
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

یکی دو روزی رفته بودم پاریس، البته نه برای کاری که شما فکرش را می کنید، برای یک کار دیگر. دیروز هم برای اولین بار تا اواخر شب اینترنت نداشتم، لامروت های آمریکایی و اسرائیلی اینقدر پول جاسوسی آدم را دیردیر می دهند که آدم هزار تا مشکل پیدا می کند. برای همین یک عذرخواهی به خوانندگان بدهکارم. داستان پاریس هم موضوع بامزه ای است که بعدا مکتوباتش را در اینترنت و از طرق مختلف خواهم نوشت. لابد دارید فکر می کنید چه موضوعی است؟ اصلا چیزی که شما فکر می کنید نیست، من در ملاقات سارکوزی و پوتین نبودم، اگر هم بودم فقط در مورد سوخت نیروگاه بوشهر یک چیزهایی گفتم که پوتین قبول نکرد و سارکوزی هم اینقدر حالش خراب بود که متوجه موضوع نبود. در هر حال اصل ماجرا را بزودی خواهید خواند. در ضمن مسکو دیروز اعلام کرد که اصلا حاضر به مذاکره درباره سوخت نیروگاه بوشهر هم نیست.
امروز چیزی نمی نویسم
البته امروز چیزی نمی خواستم بنویسم، چیزی هم نمی خواهم بنویسم، فقط کلی سوژه است که دارم فکر می کنم واقعا حیف شد که نمی خواهم در مورد آنها چیزی بنویسم. یکی اش همین داستان سلمان رشدی که در همین روزها توسط ملکه انگلیس ملقب به شوالیه شد. از طرف دیگر یک بنیاد ایرانی که به کار خیر مشغول است و در سال 1383 یک جایزه 100 هزار دلاری برای سر سلمان رشدی تعیین کرده است، دیروز مبلغ جایزه را بالا برد و به محض اینکه معلوم شد که ملکه انگلیس سلمان رشدی را ملقب به شوالیه کرده است، جایزه را به 150 هزار دلار افزایش داد. فکر می کنم اگر یکی دو تا لقب دیگر به سلمان رشدی بدهند، یواش یواش مبلغ جایزه به یک میلیون دلار می رسد و چه بسا که خود سلمان رشدی در مقابل دریافت این پول خودش را تسلیم کند. البته به نظرم می آید هر چه این اطلاعیه ها را صادر کنند، درآمد طرف هم بالاتر می رود.
علی و جواد سرشان خورد به هم
علی لاریجانی هم به نظرم می آید صبح موقع بیدار شدن از خواب سرش خورده به سر جواد لاریجانی و دچار مشکل اساسی شده است. معقول آدمی بود! این حرف ها را معمولا و معقولا نمی زد. لاریجانی گفت: « غربی ها امید عجیبی دارند که در داخل کشور تغییراتی بوجود بیاید.» آگاهان توضیح دادند که این غربی ها شعورشان نمی رسد، اگر مسائل ایران را دنبال می کردند و می دیدند که در طول پنج سال گذشته هیچ تغییری در ایران رخ نداده است، بیخودی فکر نمی کردند که در ایران تغییرات بوجود می آید. علی لاریجانی علاوه بر این احساس عجیب و ناشناخته غربی ها، یک جمله دیگری گفت که من واقعا نگران حالش شدم. لاریجانی گفت: « در یک سال و نیم اخیر، یک بیداری برای غربی ها پیدا شده که....» آگاهان توضیح دادند که در یک سال و نیم اخیر غربی ها تغییر نکردند، ما تغییر کردیم، در نتیجه آنها هم چون حدس می زنند که چیزی که دارند می بینند احتمالا همان چیزی است که دارد اتفاق می افتد، در نتیجه می ترسند و بیدار می شوند. حالا خوب است مثل آقای کروبی بخوابند، یک دفعه احمدی نژاد بشود رئیس جمهور؟ علی لاریجانی همچنین یک اطلاعات عجیبی داد که من کاملا به این نتیجه رسیدم که یک فیلسوف هم وقتی وارد سیاست بشود، احتمالا مشکلات پیدا می کند. علی لاریجانی گفت: « برخی افراد داخلی به واشنگتن رفته اند و آنها را به دادن قطعنامه ترغیب کرده بودند.» آگاهان توضیح دادند که اولا واشنگتن نرفته بودند و نیویورک رفته بودند، ثانیا برخی افراد داخلی نبودند و یک نفر احمدی نژاد بود، ثالثا ترغیب نکرده بودند و وادار کرده بود.
معجون مرکب پیچیده حداد عادل
گاهی اوقات من فکر می کنم حداد عادلی که من می شناختم، چند سال قبل دزدیده شده و یکی دیگر را از طریق خوراندن « معجون مرکب پیچیده» (ر.ک. هری پاتر و حفره اسرار آمیز) به شکل حداد عادل درآورده و او را به مجلس فرستاده و احتمالا مدتهاست که حداد عادل اصلی در یک صندوقچه هفت طبقه دست و پا بسته زندانی است و بعدا وقتی پیدا بشود، معلوم می شود که این کسی که خودش را جای حداد عادل جازده، الکی است. البته گاهی اوقات یک حرف هایی می زند که آدم کمی امیدوار می شود، ولی دوباره معجونش را می خورد و می شود همینی که هست. دیروز حداد عادل گفت: « خطاکاران از نقد مطبوعات می ترسند.» بعد از گفتن این جمله حداد عادل نگاهی به خودش و دیگران کرد و گفت: من چی گفتم؟ نه، من چیزی نگفتم.
ویلما کاسترو درگذشت
بانوی اول کوبا که زن مرد دوم کوبا بود، یعنی همسر رائول کاسترو درگذشت. البته نمی دانم چرا بانوی اول کوبا زن آقای دوم کوبا بود؟ شاید هم زن کاسترو بانوی دوم کوباست و دلیل خاصی ندارد. موضوع مهم این بود که این مرحومه مغفوره، یعنی ویلما کاسترو رئیس یک بنیاد زنان کوبایی بود که برای برابری زنان و مردان در کوبا تاسیس شده بود و اتفاقا به نظرم می آید که کارش را خیلی خوب انجام می داد. تا اینجا همه چیز به نظر طبیعی است، اما نکته طبیعی تر از همه این که 85 درصد زنان کوبایی در این سازمان که مورد حمایت دولت است، عضو هستند. نه اشتباه نمی کنید، دقیقا 85 درصد زنان کوبایی در این سازمان عضو هستند. البته این موضوع را هم یادتان باشد که احتمالا باید 30 درصد زنان کوبایی زیر سن 18 سال باشند و معلوم نیست که 15 درصد آنها برای چه برای به دست آوردن حقوق برابر با مردان کوبایی تلاش می کنند؟ در هرحال درگذشت این مرحومه مغفوره را به 85 درصد زنان کوبایی تسلیت می گوئیم.

آقا این رفیق ما بعد از دو سال که احمدی نژاد در حال تولید انبوه مصیبت برای کشور است، هنوز به من می گوید که باید انتخابات را تحریم کنیم. می گویم منظورت انتخابات آینده است؟ می گوید اون که هیچ، انتخابات قبلی را هم باید تحریم می کردیم. می گویم: خوب همین می شد که شد. می گوید: نه، اگر شما انتخابات را تحریم کرده بودید الآن مشروعیت نظام از بین رفته بود. می گویم: خب، چی می شد؟ می گوید: خب، دیگر نظام مشروعیت نداشت. می گویم: و اگر مشروعیت نداشت تحت فشارهای جهانی قرار می گرفت؟ می گوید بله. می گویم: می شد مثل حالا که ایران تحت فشارهای جهانی است. می گوید: نه، از این بیشتر... می گویم: از این بیشتر که می شود جنگ، مگر تو با جنگ موافقی؟ می گوید: اصلا، هرگز. می گویم: پس چی؟ می گوید: ولی اگر قرار باشد دوباره هاشمی و خاتمی سرکار بیایند چه؟ می گویم: ببین! ما در ایران دو گروه داریم که می توانند روی کار بیایند، یکی شان اگر بیاید، احتمالا هفته ای یک بار توی سرمان می زند، یکی دیگر وقتی روی کار بیاید، هفته ای شش بار با لگد می زند وسط شکم مان( محل دقیق معلوم نیست.) می گوید: من نمی خواهم بین این دوتا یکی را انتخاب کنم، من می خواهم کسی بیاید که توی سرم نزند. می گویم: اشکالی ندارد، می توانی بیایی بروکسل تا کسی توی سرت نزند. می گوید من الآن خودم در آلمان هستم. می گویم: خب، مشکلت چیست؟ می گوید: مشکلم این است که می خواهم برگردم ایران. می گویم: پس انتخاب کن، هفته ای یکی یا شش تا؟
مطمئنم همه تان از این شیوه استدلال خیلی بدتان می آید. ولی متاسفانه واقعیت خیلی چیز بدی است. فعلا نیروهای سیاسی دارند خودشان را یاواش یاواش برای انتخابات آماده می کنند. از یک طرف اصولگرایان هر روز دارند تاکید می کنند که وحدت چیز خوبی است. از طرفی گروهی از آنها خرج شان را کاملا از دولت احمدی نژاد جدا کرده اند و انگار نه انگار که همدیگر را زمانی می شناختند. از طرف دیگر به نظر می رسد که قوه قضائیه دارد خودش را برای گیر دادن به کاندیداهای احتمالی سنگین وزن برای رد صلاحیت آماده می کند. قضیه دست دادن و دست ندادن و ایتالیا و این حرف ها را دریابید که ماجرایی است. میردامادی هم دائما دارد روی سازمان رای تاکید می کند، به نظر من در رسیدن به این منظور از بوق باید کمتر استفاده کرد. بهزاد نبوی هم گفته است: « با وسیع ترین جبهه سیاسی به پیشواز انتخابات می رویم.» کارشناسان راهنمایی و رانندگی خودشان را برای رانندگی در روزهای باقیمانده براساس قوانین زیر آماده کنند:
1) در حین رانندگی مطلقا چراغ ها را روشن نکنند.
