید که مسعود خان، نامی که دنی برای خودش انتخاب کرده بود، آنجا نیست. سرش را به نشانه حیرت تکان داد.

Posted by من @ 19:16 |
چاوز! مگه خونه زندگی نداری؟
سه شنبه دوازدهم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

من که نمی فهمم چه چیز اینها چپ است؟ و اگر چپ باشند، چه چیزشان خوب است؟ دیکتاتور که هستند، به حقوق بشر هم که احترام نمی گذارند، در تمام دنیا با تروریست ها و جنگ طلب ها رابطه دارند، در داخل کشور خودشان هم جلوی آزادی بیان را می گیرند. با رای اکثریت مردم سرکار می آیند و اولین کاری که می کنند یا جلوی انتخابات آزاد را می گیرند یا دائم العمر می شوند. از وقتی هم که روی کار می آیند همه این مصائب را به مردم تحمیل می کنند تا فقر را از بین ببرند، اما دائما مردم فقیرتر می شوند. در هر حال، آقای هوگو چاوز، آخرین خارجی که قبل از سربازان آمریکایی رسما با صدام دیدار کرد، برای ششمین بار در هشت سال گذشته، به ایران سفر کرد. فعلا که ایران تبدیل به کمیته جهانی امداد شده است. قرار است بعد از چاوز هم مورالس بیاید ایران. چاوز در دیدار با احمدی نژاد گفت: « توانمندی های ایران به سبب الهام گیری از وجود پیامبر اعظم است.» حاضرین گفتند: اللهم صل علی محمد و آل محمد. وی قرار است در سفر بعدی نوحه « کربلا کربلا ما داریم می آئیم» را به فارسی بخواند. احمدی نژاد که با دیدن چاوز احساس خارجی بودنش گل کرده بود، با حالتی بین سالسا و باباکرم جلوی دوربین ادا درآورد و گفت: « با ونزوئلا دنیای جدیدی خواهیم ساخت.» وی توضیح نداد که اول دنیا را خراب می کند و بعد دنیای جدید را می سازد، یا قبل از اینکه ایران را نابود کند دنیای جدید را می سازد. احمدی نژاد با تعارف و در حالی که سند ششدانگ تهران را به اسم کنسوئلا، عمه چاوز می زد، گفت: « ایران خانه دوم چاوز است.» آگاهان توضیح دادند: چرا می گی خانه دوم؟ این که همه اش اینجاست. هوگو چاوز گفت: « با اتحاد خود امپریالیزم آمریکای شمالی را شکست خواهیم داد.» آگاهان گفتند: چشم! حتما. ضمنا فدائیان خلق طی نامه ای به چاوز در مورد وضع ایران هشدارهایی را به چاوز دادند که فکر نمی کنم چاوز آن نامه را بخواند، چون هنوز فارسی اش خوب نیست.

مشنگ سالاری

در حالی که چاوز گفته است « توانمندی های ایران به سبب الهام گیری از وجود پیامبر اعظم است.» لیلا فروهر هم گفت: « وقتی احمدی نژاد موضع گیری هایی چنین قاطع می کند، احساس عزت و شادی می کنم.» سردار احمدی مقدم هم گفت: « تولید مواد مخدر از زمان اشغال افغانستان 30 برابر شده است. » آگاهان توضیح دادند که یا سردار احمدی مقدم معنی سی برابر را نمی داند یا نمی داند افغانستان چه زمانی اشغال شده است.

پرس تی وی
خدا وکیلی این پرس تی وی که سایتش را دیدم خیلی کار شیک و تمیز و حرفه ای به نظرم آمد، واقعا خوب کار کرده اند. مهم نیست که چه حرفی می زنند، ولی به نظرم کارشان درست و حسابی و تمیز آمد. البته احمدی نژاد، در مراسم افتتاح شبکه خبری پرس تی وی یک جمله عجیب و غریب گفت: « رسالت رسانه عدالت خواه آگاهی بخشی است که جزء رسالت انبیاء به شمار می رود.» آگاهان پرسیدند: عدالت خواهی چه ربطی به رسانه دارد؟ و آگاهی بخشی چه ربطی به احمدی نژاد؟ از طرف دیگر عزت الله ضرغامی گفت: « پرس تی وی تریبون اکثریت خاموش جهانی است.» اکثریت خاموش جهانی هم طبیعتا چیزی نگفتند، چون خاموش هستند و هر کسی می تواند به جای آنها حرف بزند. ضمنا آگاهان از ضرغامی درخواست کردند یک رسانه هم برای اکثریت خاموش ایرانی ایجاد کند. از طرف دیگر گفته شده است که دولت در نظر دارد علاوه بر این هفت شبکه تلویزیونی و دهها شبکه رادیویی و پرس تی وی، یک شبکه تلویزیونی 24 ساعته برای دفاع از برنامه های دولت ایجاد کند. در این شبکه قرار است اقدامات زیر صورت بگیرد:
اول: یک دوربین به احمدی نژاد وصل کنند و 24 ساعته تصویر او را پخش کنند.
دوم: قرار است در شبکه های تلویزیونی دیگر یک برادر حزب اللهی را با اسلحه رو به دوربین بگذارند که به محض اینکه کانال را از دولت عوض می کنی، هشدار بدهد: برو کانال دولت، وگرنه شلیک می کنم.
سوم: با توجه به اینکه وجود این تلویزیون برای بقای دولت احمدی نژاد ضروری است، اسم کانال را می توان گذاشت راز بقا یا هر چیز دیگر.

دارند قاط می زنند
خبرهای خطرناک ریز ریز دیده می شود، ديروز برای اولین بار در این سالها بی بی سی و روزنامه سان خبر دادند که در دستگیری های لندن، یک دکتر ایرانی مظنون به تروریسم دستگیر شده است، در دلم گفتم خدا بخیر بگذراند، کسی نیست که به این انگلیسی ها بگوید که ایرانی هرگز خودش وارد کارهای خطرناکی مثل ترور و این جور چیزها نمی شود. آمریکا هم اعلام کرد که « ایران در عراق از حزب الله استفاده می کند.» و گویا این چشم چپ ها صدای مرا که یواشکی با خودم صحبت می کردند شنیدند و در بخش های بعدی خبری اعلام کردند که ایرانی نبوده بلکه لبنانی بوده و دقایقی بعد این را هم عوض کردند و گفتند اردنی بوده است. حالا به ما مربوط نیست هر که باشد ایرانی نباشد. ولی به هر حال نمی دانم چه خبر است، فقط این خبرها بوی خوبی نمی دهد.

الهام اینجا، الهام اون جا، الهام همه جا

باز خدا را شکر این خانواده محترم اثبات کردند که هم « قحط الرجال» نداریم، هم « وفور النسوان» داریم. غلومحسین شوهر فاطی علاوه بر مشاغل قبلی یعنی وزارت دادگستری، عضویت در شورای نگهبان، سخنگوی دولت که هر کدامش کار چهار نفر است، به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد. آگاهان علت این انتصاب را اعتقاد رئیس جمهور به مدیریت علمی و استفاده از مدیران لایق در دولت دانستند و اعلام کردند چون مدیر لایق دیگری در کشور نبود، ایشان مورد بهره برداری مجدد قرار گرفتند.

وقت مطالعه؟
به دنبال اظهارات غیبی و پاشنه ای و سوم تیری آیت الله جنتی امام جمعه جیغ تهران، یکی از اعضای جامعه روحانیت مبارز گفت: « آیت الله جنتی وقت کافی برای مطالعه در مورد مسائلی که باید در نمازجمعه بیان کند، نمی گذارد.» آگاهان هیچ توضیحی در این مورد ندادند، چون موردی نداشت.اما به نظر می رسد جناح راست تصميم گرفته هر چی گلاب دارد به ريش جنتی بجسبانند. چون او که رفتنی است و در عين حال دیگر حواسش هم کار نمیکند. او می گوید ما هم می گوییم به ما چه مربوطه به کسی بگویئد که منصوبش کرده است.

اگر خاطرات هاشمی رفسنجانی را بخوانید به جز ترشی انداختن عفت خانم تنها موضوع دیگری که مکشوف می شود این است که پشت هر فتنه ای از روز اول این آقای جنتی بوده است. بخوانید فصل کشتارهای سال 67 را که سپاه پاسداران مقاومت می کرده و اسدلله لاجوردی اصرار بر کشتن ها داشته و امام هم در این وسط مانده بوده و با همه مقاومتی که داشته آن قدر جنتی رفته و آمده که ایشان هم به ستوه آمده و با تائید موسوی تبریزی و دادن مهلتی یک هفته ای به او با کمال استیصال نظر جنتی را پذیرفته این خودش یعنی هفت هشت هزار اعدام که به پای جنتی نوشته شده است. و اين تازه یکی از شاهکارهاست. بنابراین بازاری ها حساب کرده اند که این که چوب خطش همه جا پرست بگذار این چند تا هنر آخر را هم به خرج دهد و بعد.

انتخابات گاماس گاماس می رود
به نظر می رسد طرفین انتخابات اعم از اصلاح طلبان و اصولگرایان و دولت و غیره یک جورهایی دارند حرکت می کنند که دولت انتخابات را از بیخ ریشه کن نکند. البته یک کمی هم زیادی امیدواریم، چاره ای هم نیست. رئیس دوره ای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات گفت: «کمیته انتخابات این شورا تشکیل شد.» مصطفی تاج زاده هم اعلام کرد: « مشروعیت مردمی خود را با وجود خاتمی کسب شده می دانیم.» البته فکر می کنم آقای خامنه ای در اظهارات دو روز گذشته خودش، هم جلوی حمله تند به خاتمی را در ماجرای دست دادن و انگشتر و مونتاژ و رم و این قضایا را گرفت، هم از بیخ از احمدی نژاد حمایت کرد، فعلا هاشمی نشسته است توی خانه پهلوی عفت خانم و نوار دلکش را گذاشته و دارد با همان لهجه و لحن دلپذیر و محزون می خواند: تنها ماندم، دادادادام..... در همین حال محسن رضایی که سالهاست دیگر به متجاوزران نگفته است متجاوزگرها، اعلام کرد: « محافظه کاران، صاحبخانه اصولگرایان شده اند.» آگاهان گفتند: وقتی آدم بالاخانه اش را اجاره می دهد به آدم کم عقل همین می شود.

ننه راننده تاکسی
آقای جنتی هفته قبل در نماز جمعه گفته بود که یک راننده تاکسی مادرش را در خواب دیده بود و مادر طرف گفته بود که « برو در انتخابات به احمدی نژاد رای بده» خبرنگار ما این راننده تاکسی را که آقای جنتی اختراع کرده بود، کشف کرد و با وی به گفتگو پرداخت:
خبرنگار ما: چی شد که مادرتون رو خواب دیدید؟
راننده تاکسی: هر شب خواب می دیدمش، آخه خیلی دوستش داشتم، خب، ننه ام بود دیگه!
خبرنگار ما: مادرتان چگونه با شما در مورد انتخابات حرف زد؟ و دقیقا چی گفت؟
راننده تاکسی: ننه مون وقتی زنده بود با ما همیشه دعوا می کرد، آخرش هم وقتی بهش می گفتیم ننه حق با شماست، حالا چی کار کنم، جواب می داد برو هر غلطی می خوای بکن. منم اون شب خواب دیدم که در مورد انتخابات با ننه ام دارم بحث می کنم، آخرش بهش گفتم ننه حق با شماست، حالا می گی من توی انتخابات چی کار کنم؟ گفت: برو هر غلطی که دلت می خواد بکن، منم فهمیدم منظورش اینه که به آقا احمدی نژاد رای بدم.
خبرنگار ما: خیلی ممنون از لطف شما، آیا پیامی برای امت شهیدپرور ایران ندارید؟
راننده تاکسی: چرا، یک پیام مهم دارم، از وقتی بقیه راننده ها و مردم خبردار شدند که ننه ام باعث این قضیه شده خیلی با ما برخورد بد می کنن و هر کی ما رو توی خیابون می بینه، می گه: ای راننده تاکسی! مادرتو...!

قبیله من و مسعود نقره کار
در این روزهای سخت که آدم دائما خبرهای بد می شنود و درگیر با موضوعات آزاردهنده است، یک خبر خوب پیروزی هشت بر صفر تیم ایران بر جامائیکا بود که کلی دودورودودود، و از دو روز قبل هم دارم رمان قبیله من مسعود نقره کار را می خوانم و جدا نوشته زیبایی است. کلی دارم حال می کنم. فصل انقلابش در سال 1357 عجیب است، یک جمله اش این است: « همه چیز دوروبرش بوی گه و گلاب گرفته بود...»

Posted by من @ 18:59 |
سوپرمن و سپورمن
دوشنبه یازدهم تیر 1386
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 11 تیر 1386 [2007.07.02]

po_nabavi_01.jpg

در پي اعلام اين خبر از سوي سجادپور که « اليور استون براي ساختن فيلم در مورد احمدي نژاد به ايران سفر مي کند.» و تکذيب اين خبر از سوي اليور استون که گفته است: « نمي خواهم در مورد احمدي نژاد فيلمي بسازم، چون انگيزه اي براي ساختن فيلم در مورد احمدي نژاد ندارم.» آگاهان فرض کردند که اگر کارگردانان بزرگ تاريخ سينما مي خواستند در مورد احمدي نژاد فيلم بسازند، چه اسمي را براي آن انتخاب مي کردند:

آلفرد هيچکاک: « خرابکاري» يا « مرد عوضي»
فرنسيس فورد کاپولا: « پسرخوانده، قسمت آخر»
مارتين اسکورسيزي: « راننده تاکسي بار»
استنلي کوبريک: « چشمان مطلقا بسته»
استنلي کرامر: « چه کسي سرزده براي شام مي آيد؟»
باب رافلسون: « پستچي اصلا زنگ نمي زند»
مارتين برست: « بوي خوش مرد»
اينگمار برگمان: « گوجه فرنگي هاي وحشي»
استيون اسپيلبرگ: « برخورد سيخکي از نوع سوم»
چارلي چاپلين: « ديکتاتور کوچک»
آميتاباچان: « مرا دل مهروزي کرتاهه»
مايک نول: « هري پاتر و مشنگ نوراني»
وودي آلن: « پول رو بردار و بريز دور»
ويکتور فلمينگ: « برباد داده»
برايان سينگر کارگردان سوپرمن: « سپورمن»
امير کوستاريکا: « بابا به ونزوئلا رفته است.»

ahmadinejadd501.jpg

احمدی نژاد در حال بازی یک صحنه از فیلم « مرد عوضی» آلفرد هیچکاک

و اگر کارگردانان داخلي مي خواستند براي احمدي نژاد فيلم بسازند، احتمالا نام آن را چنين مي گذاشتند:
داريوش مهرجويي: « ميهمان سرزده مامان»
بهرام بيضايي: « قطعا، هيچ وقت»
محسن مخملباف: « خداحافظ سينما»
بهمن قبادي: « زماني براي قاطي کردن اسبها»
ابوالحسن داوودي: « نان و نفت و موتور هزار»
مسعود کيميايي: « ميخ و ابريشم»
ايرج قادري: « فتنه چکمه پوش»
جعفرپناهي: « بادکنک قرمز»

Posted by من @ 18:36 |
بنزین بازی
پنجشنبه هفتم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