2) تا دو ماه قبل از انتخابات از منتهی الیه راست جاده و با حداقل سرعت، بادنده سنگین بروند.
3) بوق زدن و عسس منو بگیر مطلقا ممنوع است.
4) آقایان و خانم ها در هنگام رانندگی وقتی با جنس مخالف مواجه می شوند دست شان را توی جیب شان بکنند و به یک طرف دیگر نگاه کنند، البته وقتی معلم کلاس اول شان را دیدند می توانند گازش هم بگیرند.
5) با حفظ حداقل فاصله پشت سرهم حرکت کنند و به تندروهایی که یک دفعه لایی می کشند و انتخابات تحریم می کنند و آدم را تحریک به تندرفتن می کنند، بی اعتنا باشند.
6) در هنگام نزدیک شدن به تورنتو مواظب باشند اگر از روبرو کسی چراغ داد که یعنی سلام عزیزم، حتما برف پاک کن بزنند که یعنی چه سلامی چه علیکی، من اصلا تو را نمی شناسم.
7) در تمام مدت انتخابات رادیوی اتومبیل را با صدای آهسته روشن نگه دارند و مواظب باشند که رادیو خراب نشود.
دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر...
یکی دو تا از دوستان در موارد مختلف پیشنهاداتی در شهر به ما کردند که مناظره و این حرف ها، من فقط در مورد انتخابات حاضرم مناظره کنم، فعلا در هیچ مورد دیگری بحث نداریم، دوستان با خیال راحت می توانند هر متلکی هم خواستند بگویند، فعلا جواب نمی دهیم.
برای بردن طرف، مهدی بیا مهدی بیا
به نظر می رسد در یکی دو روز آینده مقادیری اتفاقات نه چندان جالب در سازمان ملل و از این حرف ها بیفتد. دیروز نخستین روز اجلاس حکام اتمی گذشت و معاون سازمان گفت که مذاکرات با ایران تکراری و بی نتیجه است. البته موضوع خوشحال کننده ای نیست، ولی نمی دانم چرا این دوستان نمی دانند که این روزها وقتی که دارد از بین می رود، وقتی است که دیگر تکرار نمی شود. البته این محمود خوشگله واقعا قاط سنگین زده و به نظر می رسد که دارد به شرایط غیرقابل درمان نزدیک می شود. وی که احساس می کند علت اینکه جهان مشکل دارد، این است که جهانیان بر اساس تصمیمات او کار نمی کنند، در مورد مسائل اخیر عراق گفت: « آمریکا به نصیحت های ایران گوش نداده است، بنابراین مانند گذشته بازهم آبرویش خواهد ریخت.» همچنین برادر متوهم نژاد رسما اعلام کرد که « مقدمات تحول بزرگ در جهان قابل دیدن است.» به دنبال شنیدن این موضوع تکان دهنده ملت سینه زدند و شعار دادند که « برای بردن طرف، مهدی بیا، مهدی بیا»
وی که در مانور نیروی زمینی شرکت کرده بود، یک موشک شهاب سه را به سوی اهداف فرضی پرتاب کرد، اما موشک از جا بلند شد و بعد از صدمتر منفجر شد و دهها نفر را کشته و مجروح کرد. وی گفت: عجب موشکی! اینجا را اینطوری خراب کرده، ببین آنجا را چکار می کند!
حقوق بشر مرد
اجلاس حقوق بشر سازمان ملل متحد با شرکت اعضایی که اکثرا نقض کننده حقوق بشر هستند، آغاز شد. آگاهان پیش بینی می کنند اگر اوضاع همینطوری پیش برود تا یک سال دیگر سازمان ملل کشورهای اروپایی را هم مجبور می کند حکم اعدام را دوباره اجرا کنند و یک سهمیه هم تعیین می کند که حداقل باید تعدادی از زندانیان اعدام شده و ناظران اجلاس حقوق بشر در محل اعدام حاضر باشند که هیچ تخلفی از این قوانین صورت نگیرد.
آثار مبتذل در سایت ها
کلی غصه خوردیم. فکر می کنم این نقشه هاشمی و مافیای نفتی برای حذف مقالات فاطی رجبی است. می خواهند او را از صحنه اینترنت حذف کنند. دولت اعلام کرد که « انتشار آثار مبتذل در سایت ها جرم محسوب می شود.» بالاخره این نامه ها کار دست این زن داد.
روزی سخت برای جهان
دیروز روز سخت و دشواری برای جهان بود. انفجار حرمین در سامرا موضوع بسیار وحشتناکی است که به نظر می رسد آغاز دوباره بعضی درگیری ها علیه شیعیان و ایران در عراق باشد، و طبعا درگیری میان شیعه و سنی را دامن می زند، باز خدا را شکر که آیت الله سیستانی در عراق است و مرجع بسیار عاقل و سیاستمداری است و مثل این علمای ما نیست که دو تا بیانیه می دهند ده هزار نفر کشته می شوند. از طرف دیگر در لبنان هم « عبدو» یکی از دوستان رفیق حریری کشته شد و درگیری میان سوریه و ملت لبنان باز هم بالا خواهد گرفت. البته فتح اعلام کرد که ایران و سوریه قصد دارند کشور حماس را تشکیل بدهند. همزمان با این وقایع اسرائیل هم از بلاتلکیفی چند ماهه درآمد و شیمون پرز 83 ساله رئیس جمهور اسرائیل شد.
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

مشکل استان خوزستان حل شد و دیگر مساله ای به نام استاندار برای این استان مشکلی ندارد. آقای « ناصر سودانی» که از نام خانوادگی اش معلوم است که نماینده اهوازاست، چون سودانی است، اعلام کرد که مشکل استاندار خوزستان حل شد و بزودی رئیس شرکت فاضلاب خوزستان به نام محمد جعفر حجازی، که ایشان هم از اسمش که حجازی است معلوم است که خوزستانی است، استاندار جدید خوزستان شد. قرار است استاندار جدید خوزستان همان سیاستهایی را که برای اداره شرکت فاضلاب خوزستان پی می گرفت، در اداره استانداری خوزستان هم پی بگیرد.
اندیشه های بلند رئیس جمهور
من بچه که بودم، منظورم سن بیست سالگی است، تعجب می کردم که این لنین چطور 47 جلد مجموعه آثارش منتشر شده است؟ فکر می کردم عجب مخی بود این یارو. بعدا که کتاب های اصلی لنین مثل دولت و انقلاب و این چیزها را خواندم دیدم از این خبرها نیست، شما یک مسلسل داشته باشید، با یک عالمه پول و یک مشت شارلاتان گرسنه، طبیعی است که از یک موجود 165 سانتی یک مجسمه می سازند بطول 3 متر، فقط مشکلش این است که وقتی مجسمه را می خواهی برداری باید کلی زحمت بکشی. حداقل نمی کنند یک مجسمه کوچولو درست کنند که راحت بشود برش داشت. واقعا هرچی فکر می کنم می بینم این اعضای مرکز نشر آثار احمدی نژاد باید با چه بدبختی اول ماسک بزنند جلوی دهان شان که بوی بد نیاید، بعد دستکش بپوشند، بعد باید آثار احمدی نژاد را قبل از نشر تمیز کنند و جمع کنند توی یک ظرفی که کاملا محفوظ باشد. و حالا نمی دانم چه اصراری است که این آثار را پخش کنند. خوش تان می آید صبح بلند شوید و ببینید آثار احمدی نژاد صاف چسبیده روی در خانه یا روی شیشه خانه تان؟ یکی از اعضای مرکز نشر آثار الفنون گفت: « احمدی نژاد یک چریک متعهد به جبهه فقرای دنیاست.» البته من این جمله را بطور کلی قبول دارم و دلایلی هم برای آن دارم:
اول: احمدی نژاد چریک است، چون درست وقتی انتظار نداری حمله می کند.
دوم: احمدی نژاد متعهد است، برای اینکه متخصص نیست.
سوم: احمدی نژاد طرفدار فقراست، دلیلش هم این است که دائما در حال تولید فقیر است.
چهارم: احمدی نژاد متعهد به فقرای دنیاست، چون عملا برای فقرای ایران که کاری نمی کند.
یک سووال، چهار جواب
آقای رئیس جمهور گفته است: « آفریقا فقیر نیست، مظلوم است.» منظور از این عبارت کدام یک از گزینه های زیر است:
اول: آفریقا چون مظلوم است، به همین دلیل ثروتمند است و ما نباید ناراحت باشیم که فقیر است؟
دوم: هرکسی مظلوم باشد، فقیر نیست و فقرا همه شان ظالم اند؟
سوم: مردم یک کشور یا یک قاره نمی توانند در آن واحد هم فقیر باشند هم مظلوم؟
چهارم: زیاد مهم نیست، روی حرف های این رئیس جمهور نباید فکر کرد؟
اشتباه نگیرند
البته آنها هم هزار تا مصیبت و دردسر دارند، اما تومنی هفت صنار قیمت شان با این برادران هجمه گر و متجاوزاللهی خودمان فرق دارند. آنها با ملت خودشان مشکل ندارند، این برادران حزب الله ما مشکل شان با ایرانی هاست، وگرنه اگر مثل بیادی و کاشانی ول شان کنید وسط کنسرت جاز و راک وسط پاریس و لندن و تورنتو، تا صبح بیدار می مانند و حالی می کنند، اساسی. یک عضو مرکزیت حزب الله لبنان گفت: « کاری نکنید مردم حزب الله لبنان را با گروههایی به نام حزب الله در ایران اشتباه بگیرند.»