اصلا فکرش را می کردید که در عرض چهار ساعت مملکت چنان برود هوا که از هیچ کس هیچ کاری برنیاید؟ کلی از دیروز دارم به این موضوع فکر می کنم که این انبار باروت آماده اشتعال، چقدر خطرناک است. در بررسی خبرهای مختلفی که به ما می گوید که در عرض 4 ساعت 13 پمپ بنزین آتش گرفته، 3 فروشگاه شهروند به غارت رفته، یک بانک مورد حمله قرار گرفته و موضوع بنزین به مهم ترین خبر کشور تبدیل شده و از امروز ترافیک تهران شدیدا خلوت شده است، گرفتن چند نتیجه گیری اخلاقی ضروری است.
اول: به نظر می رسد مردم عزیز ایران ما دست به اعتراض شان خوب است، منتهی به جای اینکه به دولتی که اقدام حساب نشده ای کرده اعتراض کنند، اموال خودشان را نابود می کنند و همدیگر را کتک می زنند.
دوم: مردم ایران می توانند براحتی بخاطر چیزی که اثری در زندگی شان ندارد، مثلا همین افزایش قیمت بنزین و سهمیه بندی آن که چندان هم زندگی مردم را زیر و رو نمی کند، یا مثلا حرکت سریع تر در خیابان و جاده و یا رفتار حساب نشده مالی، زندان بروند و کتک بخورند و حتی کشته شوند، ولی برای چیزهایی که اثر مهمی در زندگی شان دارد، حاضر نیستند هزینه بپردازند. در حقیقت من فکر می کنم مردم ایران هزینه را وقتی می پردازند که به زور از آنها گرفته شود.
سوم: اصولا در ایران کسانی که اعتراض می کنند با کسانی که فکر می کنند دارند اعتراض می کنند فرق اساسی دارند، معمولا کسانی که فکر می کنند دارند اعتراض می کنند، کار خاصی نمی کنند، فقط در مورد اعتراض حرف می زنند یا فکر می کنند، اما کسانی که اعتراض می کنند در مورد اعتراضی که می کنند فکر نمی کنند، یک دفعه به خودشان می آیند و می بینند اعتراض کرده اند.
چهارم: پلیس در ایران فقط برای مقابله با کسانی وارد عمل می شود که فکر می کنند و به فکر کردن آنها می گویند اقدام علیه امنیت ملی، اما علیه کسانی که واقعا اقدام علیه امنیت ملی می کنند، کاری ندارند.
پنجم: دیروز گروهی از نمایندگان مجلس که خودشان با قید دو هزار فوریت طرح بنزین بازی را تصویب کردند، تصمیم داشتند با قید سه فوریت طرحی را که 150 میلیارد پول برای آن مصرف شده و بخاطر آن کلی کار انجام شده، لغو کنند و اصرار عجیبی هم داشتند که بسرعت این کار انجام بگیرد.
ششم: پلیس از ساعتها قبل در جریان بود که احتمالا ملت یک فتنه حسابی راه می اندازند، به همین دلیل از بعد از ظهر اقدام وسیع خودش را برای مبارزه با بدحجابی آغاز کرد.
هفتم: اصولا اپوزیسیون باید به پوزیسیون بیاید، تقریبا همه آنچه از دیشب ملت انجام دادند کمابیش شبیه حرف ها و رفتارهای احمدی نژاد بود. و نمونه مشخص این که یک معترض در محل پمپ بنزین که شما در ده متری اش با سیگار رد بشوید خطرناک است، کبریت کشید تا آنجا را آتش بزند، و اولین اتفاقی هم که برایش افتاد این بود که خودش سریعا آتش گرفت. این دقیقا کاری است که احمدی نژاد دارد با ایران و دولت و خودش می کند.
هشتم: من تا به حال فکر می کردم برای حفظ مملکت باید برای تغییر دولت و حکومت باید تلاش کرد، از چند ساعت قبل به این نتیجه رسیدم که باید بروم ایران و وارد نیروی انتظامی بشوم تا جلوی ملت دیوانه را که واکنشی از دولت دیوانه است، بگیرم. البته احتمالا اگر وارد نیروی انتظامی می شدم، حتما من هم می رفتم برای مبارزه با بدحجابی...
نهم: در ایران بعید است که تا ده سال دیگر یک دولت دموکراتیک و قدرتمند و با ثبات روی کار بیاید، اما اصلا بعید نیست که تا یک هفته دیگر یک انقلاب تصادفی رخ بدهد که دودمان همه مان را برباد بدهد.
دهم: فاجعه پنج تیر را هیچ وقت از یاد نبریم، یک دولت که فکر کردن را تعطیل کرده، با حمایت یک مجلس که بدون کارشناسی تصمیم می گیرد، در عرض یک روز کاری می کنند که ملت عصبی خودشان را آتش بزنند و در همان موقع پلیس برای حفظ امنیت اخلاقی با بدحجابی مبارزه می کند.

چشمم آب نمی خورد که اتفاقی چیزی...
یازده و اهم اخبار: درست در زمانی که همه چیز در حال به هم ریختن است، با یکی از آشنایان که انسان معتقد و مومنی هم هست، تلفنی حرف می زنم، می گوید که در شهر خبر خاصی نیست. یک لینک از نمایشگاه گروهی تعدادی از خانمهای عکاس و نقاش را هم می فرستد که کلی عکس های بامزه و جالب در آن است. تهران، همین است! هر کسی کار خودش را می کند، مثل عبور از تونل وحشت که اسکلتی جلوی آدم ظاهر می شود و همه فریاد می زنند و بعد همه با هم می خندند، همین جوری است.

Posted by من @ 19:22 |

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

قبل از دوم خرداد یکی از رفقای راستگرای ما که خودش هم اعتقادی به ولایت فقیه نداشت، کلی مقاله نوشته بود در اثبات اینکه خاتمی اعتقادی به ولایت ندارد. به او گفتم: تو این مقاله را نوشتی که مردم به خاتمی رای بدهند یا ندهند؟ این جور که تو نوشتی مردم مطمئن می شوند که این طرف همانی است که دنبالش می گشتند. حالا حکایت دست دادن آقای خاتمی شده. چپ اوشکول و راست شاسکول دست به دست هم داده اند و می خواهند اثبات کنند که خاتمی همان کاری را کرده است که هر آقای متمدن و محترمی وقتی یک خانم را می بیند انجام می دهد، یعنی با او دست می دهد. کلی خجالت کشیدیم بابت دست پس کشیدن احمدی نژاد و متکی در مراسم رسمی که آبروی مملکت را بردند، حالا که این موجود محترم یک رفتار منطقی کرده، که من نمی دانم کرده یا نه، ولی از شعور و ادبش انتظار می رود که کرده باشد، کلی دارند برایش دستک و دنبک درست می کنند. البته بدنبال اصرار بیش از حد کیهان برای اثبات اینکه دست مذکور قطعا داده شده است، فعلا دو سه سایت شبه اصولگرا نوشته اند که فیلم ایتالیایی مورد نظر مونتاژ شده است. خاتمی هم گفته است که « آنجا آنقدر شلوغ بود که اگر اتفاقی هم افتاده من یادم نمی آید.» خاتمی که درمورد انتخابات نظر می داد، گفت: « اگر انتخابات برگزار شود، مجلس عاقلی از همه گروهها خواهیم داشت.» داریوش قنبری یکی از نمایندگان مجلس هم گفت: « تخریب هاشمی و خاتمی به دلیل ترس از فعالیت آنها در انتخابات مجلس است.» کروبی هم که قرار است در تمام مدت انتخابات بیدار بماند، گفت: « نود درصد فهرست مان با سایر اصلاح طلبان یکی است.» دو سه ماه وحشتناک و سخت در پیش رو داریم، هر کسی این دو سه ماه را از دست بدهد و در جنگ رسانه ای نابرابری که بین دولتی ها و منتقدان دولت وجود دارد، وقت تلف کند یا سهل انگاری کند یا کوتاه بیاید، فرصت را از دست می دهد.

دشمن چه کسی می باشد؟

این وزیر اطلاعات هم قاط سنگین زده، احتمالا هفته قبل یکی هلش داده وسط میکسر و دکمه آنرا زده و یک حرف هایی می زند که صدرش با ذیلش نمی خواند. محسنی اژه ای اهداف دشمن را در مقابل دولت احمدی نژاد شامل این موارد دانست: « سرگرم کردن دولت به امور حاشیه ای» برای « نپرداختن دولت به پیشرفت و توسعه همه جانبه» و « ناکام جلوه دادن دولت نهم و نظام جمهوری اسلامی» البته محسنی اژه ای بعد از اینکه کلی از اهداف دشمن را اعلام کرد، گفت: « دشمن از سوم تیر 84 ناامید شده است.» آگاهان اعلام کردند که احتمالا منظور محسنی اژه ای از دشمن خود رئیس جمهور است، چون تنها کسی که دائم مشغول امور حاشیه ای است و هر هفته از یک شاخه حاشیه ای به شاخه حاشیه ای دیگر می پرد، احمدی نژاد است.

سه قایق ماهیگیری
به یک خبر مهم توجه کنید! ایران سه قایق ماهیگیری امارات را در خلیج فارس توقیف کرد.
یک روز بعد: ایران سه قایق ماهیگیری امارات را آزاد کرد.
نتیجه گیری: مسوولان نظامی کشور بیکارند و چون سوزن ندارند که به بخش مذکور بزنند و فریاد بکشند و اوقات فراغت شان را از این طریق پر کنند، اقدام به توقیف قایق ماهیگیری می کنند.

دارالمجانین
گاهی اوقات به نظر می رسد که وزرای دولت احمدی نژاد در یک اتاق بسیار بزرگ که 25 پنجره به طرف بیرون دارد، ایستاده اند و هر کدام رو به یک پنجره، بدون اینکه کاری به هم داشته باشند و از کارهای هم اطلاع داشته باشند، هر کدام چیزی را فریاد می زنند و اصلا هیچ خبری از هم ندارند. در حالی که وزیر اطلاعات رو به یکی از پنجره هایی که در ضلع شمالی بود، در مورد تخریب شخصیت مقامات کشور شدیدا ابراز نگرانی می کرد، احمدی نژاد رو به پنجره ای در سمت چپ اتاق فریاد می کشید که « حقوق اجتماعی به حقوق فردی اولویت دارد، در حقوق اجتماعی دیگر حرمت انسانها معنی ندارد.» و در حالی که همان وزیر اطلاعات پشت همان پنجره کلی در مدح دوران 28 ساله جمهوری اسلامی اظهارات پرتاب می کرد، غلومحسین خان شوهر فاطی رو به پنجره ای که به سمت خانه شان بود، داد می زد که « در دوران سازندگی فقر کولاک می کرد.» در همین حال مصری وزیر رفاه که دوست سودانی نماینده اهواز و عراقچی از مقامات وزارت خارجه و هر سه از ایرانیان اصیل هستند، داوود مددی مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی را در عرض بیست ثانیه غافلگیر کرد و از پنجره پائین انداخت و یک آقای دیگر را گذاشت رئیس سازمان تامین اجتماعی. صفار هرندی هم در حالی که بسرعت و با شتاب بسیار زیادی دور اتاق می دوید، گفت: « دولت احساس می کند وقت ندارد، پس با شتاب عمل می کند.» در همین راستا آقای دکتر جلیلی، روانپزشک گفت: « اضطراب و افسردگی مهم ترین بیماری های روانی در جامعه است.» آگاهان توضیح دادند که در هر کشوری اگر روزی ده بار تصویر اعضای کابینه( انجمن بچه خوشگل های مقیم مرکز) را پخش کنند، طبیعی است که مردم آن کشور دچار افسردگی می شوند.

Posted by من @ 19:21 |

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

امروز نوشته اید که می خوانید نه طنز است، نه جدی است، خودم هم تعجب می کنم این چند مطلب چطور کنار هم قرار گرفتند، ولی گرفتند...

دوسال بدجور گذشت
فکر نمی کنم در طول تاریخ زندگی ام هیچ دو سالی اینقدر سخت و تلخ گذشته باشد و البته فکر می کنم هنوز کلی مکافات داریم برای پس دادن فلفل تندی به اسم احمدی نژاد که به زور و به دلیل بی دقتی وسط ناهار و از روی گرسنگی مفرط خوردیم و حالا حالاها باید بسوزیم و بسازیم. آقای مهدی خان شهیدکلهری یا همان مهدی کلهر، مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد که دو روز قبل از انتخابات اعلام کرد که از راه دور دست خانم های هنرمند لس آنجلسی را هم می بوسد و به هنرمندان هم خیلی احترام می گذارد و بعدا اعلام شد که ایشان منظورش از اینکه دست خانم ها را از راه دور می بوسد این است که از روی تلویزیون و با دستکش ماچ می کند و بعدا هم اعلام شد که اصلا ایشان مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور نیست و مدتی بعد معلوم شد که مشاور مطبوعاتی هست ولی با دستکش، دو روز قبل در سالگرد دومین سال انتخاب احمدی نژاد کلی چیزها را تکذیب کرد. مهدی کلهر نکته مهمی را اعلام کرد و گفت که دفتر ایشان کلی از جوک های مربوط به احمدی نژاد را جمع کرده و می خواستند به مناسبت دومین سالگرد انتخابات احمدی نژاد آن را به صورت کتابی منتشر کنند. می خواستم پیشنهاد کنم به جای این کار همان سخنرانی های احمدی نژاد را اگر منتشر کنند، کافی است، بیخودی لازم نیست کار بیشتری بکنند، همان ها را چاپ کنند، کلی می خندیم.

شیرین عبادی و یک کار اساسی
شیرین عبادی حرف مهمی زده است که فکر می کنم گفتنش امروز برای همه کسانی که ایران را دوست دارند و نگران سرنوشت کشور هستند، لازم است. او گفته است: ایران باید قطعنامه های اتمی را اجرا کند. من فکر می کنم باید از وضعی که در آن هستیم بترسیم و دولت را به هر قیمت وادار کنیم که این قطعنامه ها را اجرا کند. من اصلا فکر نمی کنم وادار کردن دولت به این کار قیمت سنگینی داشته باشد و مطمئنم اگر این موضوع محور یک حرکت گسترده قانونی و اعتراضی قرار بگیرد، می شود کاری کرد.... می دانید، روزهایی که داریم از دست می دهیم بسیار روزهای مهمی است، شاید فردا آرزوی همین امروز را داشته باشیم.

پنج شباهت بین سر سلمان رشدی و سیف الله بن لادن
داشتم به این موضوع فکر می کردم که دریافت لقب شوالیه که علاوه بر سر شدن سلمان رشدی باعث سر شدن و لمس شدن دنیای اسلام و واکنشی مانند دادن لقب سیف الله به بن لادن شده باشد، ما را می تواند به این فکر ببرد که چه شباهت ها و تفاوت هایی بین سلمان رشدی و اسامه بن لادن وجود دارد:
1) یکی شان بخاطر حمله به اسلام و دیگری بخاطر دفاع از اسلام چند سال است قایم شده اند و هیچ جایی نمی توانند آفتابی شوند.
2) یکی شان بخاطر حمله به اسلام میلیاردر شده و دیگری برای دفاع از اسلام میلیاردها ثروتش را از دست داده است.
3) هر دو تاشان چهار بار زن گرفته اند، یکی هر چهار تا را نگه داشته، دومی از سه تای قبلی جدا شده.
4) یکی شان از ترس جرات نمی کند پایش را به پاکستان بگذارد، آن یکی از ترس جرات نمی کند پایش را از پاکستان بیرون بگذارد.
5) هر دو تاشان در عرض ده دقیقه تبدیل به مشهورترین چهره های قرن شدند، شهرتی که نابودشان کرد، یکی را از زندگی سیاسی محروم کرد، دیگری را از زندگی ادبی.

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
ترانه ها گاهی اوقات ماندگارترین بخش حافظه آدم هستند، بخشی از حافظه که بدون هیچ زحمتی به یاد می آیند و زیر لب تکرار می شوند و می توانی آنها را هزار بار بخوانی و در کنار هر ترانه کلی یادگارهای ذهنی از خاطرات خوب و بد زندگی است که همراه با کلمه ها و آهنگ ترانه در ذهن می آیند و با آن می توانی بخندی و گریه کنی و به شانه هایی فکر کنی که برای گریه کردن کم آورده ای. هایده وقتی رفت، این ترانه را برای ذهن همه ما فارسی زبانها به یادگار گذاشت و گذاشت تا در آن روزهای سخت دلتنگی بتوانیم زمزمه کنیم که شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم... امروز خبر مرگ مهستی را شنیدم و بی اختیار یادم افتاد که مهستی ترانه خواهرش را پس از مرگ او خوانده بود. گاهی اوقات فکر می کنم ترانه خوانان جزو مهم ترین انسانهای زندگی ما هستند، کسانی که می آیند و در حافظه ما و دل ما می نشینند و انگار که هیچ مرگی نمی تواند ترانه را بمیراند. گاهی می شود « آسمون با من و تو قهره دیگه» را به یاد آورد و زیر لب خواند و به آسمانی که با من و تو قهر کرده است فکر کرد. گاهی می شود زیر لب گفت: وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره و به بیست سالگی برگشت و به روزهای تبداری فکر کرد که گاهی اوقات شیرین ترین چیزی است که مزمزه می کنیم. می شود چشم را بست و به عزیزی فکر کرد و زیر لب خواند که کی اشکاتو پاک می کنه شبها که غصه داری.... مهستی دیروز رفت، صدایش همیشه در حافظه ما خواهد بود و همیشه می توانیم بخوانیم که این دل و دل و دل کشت منو. راستی به این موضوع فکر کردی که چرا اصیل ترین و تحسین برانگیزترین ترانه های موسیقی اصیل در ذهن ما نمی مانند و ترانه هایی ساده و نرم و معمولی در ذهن مان می مانند. محمد صالح علا که کلی روزهای خوب زندگی را مدیونش هستم روزی می گفت: اصلا به این فکر کردی که زیباترین مفهوم عشق در همین ترانه پیش پا افتاده و معمولی است که می گه: اگه عشق همینه اگه زندگی اینه، نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه...