سخنگوی قوه قضائیه: حکم هاله اسفندیاری در 3 روز آینده صادر می شود.
تقریبا مطمئن هستم همین روزها هاله اسفندیاری آزاد می شود. جواد لاریجانی گفت: « هاله اسفندیاری در سلامت کامل است و به زودی آزاد می شود.» سخنگوی قوه قضائیه هم که هنوز اجازه نداده است هاله اسفندیاری وکیل بگیرد، اعلام کرد که تا سه روز دیگر حکم وی صادر می شود. و وقتی حکمش صادر شد، بعدا می تواند از خودش دفاع کند و برای دفاع اگر دلش خواست می تواند وکیلی را که زندانی نباشد، انتخاب کند که بعد از آن مرحله، احتمالا به وکیل مدافعش تفهیم اتهام می شود و او را زندانی می کنند و قوه قضائیه اعلام می کند که آیا هاله اسفندیاری دستگیر شده است یا اینکه اصلا چنین شخصی وارد ایران نشده است.
دس دسی صداش می آد، صدای کفش پاش می آد
کیهان دیروز هم در ستون نامه های خوانندگان( برادر حسن شایانفر خواننده اصلی کیهان است.) موج حمله به خاتمی را در داستان دست دادن با خانمها را کمی کمرنگ تر کرد. البته ابطحی جان، مسوول ثابت و دائم و غیرقابل تعویض مواضع آقای خاتمی ماجرا را تکذیب کرد و صادق خرازی هم هر نوع دست دادن در هر نوع ایتالیا را تکذیب کرد. در همین راستا آگاهان تذکر دادند که اگر آقای خاتمی در محل واقعه مثلا دو تا سنگ از زمین برداشته بود و زده بود توی سر خانمهایی که به استقبالش آمده بودند، طبعا نه تنها کسی اعتراض نمی کرد، بلکه الآن به عنوان چهره برجسته دنیای اسلام هم شناخته شده بود و البته اگر با لگد زده بود توی دماغ شان که دیگر حرف نداشت.
ممکن نیست، نخواهیم کرد
خوبی سیاستمداران ایرانی این است که با وجود اینکه از هر ده تا پیش بینی شان، دو تایش هم درست از آب درنمی آید، ولی اینقدر اعتماد بنفس دارند( پرروی سابق) که بازهم وقتی پیش بینی می کنند، یک درصد هم جای خطا و احتمال عدم وقوع نمی گذارند. اسدالله بادامچیان، رمان نویس سوررئالیسم جادوئی و شاعرنوپرداز معاصر گفت: « تشکیل مثلث خاتمی، کروبی و هاشمی از سوی اصلاح طلبان ممکن نیست.» از طرف دیگر بهزاد نبوی هم گفت: « هرگز با طیف مقابل اصلاحات ائتلاف نخواهیم کرد.»
جمهوری اسلامی بله، نه، تاحدی؟
در راستای پیشرفت های داهیانه و روزانه رئیس جمهور اندیشمند و بیست جلدی کشورمان که بزودی اندیشه هایش صحافی خواهد شد، صندوق بین المللی پول اعلام کرد که رشد اقتصادی ایران با 4 پله نزول در مکان 23 خاورمیانه قرار گرفت. فعلا کشورهای آذربایجان، افغانستان و سودان بیشترین رشد اقتصادی در منطقه را دارند و لبنان و جمهوری اسلامی موریتانی کمترین رشد اقتصادی را در منطقه مرتکب می شوند.
چپ لوچ
فرض کنید که شما سه تا خواهر دارید و دو تا خواهر زاده و چهار تا خاله و یک عمه که خبر دارید که اینها در ایران در همین روزها چه مصیبتی می کشند. وفرض کنید کسی را هم دوست دارید به اسم دانیل اورتگا که هم او را طرفدار ملتش می دانید و هم تا حدی او را آدم شریفی می دانید و مطمئنا می دانید که هرچه باشد دروغگو نیست. این آقای اورتگا هم یک همسر عزیز دارد که این همسر محترم با یک روسری در تهران سخنرانی کرده که اگر همان روسری سر آبجی شما باشد، او را یا کتک می زنند یا پلیس بازداشتش می کند و این همسر محترم آقای اورتگا می گوید: « زنان ایرانی مظهر زنان انقلابی هستند.» و نکته مهم اینکه منظور خانم اورتگا از زنان انقلابی ایرانی همان زنانی است که توی سر خواهر و مادر ما می زنند، شما به این موجود محترم چه جوابی می دهید؟
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

تقریبا همه خبرهای اصلی روز خبرهای اقتصادی است. نامه سرگشاده 57 اقتصاد دان دانشگاههای کشور خطاب به احمدی نژاد منتشر شد. نویسندگان این نامه البته نیت خیر دارند و می خواهند با نوشتن این نامه به دولت هشدار بدهند. آگاهان خبر دادند که نوشتن این نامه ها نه تنها دردی را دوا نمی کند، بلکه به دلایل زیر مفید نیست:
دلیل اول: احمدی نژاد نامه سرگشاده می نویسد، نامه سرگشاده نمی خواند.
دلیل دوم: اکثر این استادان از نظر علمی ارزش کافی ندارند، چون سن شان بیشتر از 25 سال است و رشته علمی شان هم انرژی هسته ای نیست، بلکه اقتصاد است.
دلیل سوم: هشدار دادن در مورد دولتی مفید است که از فاجعه بترسد، نه اینکه خودش فاجعه باشد.
دلیل چهارم: اقتصاد دانان براساس آمارهایی که وجود دارد حرف می زنند، در حالی که دولت براساس آمارهایی که خودش تولید می کند می داند که کارش درست است.
دلیل پنجم: اصولا نامه سرگشاده را به بوش می نویسند، نه احمدی نژاد.
یک گام دیگر ابرقدرت می شویم
یک قدم دیگر بیشتر نمانده است تا بقول سردار رحیم صفوی و سایر صفویان ابرقدرت منطقه و شاید کل جهان و یا غیره شدیم. وزارت آموزش و پرورش در راستای تبدیل ایران به ابرقدرت بزرگ اعلام کرد که چراغ علاء الدبن و هبزم از مدارس حذف شد. در همین راستا وزیر رفاه و تامین اجتماعی نیز گفت: « فقر خشن و درازکش در کشور وجود ندارد.» آگاهان توضیح دادند که از این پس فقرا می توانند ایستاده احساس فقر کنند. همین وزیر غیردرازکش گفت: « خط بقاء جایگزین خط فقر می شود، چون مردم از درآمد حداقل روزانه یک دلار برخوردارند.» در پی اعلام این پیروزی بزرگ مردم اجتماع کرده و گفتند که یک دلار زیاد است، چون هر چه فکر می کنند نمی دانند بقیه اش را چه کنند. قرار است از این به بعد اگر درآمد مردم زیاد شد، آن را صادر کنیم.
سخنگویان مناظره نمی کنند
رمضانزاده سخنگوی دولت اصلاحات، الهام سخنگوی احمدی نژاد را به مناظره طلبید. الهام هم امشب قرار است هفته آینده فاطی را که چادرش را دور کمرش بسته است ببرد برای مناظره که جوراب رمضانزاده را بادبان کند و آنرا بکشد سرش.
قالیباف امضا شد
بالاخره پس از هزار و اندی سال، مشکل حل شد و پورمحمدی حکم قالیباف شهردار تهران را امضا کرد. ظاهرا در تمام این مدت پورمحمدی داشت به این فکر می کرد که اگر به جای قالیباف همان احمدی نژاد با حفظ سمت شهردار باشد، بهتر است. ولی بالاخره بعد از کلی کشاکش و شورش بی دلیل حکم امضا شد. آگاهان حدس می زنند که این حکم تا موقعی که وارد پاکت بشود یک ماهی طول بکشد و تا وقتی از فاطمی به خیابان بهشت برسد احتمالا یک سال و نیم گذشته است و تا آن موقع احمدی نژاد را به هر بهانه ای شده دوباره شهردار تهران می کنند.
وعیدی خودداری شد
معاون آژانس انرژی اتمی از مذاکره با وعیدی خودداری کرد. فعلا دست سلطانیه از پای وعیدی درازتر، دارند جفت شان دنبال یک بلیط قطار برای بروکسل می گردند که مثل بیادی و کاشانی در آنجا به دارالشفای اعظم مراجعه کنند. ظاهرا قرار است یک کنسرت بزرگ جدید در بروکسل برگزار شود که برای درمان انواع سرخوردگی ناشی از عدم پذیرش مفید است. معاون آژانس انرژی اتمی دلیل عدم ملاقات با وعیدی را چنین عنوان کرد: « موضوع جدی و قابل بحثی برای مطرح شدن وجود نداشت.»
دست های خاتمی
حدس می زنم توپ و تانک و مسلسل را اگرچه دیگر اثر ندارد، ولی دوباره به کار بگیرند تا سرخاتمی را زیر آب کنند. داستان رقص در آنکارا و حضور احمدی نژاد در مراسم رقص در دوحه و دست بوسی معلم کلاس اول و اهانت به پیامبر اسلام در سووالات آموزش و پرورش و کلی پروژه هایی که هر کدام اگر در هر دولتی اتفاق افتاده بود تا به حال شش بار دولت را جر داده بودند، همه به کنار، ولی این طوری که بازتابی ها دارند الم و کتل را برمی دارند، فکر می کنم یک دسته حسابی راه بیندازند و سینه زنی و آخر کار هم.... خدا نکند.... می ترسم.