شرمنده، ببخشید
زمانی که در وزارت کشور بودم، یکی از معاونین وزارت کشور یک روحانی باحال و دوست داشتنی بود که همیشه به عنوان یک روحانی اهل رمان و کتاب و شعر شناخته می شد و من هم کلی از همنشینی و همسخنی ایشان لذت می بردم. آقای سید عبدالحسین معزی که معاون حقوقی و پارلمانی وزارت کشور بود و الآن هم نمی دانم در کجا مشغول به کار و زندگی است، در هرحال هرکجا هست خدایا به سلامت دارش. دیروز نامه ای نوشته بودم به آقای جواد لاریجانی و چیزهایی را گفته بودم که فکر می کردم گفتنش بدجوری لازم است و نقل قولی هم کرده بودم که آقای معزی در مورد بچه های بسیجی گفته است که فلان، نقل قول را هم از نوشته آقای پروازی خوانده بودم و البته همان موقع هم که خواندم با توجه به شناختی که از آقای معزی داشتم، به نظرم چندان درست نیامده بود، ولی مثل خیلی جاهای دیگر که آدم اشتباه می کند، این نوشته را هم مرتکب شدم. رفیقی از رفقای گذشته و حال زنگ زد و گفت که این گفته درست نیست و شرح مبسوط قضیه را هم داد. کلی هم پیش خودم شرمنده یک دوستی چند ساله شدم. این نقل قول را تکذیب می کنم و به جواد آقا هم تاکید می کنم که جواد آقا! آن نقل قول غلط است، اگر خواستید حرف های مرا به آقایان بگوئید، این قسمتش را نگوئید.

Posted by من @ 19:19 |
جواد آقا! دستم به دامنت
پنجشنبه هفتم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

حضور انور جواد آقا لاریجانی!

من را می شناسید، من هم شما را می شناسم. شما پشت صحنه مسائل کشور را می دانید، من هم از آن بی اطلاع نیستم. ممکن است فکر کنید چرا برای شما نامه می نویسم، یک دلیل بیشتر ندارم، این که مدتی پیش شما گفتید که مسوولان مملکت به جای اینکه این همه کار کنند، کمی هم فکر کنند. هم به این دلیل و هم به دلیل اینکه شما را می شناسم، احتمال می دهم ممکن است جزو معدود کسانی باشید که به این موضوع فکر کنید. ضمنا فرض کنیم که فقط خودمان در یک اتاق نشستیم و من با شما حرف می زنم، نه لازم است شعار بدهیم و نه چیزی را برای دیگران اثبات کنیم. به همین دلیل سریع می روم سر اصل قضیه. علت اینکه نامه را روی اینترنت منتشر کردم این است که آدرس تان را ندارم و اینطور مطمئنم که آن را می خوانید.

نمی دانم پیش نویس قطعنامه سوم را که انگلیسی ها تهیه اش کرده اند، خواندید یا نه؟ حتما خوانده اید، من از وقتی آن را خواندم حالم بدجوری خراب است و احساس می کنم از بغل گوشم خمپاره ای رد شده است. جواد آقا! جان بچه هایت به این چیزهایی که می گویم فکر کنید.

اول: این پیش نویس قطعنامه خیلی خطرناک است. و من فکر می کنم اگر 20 درصد احتمال بدهیم که همین پیش نویس برود به شورای امنیت و ما هم که به جزهمین یک پوتین پاره جرخورده بی وفا در میان همه اعضای شورای امنیت کسی را نداریم. تازه فرض کن دو تا هم داشته باشیم، وتو که نمی کنند، گیریم با یک اکثریت پائین تصویب شد و قرار شد اجرا شود، می دانید معنی آن یعنی چه؟ فکر نمی کنید معنی اش این است که مملکت سوت می شود و می رود هوا؟

دوم: شما که فکر نمی کنید تا شش ماه دیگر نهضت جهانی اسلام اتفاق بیفتد و با این همه رهبران اسلام آمریکایی و آن شوالیه بن لادن که مثل سیف الله رشدی چند سال است جرات حضور در مقابل دیگران را ندارد، جنگ را شروع می کنند؟ ملکه الیزابت که این همه به او امید بسته بودیم که توی کاخش نمازخانه دائر کرده بود، آخرش شد رفیق سلمان رشدی، این مرکل و بلر و پوتین که مار نخورده افعی اند و ما هم که به جان عزیزتان اگر یک واقعه ای خدای ناکرده رخ بدهد، اصلا شوخی است که فکر کنیم که برادران سپاه و رزمندگان سابق بتوانند آمریکا را زمینگیر کنند. طرف که مغز خر نخورده وارد خاک ایران بشود. از راه دور همسایه ها را جلوی چشم مان می آورد.

سوم: پارسال که 70 میلیارد دلار پول بی زبان دست آدم زبان دراز بود، همه اش دود شد رفت آسمان، حالا با این تحریم ها پول از کجا بیاوریم که رئیس جمهورمان کمک کند به صندوق سرخ برای نجات آفریقا و آمریکای لاتین؟ اگر تصویب کنند که دیگر هواپیما و کشتی حرکت نکند و مسوولان مملکتی ممنوع الورود به جهان بشوند، بکلی بیچاره می شویم. ملت گرسنه را کی می خواهد جمع کند؟ به نظر شما اگر اوضاع همینطوری پیش برود و ملت زیر فشار اقتصادی قرار بگیرند، فکر می کنید مردم پشت سر دولت می ایستند؟ فکر می کنید این تاوان زیادی برای حضور آقای احمدی نژاد و یک مشت شعار نامربوط و بی حاصل، مانند مدیریت کردن جهان و تولید انرژی هسته ای و صدور انقلاب و رسیدن به قله های علمی و حذف اسرائیل از روی نقشه اتاق آقای احمدی نژاد، که نه به بار است نه به دار است و نه قرار است اجرا شود، نیست؟ جواد آقا! امروز دومین سال روی کار آمدن احمدی نژاد است، وقتی روی کار آمد، فکر می کردی آدمی به آن لاغری بتواند در این حجم وسیع مملکت را گلکاری کند؟