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

به دنبال اعلام نرخ تورم توسط احمدی نژاد به میزان 12 درصد، بانکهای خصوصی و وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی و اعضای شورای پول و اعتبار به احمدی نژاد هشدار دادند. آنان گفتند که در صورت ادامه این وضعیت اقتصاد کشور کاملا ویران می شود. احمدی نژاد گفت: کاملا؟ قول می دین؟ دیگه لازم نیست کاری بکنم؟ در همین راستا یک سووال جدی مطرح و هشت روش برای پاسخ به سووال پیشنهاد شد.
سووال: ما یک سبد داریم که در آن مقداری کالا ریخته ایم. این کالاها همان چیزهایی است که مردم به آن نیازمند هستند و آنها را می خرند یا از آنها برای گذران زندگی استفاده می کنند. اقتصاد دانان بررسی کردند و دیدند که با توجه به افزایش قیمت کالاهایی که در سبد است، نرخ تورم نسبت به سال قبل بالا رفته است. حالا باید چکار کنیم که این نرخ تورم که بالا رفته است پائین بیاید؟
روش اول: کالاهایی که گران شده، مانند نان و سیب زمینی و گوجه فرنگی و میوه و مسکن و این جور چیزها را از سبد بیرون می اندازیم، بعد به جای آن کالاهایی که قیمت آن افزایش نیافته، مانند تله موش، موکت، ذغال جکسون، آفتابه پلاستیکی، دمپایی ابری و موسیر را داخل سبد می ریزیم، در نتیجه نرخ تورم پائین می آید.
روش دوم: کارکنان سازمان برنامه و بانک مرکزی را که داخل سبد اقتصاد کشور هستند و محاسبات آنها نشان می دهد تورم بالاست، از سبد اقتصادی کشور بیرون انداخته و به جای آنها کسانی را داخل سبد اقتصاد کشور می گذاریم که بلد باشند نرخ تورم را پائین بیاورند.
روش سوم: سبد محاسبه تورم را توسط بازرس دفتر رئیس جمهور می دزدیم و یک سبد پر از خربزه از سر جالیز همسایه به قیمت ارزان کش رفته و از ارادان می آوریم که با محاسبه آن نرخ تورم آنقدر پائین بیاید که به صفر برسد.
روش چهارم: خرید و فروش هر نوع سبدی را غیرقانونی اعلام می کنیم و اعلام می کنیم که فروش سبد بای نحو کان در حکم براندازی نرم است و از این طریق وقتی سبد نباشد، در نتیجه کالایی هم توی آن نیست، در نتیجه نرخ تورمی هم وجود ندارد، در نتیجه نرخ تورم نسبت به قبل بالاترنیست، چون اصلا نرخ تورمی نیست که بالاتر باشد یا پائین تر.
روش پنجم: سبد را پس از اینکه فاطی الهام حسابی مورد الهام شوهرش قرار گرفت، به دست او می دهیم تا همه کالاهای مورد نیاز خانواده اش را از میدان تره بار پشت خانه محمود قشنگ خریداری کند. احتمالا کالاهای خریداری شده توسط فاطی شامل موارد زیر خواهد بود: دفتر چهل برگ برای فحش نوشتن علیه خاتمی و هاشمی، قلم و دوات برای نوشتن مقاله، خنجر و قمه برای برخورد با واقعیات، دستکش بوکس برای حفظ حدود شرعی در حین حمله به مفسدین اقتصادی، قیچی برای بریدن گیس های فائزه هاشمی و احتمالا مواردی از مهدی هاشمی، قرص اعصاب برای عبور از بحران، خرگوش لاستیکی بازی بچه ها برای گاز زدن در شرایطی که هنوز مقاله نوشته نشده است.
روش ششم: در این روش بر اساس سیستم کوبایی عمل می کنیم، کالاهای مورد نیاز مردم را در سبد می ریزیم، و قیمت آنها را کاملا ارزان می کنیم، اما اعلام می کنیم که نداریم و تمام شد.
روش هفتم: دست به سبد نمی زنیم، بلکه به مدت یک ماه دست و پای احمدی نژاد را می بندیم و به دهانش چسب می زنیم و اجازه نمی دهیم یک کلمه هم حرف بزند و جلسات هیات دولت را هم لغو می کنیم و بانک مرکزی و سازمان برنامه و شورای عالی اقتصاد را منحل می کنیم، در نتیجه تورم با همان سبد خانوار کاهش می یابد.
روش هشتم: به جای همه اینها احمدی نژاد را از سبد پرت کنیم بیرون و خود بخود نرخ تورم پائین می آید.
احمدی نژاد نقد و افروغ برکنار شد
عماد افروغ، نماینده مجلس و یکی از منتقدین اصولگرای کشور، در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و برای اولین بار در دو سال گذشته یک نفر در صدا و سیما از احمدی نژاد انتقاد کرد. خانواده وی پس از این انتقاد اعلام کردند که این افروغ فعلا سالم و زنده است و فقط تهدید به ترور شده است. در همین راستا مجلس برای نشان دادن علاقه اش به انتقاد پذیری عماد افروغ را از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس برکنار و حاج آقا اختری را به جای وی به عنوان رئیس کمیسیون فرهنگی تعیین کردند. باز هم جای شکرش باقی است که احمدی نژاد اگر بلد نیست کشور را اداره کند و به وعده هایش عمل نکرده و در سیاست خارجی اشتباه کرده و جامعه را ناامن کرده و اقتصاد را از بین برده، می خواستم بگویم که تحمل انتقاد را دارد که نظرم عوض شد. احمدی نژاد گفت: چشم تون کور هیچی هم نداشته باشم، عوضش خوشگلم و خوب تار می زنم.
شمسی پهلوون سینی پاره می کند
بنازم به شهامت این شیرزن، بی نظیر است. فکر کنید، یک آدمی مثل خاتمی و هاشمی که اگر از آنها دفاع کنی شش ماه زندان باید بروی را روزی شش بار جر می دهد. به این می گویند شیرزن. فاطمه رجبی گفت: « کسی جلوی هاشمی رفسنجانی را بگیرد.» وی از طرف دیگر الهه کولایی را متهم کرد که « الهه کولایی دو قرارداد کتاب با دفتر ریاست جمهوری سابق به مبلغ 70 میلیون تومان بسته و پس از مدتها فقط سه برگ کاغذ یک رو تحویل داده است.» یک روانکاو از نکات مورد ذکر نتایج زیر را گرفت:
فرافکنی: احتمالا بیمار این نکته را هفته ای سه بار می شنود که گفته می شود« بابا! یکی جلوی این خانم محترم رو بگیره»
عدم اعتماد به نفس و مقایسه بیش از حد: احتمالا بیمار از اینکه قبلا کتابی در ستایش رئیس جمهور نوشته و احتمالا دستمزد آن را نگرفته است، دچار ناراحتی است و تلاش می کند از طریق مکانیزم جبران تصور کند که دیگران کارهای مشابه او را انجام داده اند، اما با پلیدی تمام.
خیالپردازی و توهم شدید: بیمار به دلیل عدم تماس با بیرون از خانه به مدت طولانی، قیمت ها را نمی داند و فکر می کند چون کسی که عامل ارتباط وی با بیرون است( الهام و احمدی نژاد) دائما از ارقام میلیون و میلیارد حرف می زنند، نرخ قرارداد یک کتاب که احتمالا 5 میلیون تومان است، هفتاد میلیون تومان شده و شبها در این مورد خواب های بد می بیند.
مشکل یک رو دورو: بیمار احتمالا برای مدت طولانی از دوره دبیرستان همیشه پشت و روی کاغذ مقاله نوشته است، به همین دلیل فکر می کند که برای نوشتن یک مقاله یا کتاب حرفه ای هم همین کار را می کنند، و احتمالا بزرگترین آدمی که دیده است، کسی است که یک کتاب پانصد صفحه ای پشت و رو نوشته است.
مسلمانان جهان! کمونیست شوید
یک اصطلاح دارم کشف می کنم به موازات « اورو سوسیالیسم» یا سوسیالیسم اروپایی که می شود « ارو اسلامیسم» یا اسلام اروپایی، فرقش هم با اسلام خاورمیانه ای و آفریقایی خیلی زیاد است. مثلا یک آقایی به نام جمال بوراس که هم مسلمان فرانسوی است و هم طبیعتا قهرمان جودوی این کشور است، نامزد انتخابات مجلس شده است. وهابیون هم به هواداران شان گفته اند که به رقیب جمال بوراس که کمونیست است رای بدهند. در همین راستا، دانیل اورتگا هم دیروز به تهران رفت و ملبس به چفیه شد و زنش هم روسری گذاشت و معلوم شد که دیگر جنگ با آمریکا تمام است. این مادر مرده اورتگا وقتی احمدی نژاد رفت نیکاراگوئه فکر کرد قضیه جدی است، حالا راه افتاده آمده تهران، از دیروز دربدر دنبال احمدی نژاد می گردد که همراه با هم بروند آمریکا را نابود کنند. به هرکسی می گوید که احمدی نژاد کجاست؟ می گویند: کی؟ احمدی نژاد؟ ازش طلب داری؟
نه ماه بعد، نه، از اون نظر نگفتم
قضیه انتخابات دارد اندکی جدی می شود، فعلا حرف زدن در مورد انتخابات شروع شده است. خاتمی از زنان خواست که در حوزه های مختلف فعال تر حضور پیدا کنند. زنان هم گفتند: آخ! چشم، اگه نزنن حتما حضور فعال پیدا می کنیم. محمد سلامتی هم خبر از « ائتلاف نخبگان و دلسوزان نظام داد.» البته من نمی دانم این دوتا را چطوری جمع بسته است، ولی لابد یک طوری جمع بسته است که قیافه اش شبیه دکتر معین نشود. محسن میردامادی هم که قرار است یک شلوار کتانی از جنس محکم بپوشد، گفت: « اصلاح طلبان در مجلس هشتم گام بلندی برمی دارند.» آگاهان گفتند: تو رو خدا مواظب باشین گام بلند برمی دارین شلوارتون پاره نشه. میردامادی توضیح اضافی داد که « البته اگر انتخابات سالم و خوب برگزار شود.» آگاهان از شنیدن این عبارت ناراحت شدند و گفتند: پس انگار شما می خواهید برید فرانسه رای بدین؟ میردامادی دیروزحرفش را کمی اصلاح گرد و گفت: « از طریق سازمان رای شرایط نابرابر را جبران می کنیم.» رض خوش تیپ هم گفت: « احزاب اصلاح طلب تلاش شان را برای حضور جدی مردم در انتخابات بکار می گیرند.» احزاب اصلاح طلب گفتند: کی؟ ما؟ ما که هنوز وجود نداریم! فعلا یک چیز مشخص است و آن این که بقول معاون دبیرکل جبهه مشارکت « خاتمی محور اصلاح طلبان است.» البته من فکر می کنم اگر اصلاح طلبان قضیه سازمان رای را جدی بگیرند، بخصوص این موضوع را در یک پروژه پنج شش ماهه با چراغ خاموش در جاده سنگلاخ ببینند، احتمال دارد که به یک جاهایی برسد. فعلا بزرگترین شانس اصلاح طلبان این است که احمدی نژاد و طرفدارانش در ماجرای حمله به بدحجاب ها، کاری کردند که رای آدم های بی تفاوت را از دست دادند و از آن سی و پنج درصد انتخابات احمدی نژاد احتمالا رسیدند به یک ده درصدی که فعلا هستند.
ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com

مشکل چی توز به نظر به این سادگی حل نمی شود، هرچه خوشگل تر است ناز و ادای بیشتری هم دارد. جنتی، آخرین کسی که انسان نئاندرتال را قبل از مرگ دیده است، گفت: « احمدی نژاد بسیجی ناب است.» آگاهان ضمن تبریک این کشف نشانه های « ناب» بودن و « بسیجی» بودن احمدی نژاد را چنین گفتند، اولا که همیشه در حال هجمه است، دوما که همیشه سرزده وارد می شود، سوما که حتی اگر صد هزار نفر هم باشند بیست میلیون نفر هستند. به دنبال همین کشف بزرگ و همانطور که همه دانشمندان پس از چهل سال کار و چاپ بیست سی کتاب، یک دانشمند بزرگی پیدا می شود و مجموعه آثار آنها را چاپ می کند، دفتر رئیس جمهور هنوز دوره ریاست جمهوری به یک سال نرسیده، با تشکیل شورای انتشار افکار احمدی نژاد( چنین چیزی وجود دارد؟) یک شورای سیاستگذاری و نظارت را برای انتشار آثار و اندیشه های رئیس جمهور مشخص کرد. اعضای این ستاد که اگر آنها را فشار بدهی حداقل ده کیلو اورانیوم و دویست کیلو تی ان تی به دست می آید، به این شرح معرفی شدند: « غلامحسین الهام، صفار هرندی، مجتبی ثمره هاشمی، روح الله حسینیان، حاج علی اکبری، صادق محصولی، رحیم پور ازغدی، علی مطهری، علی اکبر اشعری، علی اکبر جوانفکر، محمد علی فتح اللهی، محمد شفیعی فر، محمد جعفر بهداد، مجتبی زارعی.» آگاهان توضیح دادند که 80 درصد همین افراد، قبلا برای شورای مشاورین اقتصادی، شورای مشاورین فرهنگی، شورای مشاورین امنیتی، شورای مشاورین در امور مسکن، شورای برگزاری کنفرانس هولوکاست، شورای مشاورین سیاست خارجی تعیین شده بودند که در اینجا هم به انجام وظیفه خواهند پرداخت. پیش بینی می شود، مجموعه آثار احمدی نژاد در بیست جلد به شرح زیر منتشر شود:
هاله نور( در بیست جلد منتشر شد)
جلد اول: دو سالی که ایران را تکان داد، بررسی روانشناختی بازدید های سرزده و تصمیم گیری در کمترین مدت با کمترین بازده.
جلد دوم: نفت ها و سفره ها، یا چگونه هشتاد میلیارد دلار را تبدیل به آشغال کنیم.
جلد سوم: معجزه در نیویورک، صد روایت مستند و متفاوت احمدی نژاد از اولین سفر نیویورک.
جلد چهارم: هاله نور بر فراز سر من، خصوصی ترین لحظات ارتباط شخصی احمدی نژاد با خود خداوند متعال.
جلد پنجم: نبرد من یا پیروزی اراده، کلیه نظرات احمدی نژاد درباره هولوکاست.
جلد ششم: دکتر احمدی نژاد یا چگونه اورانیوم غنی کنیم و از آغاز جنگ لذت ببریم.
جلد هفتم: ملاحظاتی درباره قراردادهای استعماری ترکمانچای، گلستانچای و سعدآبادچای
جلد هشتم: تاریخ هشتصد ساله روابط ایران و عراق( احمدی نژاد اطلاعات خصوصی خودش را در مورد رابطه ایران و عراق، از صد سال قبل که هنوز عراق وجود نداشت بیان می کند.»
جلد نهم: هاله شوت، تجربیات رئیس جمهور درباره روشهای گلزنی و استراتژی های فوتبال.
جلد دهم: پدران من، احمدی نژاد ازتولد تا شهرداری تهران
جلد یازدهم: همه مردان رئیس جمهور( زندگینامه فاطی رجبی به قلم خودش)
جلد دوازدهم: سه برادر( چاوز، کاسترو و سگولن رویال از نگاه احمدی نژاد)
جلد سیزدهم: گنگ خواب دیده( مجموعه سخنرانی های احمدی نژاد در شهرستانها)
جلد چهاردهم: دور دنیا در هشتاد روز، ماجرای سفرهای احمدی نژاد به دور دنیا قبل از اینکه تورم به 17 درصد برسد و سفرها متوقف شود( همراه با صد ها عکس از احمدی نژاد در کنار معروف ترین چهره های سیاست جهان)
جلد پانزدهم: کفشهایم کو، مجموعه اشعار عرفانی منتشر نشده احمدی نژاد که قرار است بزودی توسط برادران هنرمند سروده شود.
جلد شانزدهم: دو گام به پس، سه گام دیگر به پس؛ مروری بر سیاست خارجی احمدی نژاد و طرحهای ابتکاری او برای در دست گرفتن مدیریت جهان که در حال حاضر باید از یک سال قبل آغاز می شد.
جلد هفدهم: شیوه های ظهور، سی درس در مورد شیوه های ظهور و چاپ عکس و ظاهر شدن جلوی دوربین به شکلی که از هر ده عکس حداقل پنج عکس کمیک محسوب شود.
جلد هجدم: آخرین فریادها در آخرین روزها( شرح سال سوم ریاست جمهوری)
جلد نوزدهم: بزرگراهی بسوی انبار، شرح حال سال چهارم ریاست جمهوری و نامگذاری بزرگراه مذکور و نظرات کلیه مهندسین راهسازی در مورد بزرگراه شهید احمدی نژاد.
جلد بیستم: فهرست اسامی هفت میلیون مفسد اقتصادی که نگذاشتند اندیشه های ناب احمدی نژاد به نتیجه برسد.
نتیجه گیری اخلاقی: اگه بابا و مامانش رو ندیده بود، ادعا می کرد افلاطونه.
ناطق نوری شدیدا از دولت احمدی نژاد انتقاد کرد. ناطق گفت: « اگر رایحه خوشی ها و نا خوشی ها جدا باشند، در انتخابات آینده محکوم به شکست خواهند بود.» ناطق در مورد مبارزه با فساد اقتصادی گفت: « اسم کسی را آوردند و او را در تلویزیون نشان دادند به عنوان مفسد اقتصادی، از رئیس بانک مرکزی پرسیدم، گفت اصلا این بنده خدا هیچ تخلف بانکی ندارد و جزو بهترین مشتریان ماست.» ناطق نوری ضمن اینکه از احمدی نژاد خواست حداقل از رضا شاه بیاموزد، گفت: « مبارزه با مفاسد اقتصادی هم دردی را دوا نکرد.» از طرف دیگر محسن رفیقدوست هم وقتی در مورد هاشمی و خاتمی حرف می زد، کلی صفات حسنه آنها را بکار برد، اما وقتی رسید به احمدی نژاد فقط آرزو کرد که وی بتواند در برآوردن وعده هایش موفق شود. آگاهان توضیح دادند که در حال حاضر بدترین فحش به احمدی نژاد همین است که برایش دعا کنید که در وعده هایش موفق شود. بالا بودن میزان نمک و شور بودن بیش از حد آش احمدی نژاد باعث شد که نماینده ولی فقیه در کهکیلویه و بویر احمد هم بگوید که « گرانی باشد، با انرژی هسته ای هم وضعیت نگران کننده است.» نماینده بندرعباس هم در پشتیبانی از اقدامات دولت فخیمه حاضر نه گذاشت و نه برداشت و گفت: « دولت اقدامی برای بهبود معیشت مردم انجام نداده است.» به نظر می رسد که اوس محمود فعلا از چپ و راست در حال نواخته شدن است و فقط اگر روزی چند بار مورد الهام قرار نگیرد، یحتمل باید استعفا بدهد و برود ارادان. البته ظاهرا دیشب شمسی پهلوون دو تا محکم زده است پس کله شوهرش و گفته است: « ای خاک بر سرت! ذله شدم از دستت، این جوون از دست رفت، تو مثلا سخنگویی، تو .... هم نیستی.» به دنبال این موضوع، الهام به شکل معجزه آسایی گفت: « دولت نهم برای اداره کشور معجزه کرده است.»