چهارم: در تمام دنیا این همه کشورها اورانیوم غنی شده و ضعیف شده دارند و بیست سال می گذرد و کسی روحش خبردار نمی شود که چنین چیزی وجود دارد، باید کلی جاسوس بفرستند تا چنین اطلاعاتی را بدزدند و تازه باید کلی زحمت بکشند تا اثبات کنند که این موضوع واقعیت دارد. آن وقت وزیر کشور مملکت، آقای پورمحمدی عقلش را می بندد و دهانش را باز می کند و چون در دهلاویه است، فرض را بر این می گذارد که کسی نیست و می توان برای یک عده مردم بی خبر لاف زد و شعار خرید و مانند رييسش که گفت دختر سیزده چارده ساله در حوض خانه شان انرژی اتمی درست کرده، فکر کرد این هم خربزه است و گفت صد کیلو داریم آن هم اورانیومی که هنوز خود شورای امنیت ملی نمی داند چند درصد غنی شده است. خلاصه زرتی خبرش را اعلام می کند. خبر هم هنوز از دهان آقا درنیامده می شود تیتر یک رسانه های دنیا. حالا اگر چنین چیزی را علاء بروجردی گفته بود، آدم می گفت طرف دهن لق است و همینطوری یک چیزی صادر می کند، یا اگر زریبافان گفته بود، می گفتی نمی فهمد، بالاخره همه که نابغه نمی شوند. گفتن این حرف توسط آدمی مثل پورمحمدی که از وقتی ریشش درآمده مسوول اطلاعاتی مملکت بوده، چه معنی دارد؟ و تکذیب آن توسط وزارت کشور به چه معنی است؟ من کاری ندارم که اصلا انرژی هسته ای حق مسلم ماست یا حق مسلم بقیه است، اصلا مهم نیست. ولی وقتی یک وکیل مثل آقای عبدالفتاح سلطانی را 290 روز زندانی می کنند به اتهام لو دادن اسرار اتمی و مجاهدین خلق که انشاء الله به زمین گرم بخورند، کارشان می شود اثبات این که ایران مشغول غنی سازی است، گفتن این حرف توسط کسی که کارش سالها اطلاعات خارجی بوده یعنی چی؟ یعنی این اخوی حضرتعالی نمی تواند در آن شورای امنیت ملی اعلام کند که آقایان زیپ دهان شان را بکشند؟ چطوری باید مسوولان مملکت حرف وزیر کشور را که مسوول امنیت کشور است، تکذیب کنند؟ چه کسی باید تکذیب کند؟

پنجم: یک سال است که داریم می گوئیم مواظب باشید، این دنبکی که دارید می زنید اگر صدایش دربیاید گوش فلک را کر می کند، رئیس جمهور که عسس مرا بگیر، را جهانی کرده و دنیا را به تجاوز دعوت می کند و امیدش هم این است که قبل از حمله اسرائیل یا امریکائی ها امام زمان تشریف بیاورند و اوضاع را درست کنند. رئیس جمهور سابق که با چهار تا خانوم در مملکت غریب دست داده، حالا می خواهند لخت مادرزاد ولش کنند وسط زباله دانی تاریخ. هاشمی رفسنجانی که یک فاطمه اره جلوی در خانه شان چادر به کمر بسته و جرات نمی کند از خانه اش بیرون بیاید و از دیوار شکسته و سگ هار و خانم رجبی پرهیز می کند. علی آقای شما هم که یک سال است دارد با سولانا شام می خورد و هی عکس می گیرند، این شام تمامی ندارد؟ شما که بزرگترش هستی بزن توی سرش، جلوی دهان اینها را بگیرد، جواد آقا! مملکت به باد می رود ها! گفته باشم. وقتی ملکه الیزابت سر هشتاد سالگی از سلمان رشدی حمایت می کند، یعنی انگلیس دارد شمشیر را از رو می بندد. خودت را جای استکبار جهانی بگذار، ببین اگر یکی از کله سحر تا بوق سگ دائم دادار دودور کند که الدرم و بلدرم و می زنم و می کشم، بالاخره طرف هم مجبور است جلوی در و همسایه خودش آبروداری کند. البته من شنیدم که مرحوم سید قطب گفته است که آمریکا نابود می شود، ولی اگر قبل از نابود شدن زد دهان ما را سرویس کرد چکار کنیم؟ آدمی که دارد نابود می شود عقل ندارد ها! گفته باشم.

ششم: ترسیدن شرط عقل است، آدمی که چیزی برای از دست دادن دارد و جانش را دوست دارد و به آینده اش فکر می کند باید بترسد. باید از این وضعیت بترسیم. جواد آقا! مملکت به یک باد بند است، شما هم بلانسبت سادگی نکنی فکر کنی این شیر شدن ذوالقدر و رحیم صفوی پشیزی می ارزد، فردا روز یک تحریم سوم را که بگذارند توی کاسه جمهوری اسلامی، ملت ایران اصلا ملتی که سختی بکشد و تحمل کند نیست، از این اوضاع بترسید. تمام این بساط حزب الله بازی و عملیات استشهادی و این حرف ها مزخرف است، اگر در سال 1359 ملت ایران در دوره آقای خمینی مقاومتی در مقابل عراق کرد و ملت هم گاهی از خودشان رشادتی نشان دادند، که چندان هم چیز عجیبی نبود و تازه کلی اش داستان است و به قول حاج آقا معزی این دروغ ها را خودمان درآوردیم که برادران مان روی مین می رفتند، حالا به خورد خودمان می دهید؟ اصلا روی سپاه پاسداران و بسیج حساب نکنید که از صدر تا ذیل آن ها( البته ذیلش را مطمئن نیستم) شکمشان گنده شده است. ممکن است برای کتک زدن زن و بچه مردم در تهران شیر باشند، ولی برای جنگ آن هم جنگ نظامی سنگین اصلا روی این موجودات حساب نکنید.

ممکن است فکر کنید که برای چی من دارم خودم را جر می دهم که حکومت از بین نرود، راستش را بخواهید من هم مثل شما از این علمای اعلام خوشم نمی آید، ولی فکر کنم تغییر یک حکومت هزینه اش برای ایران خیلی سنگین تر است تا اصلاح آن . این چیزها را که گفتم بروید و ببینید اگر کسی عقلش هنوز کار می کند، به آقایان بگوئید.

مخلص شما
سید ابراهیم نبوی
سوم تیر 1386

Posted by من @ 19:18 |
اوضاع سیراب شیردونه
پنجشنبه هفتم تیر 1386

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

در راستای اینکه دکتر محمود خان، رئیس جمهور محترم مملکت اخیرا اعلام کرده که از طریق قصاب محل در جریان مسائل اقتصادی کشور قرار می گیرد، برخی آگاهان از یک مکالمه میان رئیس جمهور و قصاب محل پرده برداشتند.

دکتر محمود: اوس ممد! اوضاع ملت چطوره؟ خبر تازه ای ازشون داری؟
قصاب محل: بعله حاج آقا! یه عده شون حسابی پروارن، یه عده شون هنوز باهاس پرواربندی بشن، بعضی ها که پیش ما می آن، راسته و پستا حساب کنی نصف شون استخونه، یه ده درصدی هم ماهیچه درست و حسابی ندارن، ولی فقط دنبه دارن!

دکتر محمود: اوضاع اقتصادی چطوره؟
قصاب محل: اون که هیچی! بعضی ها کارد به استخون شون رسیده، ولی خرت و خرت می کنن، بعضی ها هم موشاءالله تو این دو سالی که شما هستین خوب چریدن و به چشم خریدار دیگه وقت مصرف شونه. یه عده ای هم در تموم این سالها یه پوست و استخون بودن، حیف چاقو! نه به درد قربونی می خورن، نه می شه دوشیدشون، سی ساله همه اش دوشیدن شون، از وقتی هم که شوما تشیف آوردین بعضی ها شیرشون خشک شده.

دکتر محمود: ملت مخ شون کار می کنه که بتونیم پیشرفت علمی داشته باشیم؟
قصاب محل: والله الآنه بازار مغز خوب نیست. مدتی یه که خریدار بیشتر دنبال پاچه است، واسه فرار، کسی دنبال مغز نمی آد، برای همین هم مغزهای ما مونده توی یخچال و فاسد شده، کلا کسی به کله کاری نداره، ولی بازار پاچه بد نیست، خیلی هام دنبال گوشت بی سگ می گردن که الآن از وقتی بگیر و ببند زیاد شده، گوشت هم قاچاقی شده. هر چی هم گوشت ببینی سگ دنبالشه.

دکتر محمود: اوضاع اجتماعی چطوره؟
قصاب محل: از وقتی شوما فرمودین که نیروی انتظامی جلوی این گوشت ها رو بگیره، کسی دیگه جیگر و دنبلان مصرف نمی کنه، یعنی کسی نه جیگرشو داره، نه دنبلانش رو، منتهاش تا دلت بخواد بز گر داریم که اگه یکی طرف یه سفارتخونه حمله کنه، هزار تا دیگه مثل بز گر دنبالش راه می افتن و حمله می کنن. عجیبه که هرچی نره، شاخ شده واسه ملت. الآن گوشت ماده تو بازار نیست، تو خونه نیگرشون داشتن و شخصی کشتار می کنن.

دکتر محمود: اوضاع شمال شهر چطوره؟
قصاب محل: بالای شهر گوشت بیشتر گیر می آد، ولی نرخ بالاست. گوشت خارجی هم که الآن اصلا حرفشو نزن. یه موقعی گوشت خارجی هم بود، الآن گوشت می ره دبی. شمال شهر ملت پروارن، ولی خیلی ها چشم شون ترسیده، زهره ترک شدن، دیگه برای مصرف هم خوب نیستن. اون بالا قبلا زبون و مغز و چشم و بناگوش هم مصرفش بالا بود، اما الآن دیگه کسی نه به زبون کسی گوش می ده، نه دنبال مغز می ره، نه چشم به جایی می دوزه، نه وقت شو واسه بناگوش و لب و لوچه می گذاره. قبلا بالای شهر، ملت خرخره همدیگه رو هم می جویدن، ولی الآن که دولت خرخره ملت رو می جوه دیگه کسی دنبلان نداره، دنبال این کارها بره.

دکتر محمود: اوضاع رژیم چطوره؟ ملت رژیم رو دوست دارن؟
قصاب محل: ما که از کار این ملت سردرنمی آریم، خیلی هاشون رژیم رو دوست دارن، ولی نمی تونن بگیرنش، خیلی ها بدون اینکه کاری به رژیم داشته باشن، دائم دارن وزن کم می کنن. تقریبا همه ملت بخصوص خانوم ها با رژیم مساله دارن، بعضی ها چون می خوان زندگی شون سالم باشه دنبال یه رژیم خوب هستند، بعضی ها هم چون زندگی شون روبراهه سعی می کنن رژیم شون رو حفظ کنن. البته خیلی از ملت می شن طرفدار رژیم، ولی یه هفته بعدش رژیم چنان بلایی سرشون می آره که از گشنگی وامی رن، واسه همین رژیم رو ول می کنن.

دکتر محمود: اوضاع جنوب شهر و مردم فقیر چطوره؟
قصاب محل: اوضاع اونها که شَُشه، یعنی به زبون قصابی سه اس، تو جنوب شهر بعضی هاشون از اون سگ سیرابی ها ی چش دریده هستن، ولی بعضی بدبخت هاشون بدبخت ان و سیراب شیردون، وقتی یارو می آد تو مغازه نیم کیلو گوشت بخره، موقع پول دادن حسابی پوزکسیونش به چپ راهنما می زنه. یکی شون هفته پیش زیمین و زمان رو دوخت به هم که نداریم و این حرف ها، کلی ناراحت بود، مام گفتیم خیلی ناراحتی برو رضایت شاکی تو بگیر. البته گاهی هم بعضی از نرگدا دولتی ها می آن که تو شیش ماه هفت مدل ترقی کردن، یه سفارش هایی می دن که بلانسبت به سایز گوزشون نمی خوره. شیش ماهه می بینی شیکم شون نیم ساعت جلو رفته، باسن شون بیست دقیقه عقب مونده، معلومه حسابی تو کار دولتی غلت زدن. ولی تو یافت آباد و مفت آباد، اوضاع سیراب شیردونه.

دکتر محمود: اوس ممد! ما چکار کنیم که رضایت مردم رو جلب کنیم؟
قصاب محل: ببین شاکی ات کیه، برو رضایت شو بگیر. زت زیاد.

Posted by من @ 19:16 |

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

بالاخره دو سال از روی کار آمدن احمدی نژاد گذشت. البته هنوز دو سه روزی به روز موعود مانده است، ولی به نظر می رسد همه دوستان به پیشواز رفته اند. ما که حرفی نداریم، چیزی را هم نمی خواهیم اثبات کنیم. بالاخره اگر هم کسی حرفی زده، جلوی شصت میلیون ملت زده، لابد اگر می گویند نزده، حتما نزده است. علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد گفت: « احمدی نژاد، هیچگاه و به هیچکس وعده نداد.» آگاهان گفتند: ولی یک فیلم تبلیغاتی پخش شد و یک مصاحبه انتخاباتی پخش شد و قرار شد درآمد نفت سر سفره های مردم برود و قرار شد مافیای نفتی نابود شود و قرار شد ما چون می توانیم، به قله های علمی جهان برسیم و وعده داده شد که به جای دو درجه آزادی، 360 درجه آزادی داده شود و همه اینها جلوی دوربین تلویزیون وعده داده شد. در همین راستا مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور گفت: ولی به نظر من هیچ وعده خاصی داده نشد. در همین راستا، آقای جوادی آملی پس از قضیه هاله نور به ایشان گفت: « شما به جای این حرف ها بهتر است به وعده هایی که به مردم دادید عمل کنید.» حالا ما هیچی، ولی آقای جوادی آملی که لابد متوجه حرف هایش هست. احمدی نژاد دو سال قبل سه روزقبل از انتخابش گفت: « امروز آزادی های مردم محدود شده است، یعنی اقتصاد دست یک عده خاص و بنابراین بقیه مردم چیزی ندارند؛ رسانه ها، زبان ها و بلندگوها در اختیار عده ای خاص است. این چه آزادی است؟ ما باید فرصت بدهیم و مردم باید واقعا بتوانند سر مدیری که بیت المال را تلف می کند، داد بزنند، چرا نباید داد بزنند؟» در همین راستا کسانی که در راستای خواسته های اقتصادی شان داد زده بودند، و تصادفا عده ای از آنان معلم و کارگر و غیره بودند که اکثرشان هم از زندان آزاد شدند، با صدای بلندتر داد زدند: رئیس جمهور خوش تیپ حمایتت می کنیم. حالا این دفعه که گذشت، ما هم به 360 درجه آزادی رسیدیم و روز 20 فروردین هم که قرار بود جشن هسته ای بگیریم، گرفتیم و قرار بود جهان را مدیریت کنیم که داریم می کنیم، لباس هم که قرار بود آزاد باشد و آزاد هست. و راستی، دیگر چه می خواهید؟ بس تان نیست؟ فقط یادتان باشد که دفعه دیگر بازهم فصل انتخابات می رسد، نمی رسد؟

انتخابات و ائتلاف و غیره
آقا! حواس تان به گذشت روزها باشد، این طرف البته احتمال خطر آمریکا هنوز جدی است، آن طرف هم یک دفعه دیدی آمریکایی ها افتادند توی چاله این دله دیوانه های هموطن که می خواهند اپوزیسیون زیر هفتاد سال تشکیل بدهند و بکلی جوانگرایی کنند و شوخی شوخی یک دفعه دیدی همه چیز نابود شد. فعلا اوضاع انتخاباتی در اردوگاه اصلاح طلبان بد نیست، اصولگرایان هم دارند یکی می زنند توی سر خودشان یکی توی سر باهنر. دیروز حداد عادل گفته بود که « اگر مثل انتخابات شوراها نتوانیم وحدت کنیم، امیدی به پیروزی نیست.» آگاهان گفتند: انشاء الله! از طرف دیگر، صفدرحسینی از اردوگاه اصلاح طلبان گفت: « ائتلاف صدای همه است.» محمد سلامتی هم گفت: « مقدمات رسیدن به ائتلاف صددرصدی فراهم است.» آگاهان گفتند: حالا ائتلاف صد درصدی نمی خواهیم بکنید، همین پنجاه درصدی را بکنید، بقیه اش را خودمان از یک جایی جور می کنیم. جهت آمادگی بیشتر به این موارد زیادی توجه کنید:
1) مهم تر از هر چیزی فراهم کردن یک فهرست درست و حسابی از نامزدها برای همه کشور است، نامزدهایی که سرشناس و خوشنام هستند و زیاد درگیر سیاست نیستند، بخصوص از افراد خوشنام فرهنگ و هنر و تکنوکرات ها.
2) به نظرم یک وب سایت اولیه و اصلی برای انتخابات باید درست کنیم که کارش فقط انتشار خبرهای انتخابات باشد و مهم ترین موضوع فعلی اش ایجاد یک لیست ای میل بزرگ، یک فهرست ای میل که هر روز فقط اخبار انتخاباتی را برای گیرندگان ارسال کند.
3) مهم ترین موضوع قانع کردن افراد دوروبر گیرندگان ای میل ها به شرکت در انتخابات و رای دادن به نامزدهای مشترک ائتلاف بزرگ است. این موضوع را باید از همین حالا شروع کنیم. تجربه چند سال گذشته می گوید که مهم ترین آرای از دست رفته، بخاطر سهل انگاری ها و بی دقتی ها و بی مبالاتی های سیاسی است.
4) به نظر من مهم ترین خطری که اپوزیسیون زیر هفتاد سال دارد، این است که روی تحریم انتخابات کار کنند. به نظر من کسانی که به انتخابات اعتقاد دارند، باید جواب تحریم کنندگان را سریع بدهند.
5) یکی از توافق های مهمی که باید بین اپوزیسیون براندازسابق( مبارز فعلی) و نیروهای اصلاح طلب صورت بگیرد، این است که تا حد امکان روی عصب هم نروند، شما کار خودتان را بکنید و مزاحم ماجرای انتخابات نشوید، در هر حال اگر فضا بهتر شود، برای همه بهتر می شود.