الهام از گرسنگی مرد
کارشناسان( یک سال قبل): دولت باید به وعده هایش عمل کند.
سخنگو( 11 ماه قبل): دولت حاضر بهترین دولت در عمل کردن به وعده ها در ده سال گذشته بوده است.
کارشناسان ( 8 ماه قبل): میزان تورم به 12 درصد رسیده است.
سخنگو( 7 ماه قبل): دولت به پائین ترین نرخ تورم در 20 سال گذشته رسیده است.
کارشناسان ( 6 ماه قبل): میزان تورم به 14 درصد رسیده است.
سخنگو( 5 ماه قبل): دولت موفق شده است با از بین بردن تورم موفق ترین اقتصاد را در 50 سال قبل ایجاد کند.
کارشناسان( 4 ماه قبل): میزان تورم به 16 درصد رسیده است.
سخنگو( 3 ماه قبل): دولت نهم در شکوفایی اقتصادی و نابودی تورم در سه هزارسال گذشته بی مانند است.
کارشناسان( 2 ماه قبل): میزان تورم به 18 درصد رسیده و بحران اقتصادی بی سابقه است.
سخنگو( 1 ماه قبل): اقدامات دولت نهم جز در زمان علی ابن ابیطالب هرگز در روی کره زمین نظیر نداشته است.
کارشناسان( دیروز): میزان تورم در حال رسیدن به 20 درصد است و مردم قدرت خرید خود را از دست می دهند.
سخنگو( امروز): دولت نهم برای اداره کشور معجزه کرده است.
کارشناسان( دو ماه بعد): افزایش قیمت گوجه فرنگی به کیلویی 150 هزارتومان و سیب زمینی به کیلویی دویست و شصت هزارتومان کشور را فلج کرده است.
سخنگو: دولت نهم موفق شده است مسیر کهکشان راه شیری را به شکلی که منافع اسلام اقتضا می کند تغییر دهد و قیمت کالاها را به دو درصد دوران خاتمی برساند.
کارشناسان( شش ماه بعد) در اثر گرسنگی ناشی از بحران اقتصادی ارتحال نموده و جان به جان آفرین تقدیم کردند.
سخنگو( شش ماه و دو روز بعد) اعلام کرد که علت فوت رئیس جمهور گرسنگی نبوده... و در همین حال سخنگو نیز درگذشت.
گونو به بندرعباس رسید
خیلی مکافات کم داشتیم، تندباد گونو هم به ایران رسید. ظاهرا این تندباد به منطقه چاه بهار رسیده و آسیب هایی به مردم این منطقه زده است. من فکر می کنم یک کارهای بدی کردیم که این تندباد بر سرمان نازل شده، چون دفعه قبل که تندباد به آمریکا هجوم برده و تلفات داده بود، علما می گفتند که ظاهرا علت آن تولید فیلمهای سکسی در کالیفرنیا بود که باعث شده بود، طوفان به فلوریدا هجوم ببرد. استانداری بندرعباس هم از مردمی که نزدیک ساحل هستند، خواسته است خانه های شان را ترک کنند و مدارس این استان هم فردا تعطیل است. احتمالا از فردا نیروی انتظامی مبارزه گسترده خودش را برای جمع آوری کلیه فروشندگان سی دی قانونی و غیرقانونی در مناطق طوفان زده آغاز می کند.
پراگ، پاریس، چه خبره؟
بوهای بدی می آید. منظورم تصادفا احمدی نژاد نیست. این ماجرای پراگ و پاریس اگر در همین حد شوخی و بازی بازی بماند، خوب است، ولی اگر بنا باشد آمریکایی ها قاط بزنند و بروند برای حمله و جنگ و سرنگونی و از این حرف ها، مصیبتی خواهد شد. ظاهرا رضا پهلوی در پراگ ایکی ثانیه با جرج بوش مذاکرات کرده و یک سخنرانی مهمی هم مرتکب شده است. گفته شده است که فخرآور هم ظاهرا قرار است نخست وزیر آینده ایران بشود و منوچهر محمدی هم انشاء الله می شود وزیر امورخارجه. از طرفی پارلمان ایرانیان در تبعید هم در پاریس تشکیل می شود. البته این پارلمان که من هنوز خبر ندارم چه کسانی هستند و قرار است کدام کشور را اداره کنند، خوشبختانه مثل مجلس شورای اسلامی نیست که ده تا فیلتر برای انتخاب نمایندگانش وجود داشته باشد، اصلا چیزی به اسم فیلتر وجود ندارد، انتخابات هم ندارد و اعضای آن هم معلوم و مشخصند. بدبختی این است که محسن سازگارای ما هم که این همه با او رفیق بودیم، قرار است در این مجلس ایرانیان در تبعید باشد. می ترسم این بار هم تاسیس سپاه را بیندازند گردن محسن سازگارا، آن وقت بیست سال دیگر طول می کشد تا دوباره خاطرات اولین روزهای سپاه پاسداران انقلاب مخملی یا سفید یا بنفش را بگوید. به نظرم سوژه خوبی است که به موازات انتخابات مجلس در همین راستا به امر شریف طنز بپردازیم. در همین راستا با دوستانی که وارد این بازی های خطرناک بشوند، بای بای نموده و تا اطلاع ثانوی از هرگونه ارتباطات مشروع و نامشروع معذوریم. نکته اینکه ممکن است شما هم مثل من حدس بزنید که طبیعتا از اپوزیسیونی که امیرعباس فخرآور در آن نقش دارد، نوع نقش مهم نیست، همین که نقش دارد، یعنی یک مشکلی وجود دارد، بخاری بلند نمی شود. من مشکلی با بخار ندارم، مشکل من آتش است، می ترسم این بوش دیوانه این جماعت را به عنوان جایگزین در نظر گرفته باشد و شوخی شوخی یکی دوماه دیگر و چه بسا کمتر، جنگ را شروع کند. اگر اینجوری بشود باید برویم به افغانستان پناهنده بشویم.

دقیقا 280 روز تا انتخابات مجلس مانده است. اگر در این روزها درست رفتار کنیم، محتمل است که مجلسی با ترکیبی قابل قبول از اصلاح طلبان، کارگزاران، محافظه کاران میانه رو، و احتمالا جمع کوچکی از تندروها انتخاب شود. همه چیز بستگی به رفتار ما دارد. می شود گفت که شش ماه دیگر، یعنی از اوایل زمستان، کم کم فضای کشور بازتر خواهد شد، چرا که اصولگرایانی که حکومت را در دست دارند و می خواهند مجلس را بگیرند، با تندروهایی که دولت را در دست دارند، چندان میانه خوبی ندارند و شکافی که میان آنهاست، بهترین گذرگاه برای عبور نیروهای طرفدار دموکراسی، اصلاح طلب و میانه روها برای در دست گرفتن مجلس است. البته که معلوم است مجلس بعدی یک سال دیگر تشکیل می شود، اما آنچه اهمیت دارد، این است که اگر ترکیب انتخاب شده از اکثریت اصلاح طلبان برخوردار باشد، بی تردید سه ماه باقی مانده جز نک و نال مجلس حاضر و یک مراسم خداحافظی کسالت آور چیزی نخواهد بود.
به نظرم می آید به همه دوستانی که رسانه ای در اختیار دارند و می خواهند به انتخابات کمک کنند، می توان این پیشنهادات را کرد:
اول: از همین روزها از بازی هایی که افکار عمومی را از انتخابات منحرف می کند، خودداری کنیم. طبیعی است بسیاری از بازی هایی را که انواع موجودات ویز و مگس و چسب و سریش می کنند تا جلب توجه کنند، جزو همین بازی هاست. به ابراهیم نبوی هم می گویم که از این بازی های اینترنتی و وبلاگ بازی و جوابیه صادر کردن و پوز زنی و این حرف ها دست بردارد و یادش نرود که فرصت زیادی باقی نمانده است.
دوم: وبلاگ ها و وب سایت های تان را برای روزهای انتخابات حفظ کنید، همچنین است رادیوها و روزنامه های داخل کشور و رسانه های دیگر. طبیعتا در این فاصله هفت هشت ماهه باید رسانه ها را پرمخاطب کرد، اما نباید آنها را به هیچ وجه به خطر بیندازیم.
سوم: پیشنهاد می کنم از حالا یک سازمان رای اینترنتی درست کنیم که از طریق آن بتوانیم در مجموعه ای از ارتباطات شخصی مجازی قرار بگیریم و با ایجاد یک فهرست ای میل درست و حسابی مطمئن شویم که می توانیم در شهرهای مختلف و بخصوص تهران جمعیتی مناسب را برای رای دادن به کاندیداهایی که فکر می کنیم باید به مجلس بروند، سازمان بدهیم.
چهارم: از همین حالا شدیدا رودرروی کسانی که قبل از ایجاد شرایطی که ضرورت تحریم انتخابات را ایجاد می کند، حرف از تحریم می زنند و از حالا برای آن قرم قرم راه می اندازند، بایستیم. تجربه انتخابات شوراها و شکست طرفداران احمدی نژاد در آذر سال گذشته تجربه موفقی بود، این تجربه را باید ادامه داد.
پنجم: اصلاح طلبان باید به جای فکر کردن به نامزدهای سیاسی و ناشناس، روی نامزدهای غیرسیاسی و سرشناس فکر کنند، مثلا اگر می دانند رضاکیانیان یا علی دائی یا الهی قمشه ای حاضرند نامزد انتخابات شوند، از آنها برای انتخابات دعوت کنند، به همین سیاق باید در شهرهای کوچک روی آدمهای خوشنام و جذاب و غیرسیاسی فکر کنند.