سیاست خارجی ما عین دیانت خارجی ماست

گاهی اوقات به نظر می رسد که دولت آقای احمدی نژاد شبیه همان آقای لر بی تربیت است که نه تنها به دیگران رحم نمی کند، بلکه به خودش هم رحم نمی کند و دائم دارد فریاد می زند، بکش، بزن، پاره کن، زود باش! انگار نه انگار که دولت دلش می خواهد که باقی بماند. جهت افزایش دردسرهای صندوق سرخ قبلی که قرار بود به مبلغ دو میلیون دلار با کمک محمود- چاوز راه بیفتد و فعلا مثل صندوق های رای گیری گم شده است، نخست وزیر لیبی که ظاهرا از صندوق بازی ایران خوشش می آید، گفت: « ایران و لیبی صندوقی برای سرمایه گذاری در آفریقا و آمریکای لاتین تشکیل می دهند.» آگاهان پرسیدند: حالا لیبی سوابق چپ دارد و قبل از کشف سیادت قذافی، رفیق آمریکای لاتینی ها بوده، و کشوری آفریقایی است، ما این وسط چه کاره ایم؟ آفریقایی هستیم، جزو آمریکای لاتین هستیم؟ یا آفریقا و آمریکای لاتین در فاصله کمتر از یک میلیون کیلومتری ماست؟ از طرف دیگر برای گسترش روابط و حسن همجواری میان ایران و کویت، دبیر سوم سفارت کویت توسط شش نفر در مقابل نیروهای انتظامی جلوی ساختمان سفارتخانه مورد حمله قرار گرفت و حسابی کتک خورد. سخنگوی وزارت خارجه هم عذرخواهی کرد، ولی فعلا دبیر سوم با هواپیمای اختصاصی رفته است کویت گل بچیند. اما در مقابل این همه رفتارهای دیپلماتیک درست و شایسته که همین حالا به آن نیازمندیم، به دنبال درگیری حماس و فتح، ابوعباس گفت: « لازم نیست ایران به ما درس دموکراسی بدهد.» البته یک هفته قبل فتح اعلام کرده بود که ایران و سوریه می خواهند دولت حماس را تشکیل دهند. محمود عباس هم گفت: « با حماس مذاکره نمی کنیم.» و اسماعیل هنیه را برکنار کرد، آمریکا از این حرکت حمایت کرد. در عوض برای اینکه حماس حسابی تقویت شود، 201 نماینده مجلس از حماس حمایت کردند. مصر هم که قرار بود با ایران روابط بسیار خوبی برقرار کند، شوخی شوخی اعلام کرد که « تهران تهدید کننده مصر و اعراب است.» در عوض یک « یادداشت تفاهم همکاری مشترک ایران و گامبیا امضا شد.» شما فکر می کنید ما و گامبیا با هم چه کاری می توانیم داشته باشیم؟ حالا همه اینها به کنار، روابط ایران و روسیه دقیقه به دقیقه در حال تغییرات استراتژیک است. روسیه که سه روز قبل گفته بود که به هیچ وجه در مورد سوخت نیروگاه بوشهر مذاکره هم نمی کند، دو روز قبل اعلام کرد که کلیه مشکلات با ایران حل شده است. ولی روسیه گفت که به ایران جنگنده نمی دهیم. در مقابل احمدی نژاد اعلام کرد که روابط ایران و روسیه استراتژیک است و دلیلش هم همین است که روسیه به ایران جنگنده نمی دهد و هر روز یک تصمیم در مورد سوخت نیروگاه بوشهر می گیرد. جان مادرتان! کشوری که در شرایط جنگی است و احتیاج دارد که تنش زدائی بکند، چنین سیاست خارجی باید در پیش بگیرد؟

چرا شاهرودی نباید رئیس قوه قضائیه شود؟

در پی اعلام این خبر که قرار بود دیروز صبح یک زن و مرد در تاکستان سنگسار شوند و همین موضوع باعث شد که موضوع سنگسار دوباره به مهم ترین موضوع قضائی کشور تبدیل شود، رئیس قوه قضائیه که برخلاف اینکه هفته ای سه بار از روی دنده چپ پا می شود، دیروز از روی دنده راست پاشد و گفت: « ایران از لحاظ سیاست قضایی از تمام دنیا جلوتر است.» به نظر من این رئیس قوه قضائیه باید مصاحبه های انتقادی آیت الله هاشمی شاهرودی را در مورد قوه قضائیه و وضع زندان در ایران بخواند و حداقل بگوید که ما از 80 درصد جهان جلوتریم، وقتی می گوئیم از همه جهان جلوتریم، آن وقت باید دلایل زیر را به عنوان دلایل متقن و کامل و دقیق در مورد جلوتر بودن سیاست قضائی ایران از تمام جهان، بیاوریم:
اول: در تمام جهان و بخصوص آمریکا و اروپا هزاران روزنامه و مجله در ده سال گذشته توقیف و تعطیل شده است، در حالی که در ایران فقط صدها روزنامه توقیف و تعطیل شده است.
دوم: بنا به گفته آقای هاشمی شاهرودی بسیاری از زندانیان در ایران بی جهت زندانی اند و نباید مجازات زندان برای آنها در نظر گرفته شود. در حالی که در کشورهای دیگر بخصوص بقیه جهان، همه زندانیان بی جهت زندانی اند.
سوم: در ایران تعدادی از زندانیان به اتهام جاسوسی با سروصدا دستگیر می شوند و بی سروصدا آزاد می شوند، در حالی که در تمام جهان جاسوسان را بی سروصدا می گیرند و بی سروصدا مجازات می کنند، و این نشان می دهد که ما از لحاظ سیاست قضایی از بقیه جهان جلوتر هستیم.
البته دلایل دیگری توسط آیت الله هاشمی شاهرودی بارها و بارها به عنوان انتقاد از قوه قضائیه گفته شده است که به نظر من باید این آقای هاشمی شاهرودی با رئیس قوه قضائیه یک ملاقاتی بکنند و در جریان مسائل قضائی قرار بگیرند. راستی این آقای هاشمی شاهرودی چه نسبتی با آن آقای هاشمی شاهرودی دارند؟

البعثت الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه

یک مرکز فرهنگی ترکیه اعلام کرد که صادق هدایت و سعدی جزو نویسندگان عرب هستند. من نمی دانم چرا فکر می کنند سعدی عرب است، ولی در مورد هدایت معتقدم احتمالا وقتی می بینند که آثار مارکز و کوندرا و امیل زولا و حتی آثار منتشر نشده پائولو کوئیلو در ایران چاپ می شود، ولی آثار هدایت چاپ نمی شود، لابد معلوم می شود که عرب است که آثارش در ایران چاپ نمی شود، اسم خودش هم که نه کورش است و نه داریوش، فامیلی اش هم که هدایت است، اسم کتابش هم که « البعثت الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه» است. حالا شانس آوردیم که احمد شاملو را جزو عرب ها حساب نکردند.

Posted by من @ 0:39 |