روی این سازمان رای اینترنتی فکر کنید. به نظرم می رسد یک شبکه از وب سایت ها، وب لاگ ها و لیست های ای میل می تواند تعداد قابل توجهی از رای دهندگان را بسوی نامزدهای اصلاح طلب جلب کند.
هاشمی توی دهن این دولت می زند؟
مراسم پانزده خرداد هم برگزار شد و یک عکس بامزه از احمدی نژاد و حداد عادل که در حال قهقهه زدن بودند، در ابعاد وسیع منتشر شد. آگاهان گفتند: « رو آب بخندی، عروسی شوهر ننه ات که نیست.» در هر حال، ابطحی هم آدم بامزه ای است. نوشته است که در مراسم سالگرد آیت الله خمینی یعنی همین دو روز قبل، هاشمی در حال نقل ماجرای انقلاب که می توانید تصور کنید چطور لبخندهای مرموزی هم آن وسط ها می زد، که یعنی ما بودیم و بقیه تان هنوز خیلی کوچولو بودید، جمله آیت الله خمینی را در مورد دولت بختیار نقل کرد که « من توی دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم.» و ملتی هم که آنجا بودند یک لبخند ملیحی برای دولت احمدی نژاد زدند و از این ماجراها. حالا فردا شمسی پهلوون یقه هاشمی را جر ندهد، شانس آورده که می دهد و شانس هم می آورد و قس علیهذا.
کودک آزاری و کشتن شیرها
برادر قشنگ جان، رئیس جمهور محبوب و خندان، در این دو سه روز دوباره قاط زد و گفت: « به زودی شاهد نابودی اسرائیل خواهیم بود.» آگاهان اعلام کردند که احتمالا علت اعلام این نظر این است که رئیس جمهور محبوب برای نشان دادن وفاداری خود به انقلاب یک ماهی است حمام نرفته و تنش دوباره دچار خارش شده است. وی در یک مصاحبه با خبرنگاران خارجی شرکت کرد و به شکلی که انگار متخصص مارسل پروست و روژه مارتن دوگار و لوئی فردینان سلین و بالزاک است، گفت: « دولت فرانسه با ادبیات فرانسه با ملت ایران صحبت کند نه با ادبیات استعمارگران.» وی در همین مصاحبه جمله ای گفت لوماتن چنین نقل کرد: « احمدی نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند.» نشریه اسپانیایی ال پائیس نیز نوشت: « رئیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزادی کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند.» نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: « احمدی نژاد به غربی ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند.» ظاهرا جمله ترجمه شده احمدی نژاد به فارسی چنین بود: « غرب دست از بچه بازی بردارد و با دم شیر بازی نکند.»
از شهدا بالا می رویم
بالاخره کلی فکر کردند و بین چهارم آبان و نهم آبان که روز تولد محمدرضا و رضا پهلوی بود، روز 24 اسفند به عنوان روز تولد رضا شاه پهلوی به عنوان روز انتخابات انتخاب شد. البته انتخاب این روز بسیار مهم است و ما ایرانیان باید به این خاطر روزی هفتاد و سه بار سجده شکر بجا بیاوریم، چون مثلا فرض کنید که اگر قرار باشد انتخابات در هفتاد یا هشتاد درصد حوزه های انتخابیه به دور دوم بکشد، و دور دوم یک هفته بعد از دور اول برگزار شود، چه روزی بهتر از عید نوروز برای رای دادن مردم در انتخابات، که هم همه جا تعطیل است و هم همه به سفر رفته اند و سگ می زند و گربه حرکات موزون انجام می دهد؟ در همین راستا مصطفی تاج زاده گفت: « انتخاباتی که 24 اسفند برگزار شود، شبهه دار است.» آگاهان افزودند: اصولا که شبهه داراست ولی در 24 اسفند شبهه مضاعف ایجابی می شود. خاتمی هم آب پاکی را روی دست ابطحی ریخت و به حرف مادرجان گوش کرد و گفت که نه در انتخابات مجلس و نه در انتخابات ریاست جمهوری نامزد نمی شود، البته خودمانیم اگر می خواست بشود هم نباید می گفت. چون اگر خدای ناکرده از دهانش در برود و بگوید که نامزد می شوم، مخالفانش تا دو ماه دیگر چنان بلایی سرش می آورند که آبرو برایش باقی نماند و موافقانش تا چهار ماه دیگر از او می خواهند که نامزد نشده برای اعتراض به یک چیزی استعفا بدهد. به هر حال باید از حالا شش تا رئیس جمهور را توی آب نمک خواباند که به قول محمد قوچانی در انتخابات قبلی، وقتی خود اصلاح طلبان نامزدشان را از یک سال قبل مشخص نکرده اند، چطور انتظار دارند که مردم حضور فعال در انتخابات داشته باشند. از اینها گذشته عیسی سحرخیز، مرد روزهای سخت و گاز گرفته شده ترین اصلاح طلب در جبهه اصلاحات، گفت: « انقلاب را دور می زنیم تا به 24 اسفند برسیم.» آگاهان موارد زیر را بر آدرس مورد نظر افزودند.
از طریق آزادی: از شهرستان با اتوبوس می آئیم و آزادی را دور می زنیم و از سمت راست آن بسرعت می آئیم تا 24 اسفند، بعد هم اگر انقلاب را دور می زنیم و می رویم نمازجمعه و رای مان را همان جا می دهیم.
از طریق امام حسین: از شهدا بالا می رویم و می رسیم به امام حسین، با سوء استفاده از امام حسین می پیچیم به سمت چپ و از طریق انقلاب مستقیم می رویم تا 24 اسفند.
از طریق ولی عصر: براساس تمایلات قبلی و قلبی مان از پهلوی سابق یا مصدق بعدی یا ولی عصر فعلی استفاده کرده و صاف می رویم پائین، بعد که رسیدیم به انقلاب علیرغم تمایل مان که می خواهیم به چپ برویم ولی مجبوریم به راست برویم، بنابراین می پیچیم به راست و مستقیم می رویم تا می رسیم به نماز جمعه، بعد از اینکه مدتی در آنجا کتک خوردیم مسیر را ادامه داده و می رسیم به 24 اسفند.
از طریق انرژی هسته ای: از سازمان انرژی اتمی در انتهای کارگر، می رویم پائین تا می رسیم به جلوی دانشگاه، در آنجا پس از اینکه سه ستاره گرفتیم و مدتی اخراج شدیم خود بخود مجبور می شویم به طرف پائین شهر برویم. با اتوبوس واحد که احتمالا هنوز دبیر سندیکای آن را آزاد نکرده اند، از طریق کارگر مسیر را ادامه داده و بعد از اینکه مدت زیادی پائین رفتیم، می رسیم به 24 اسفند.
صیغه سوم شخص مجرد
داستان صیغه سوم شخص مجرد یا متاهل یا مجدد توسط آقایان اصولگرا شدیدا و به قول وزیر کشور با جسارت در حال ترویج و توسط خانم های اصولگرا شدیدا مورد برخورد قرار گرفته است. عشرت شایق نماینده تبریز که مدتهاست رعشه به جان جوانان وطن نینداخته است، شدیدا با نظر وزیر کشور در مورد صیغه مخالفت کرد. اما نماینده بندرعباس گفت: « تعدد زوجات برای میلیونها زن مجرد راه- کاری مناسب است.» در همین راستا، آگاهان سووالات زیر را پرسیدند:
گزینه اول: تعدد زوجات برای زنان مجرد راه مناسبی است؟
گزینه دوم: تعدد زوجات برای زنان مجرد کار مناسبی است؟
گزینه سوم: تعدد زوجات برای مامان ها راه- کار مناسب و برای خواهران کار مناسب و برای برادران راه مناسبی است؟
گزینه چهارم: دولت چون کم دشمن داشت، یک دشمن تازه برای خودش تراشید که همان 10 درصدی هم که در انتخابات شوراها از دولت حمایت کردند، دیگر چنین اغلاطی را مرتکب نشوند؟
پس از دولت نهم
به دنبال اعلام پرونده فساد مالی نزدیکان احمدی نژاد و اعضای بلند پایه رایحه خوش خدمت که بالاخره رایحه خوش شان در جریان برخی واردات، صادر شد و اعلام این آمار از سوی رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی که : « دولت احمدی نژاد سالانه 500 هزار بیکار تولید می کند.» و کلی آمارهای دیگر در مورد افزایش قیمت ها و میزان تورم و غیره، هفته گذشته صفار هرندی، وزیر ارشاد اسلامی گفت: « حکومت کردن پس از دولت نهم آسان نخواهد بود.» آگاهان با شنیدن این جمله به میزان هفت درجه در مقیاس ریشتر تکان خوردند و از خواب پریدند و از ملت درخواست کردند به این نکته پاسخ دهند که چرا « حکومت کردن پس از دولت نهم آسان نخواهد بود؟»
پاسخ اول: چون مملکتی باقی نمی ماند که حکومت بتواند آن را اداره کند؟
پاسخ دوم: چون دیگر ملت هیچ رئیس جمهوری را جدی نمی گیرند و فکر می کنند همه روسای دولت مثل احمدی نژاد هستند؟
پاسخ سوم: چون هر دولتی سرکار بیاید حداقل تا چهار سال باید گندزدائی و تمیز کاری آثار وجودی دولت حاضر را بکند؟
پاسخ چهارم: چون صفار هرندی خیلی از خودش و رئیس اش خوشش می آید؟
الهي بميرم براي اين دو تا مريض که به جاي عزيمت به دارالشفاي مشهد مقدس، متوسل به گراند پلاس بلژيک شدند و براي اينکه بيماري شان (هنوز نوع بيماري دقيق مشخص نيست، ولي احتمالا بايد ناشنوايي باشد) به بروکسل رفته و در فستيوال جاز بروکسل شرکت کردند. بيادي و کاشاني، دو عضو غليظ الرايحه شوراي شهر که از طرفداران رئيس جمهور عزيز بشمار مي روند، همزمان دچار بيماري ناشنوايي مطلق شده و در هنگام شرکت در کنسرت جاز بروکسل مورد عکاسي قرار گرفته و وب سايت بدجنس انتخاب هم عکس آنها را منتشر کرد. آگاهان هنوز خبر ندادند که اين دو بيمار عاجز براي فيزيوتراپي به حرکات موزون هم پرداختند يا نه. پزشکان اصولگرا ضمن تجويز يک دوره سوسولگرايي به کليه بيماران راست که در اروپا راست تر هم مي شوند و ممکن است هنگام بازگشت به ايران به اجماع با سايرين( نوع آن معلوم نيست) برسند، موارد زير را براي درمان بيماري هاي ديگر توصيه کردند:
شرکت در کنسرت رپ براي بيماراني که دچار پارکينسون هستند و بطور طبيعي حرکات رپ را انجام مي دهند.
شرکت در کنسرت هاي هوي متال و متال براي کساني که داراي مشکل شنوايي هستند و جز در شرايط سخت حرف ملت را نمي شنوند.
شرکت در کنسرت شکيرا براي برادراني که دچار آلزايمر هستند و با ديدن اين کنسرت احتمالا ممکن است يک چيزهايي از دوران جواني به ياد بياورند.
شرکت در کنسرت مادونا براي برادراني که دچار سرطان پروستات يا بواسير سخت هستند و نمي توانند براحتي سرجاي شان بنشينند.
شرکت در کنسرت هاي موسيقي سنتي ايراني، که طبيعتا در پاريس يا برلين برگزار مي شود، براي علمايي که دچار تيک هاي عصبي هستند و در صورت تکان دادن گردن بصورت ملايم درمان مي شوند.
پزشکان براي ساير بيماري ها هم توصيه هايي کردند که بعدا خواهيم نوشت.
در مصايب ايراني بودن
علي لاريجاني در مادريد با سولانا ديدار کرد و اين دفعه علاوه بر اينکه ناهار خورد، ده جمله هم حرف زد. در اين ديدار در تمام مدت سولانا به لاريجاني خيره شده بود و باورش نمي شد که علي لاريجاني بلد باشد حرف بزند. لاريجاني اين ديدار را مفيد ارزيابي کرد ولي سولانا هنوز در حالت بهت است و هيچ حرفي نزده است. علي لاريجاني همچنين در مورد دانشگاهيان ايراني و آمريکايي که به عنوان جاسوس دستگير شده يا گذرنامه شان توقيف شده است، گفت: «اين افراد بيش از اينکه آمريکايي باشند، ايراني اند.» آگاهان توضيح دادند که ظاهرا جرم آنها هم همين است.
جوان قزويني و جوان پاکستاني
محمد البرادعي يک دفعه عصباني شد و به جنگ طلباني که مي خواهند عليه ايران جنگ راه بيندازند لقب «ديوانگان» را داد. رايس هم که ظاهرا بعد از ناکامي در رابطه عاطفي غيرافلاطوني با جوان قزويني دچار يک بحران سکسي عبادي سياسي با شوکت عزيز نخست وزيرپاکستان شده است، از روسيه و البرادعي و سازمان انرژي اتمي انتقاد کرد و گفت: «تصميم را شوراي امنيت مي گيرد، نه آژانس انرژي اتمي.» فعلا به نظر مي رسد که آمريکايي ها سر قضيه ايران يک قاط سنگين زده اند و مانده اند که بالاخره ايراني ها مي خواهند چه کنند. البته خودمانيم، ما مي خواهيم چه کنيم؟
ازدواج موقت حق مسلم ماست
وزير کشور رسما و در روز روشن و در کشوري که طبيعتا زنان علما تصميمات اساسي را مي گيرند، گفت: «ازدواج موقت بايد با جسارت در کشور ترويج شود.» يک نماينده مجلس نيز اعلام کرد: «ترويج تعدد زوجات و چندهمسري بسيار بهتر از رواج نامشروع در جامعه است.» به نظر مي رسد که فعلا دولت از وام ازدواج و مبارزه با قله هاي ثروت و پاک کردن اسرائيل از روي نقشه و تاسيس صندوق سرخ در ونزوئلا و مبارزه با بدحجابي و انرژي هسته اي به عنوان حق مسلم ملت دست برداشته و شعار بعدي چنين است: «ازدواج موقت حق مسلم ماست.» البته خودمانيم، در وضعيتي که دولت و رئيس جمهور و مجلس و سياست هاي اساسي کشور، همه شان موقت هستند، طبيعتا اين نوع موقت هم سازگارتر است با بقيه اصول کشور. آگاهاني که در مورد آفتابه و اخلاق در خانواده اطلاعات دقيق دارند، پيش بيني مي کنند بزودي تعدادي از مسوولان کشور که با جسارت به ترويج ازدواج موقت بپردازند، با همسران مربوطه دچار گفتمان غيردموکراتيک شده و به بيمارستان هاي سوانح و سوختگي اعزام و براي مداواي بخش خصوصي شان از طريق کمک هاي مالي و جنسي دولت اقدام مي کنند.

قضیه شکل اول: زندانیان را آزاد کنیم؟
آقای هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه در یک سخنرانی خارج از کشور گفت: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» در همین راستا به سووالات چهار گزینه ای زیر پاسخ دهید.
سووال اول: با توجه به این که آقای هاشمی شاهرودی گفته است که « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» رئیس قوه قضائیه از نظر شما چه کسی است؟
1) ابراهیم نبوی ظالم و خشن؟
2) صدام حسین کافر بی دین؟
3) حجت الاسلام اکبر گنجی؟
4) آیت الله سید محمد یزدی؟
سووال دوم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، احتمالا شغل آیت الله شاهرودی چیست؟
1) رهبر اپوزیسیون؟
2) رئیس کانون دفاع از زندانیان؟
3) ناظر عالی دیدبان حقوق بشر سازمان ملل متحد؟
4) احتمالا رئیس قوه قضائیه عراق؟
سووال سوم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، مسوولیت امور زندان های کشور با کدام یک از قوای سه گانه است؟
1) قوه مقننه؟
2) قوه مجریه؟
3) قوه مجریه و قوه مقننه؟
4) قوه سوم نداریم؟
سووال چهارم: اگر این جمله را عمادالدین باقی گفته بود که: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» قوه قضائیه با او چه می کرد؟
1) او را زندانی می کرد؟
2) محمد قوچانی را زندانی می کرد؟
3) همسر باقی را زندانی می کرد؟
4) وکیل باقی را زندانی می کرد؟
سووال پنجم: به کدام یک از دلایل زیر آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضائیه کشور که تعداد زیادی زندانی زیر نظر این قوه زندانی هستند، گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.»؟
1) آلزایمر؟
2) پارکینسون؟
3) از دست دادن موقت حافظه؟
4) هر سه پاسخ صحیح است؟
سووال ششم: فاعل این جمله آیت الله شاهرودی که: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» چه کسی است؟
1) این جمله فاعل ندارد و فقط مفعول دارد؟
2) این جمله فاعل دارد، ولی فاعل آن رفته است خارج از کشور گل بچیند؟
3) این جمله فقط فعل و اسم و صفت عالی دارد، برای دیدن فاعل و مفعولش باید به زندان رفت؟
4) پاسخ اول و دوم صحیح است؟
سووال هفتم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، جمله فوق جزو کدام یک از سبک های ادبی است؟
1) ادبیات سوررئالیستی؟
2) رئالیسم جادویی؟
3) سورئالیسم شبه سوسیالیستی؟
4) ادبیات بهداشتی؟
سووال هشتم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، به نظر گوینده باید با زندانیان چه رفتاری کرد؟
1) باید زندانیان را برای کاهش ظلم و خشونت آزاد کرد و به جای آنها تعداد دیگری را زندانی کرد؟
2) باید زندانیان را به هتل برد و به جای آنها مسافرین هتل را زندانی کرد؟
3) باید وقتی به خارج می رویم فکر کنیم ما اصلا زندانی نداریم و خارجی ها زندانی دارند؟
4) گوینده باید شغلش را عوض کند و گلفروش شود؟
سووال نهم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، فکر می کنید هفته آینده چه اتفاقی برای زندانیان می افتد؟
1) هیچ اتفاقی نمی افتد؟
2) تعدادی را به عنوان اوباش و استاد دانشگاه و جاسوس و معلم زندانی می کنند و جا برای زندانی ها کم می آید؟
3) آیت الله شاهرودی را زندانی می کنند؟
4) زندانیان در زندان می مانند و آیت الله شاهرودی بازهم از حقوق شان دفاع می کند؟
سووال دهم: با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی گفته است: « زندان بدترین، ظالمانه ترین و خشن ترین مجازات و خلاف عدالت است.» و ایران تعداد زیادی زندانی دارد، ایران چه نوع کشوری است؟
1) یک کشور آزاد که کسی در آن زندانی نیست؟
2) یک کشور پر از زندانی که در آن رئیس قوه قضائیه آزادی کامل دارد؟
3) یک کشور که رئیس قوه قضائیه آن از زندانش خبر ندارد؟
4) یک کشور که رئیس قوه قضائیه اش اشتباها رئیس قوه قضائیه است؟
قضیه شکل دوم: دموکراسی را چطور وارد زندگی مردم کنیم؟
سووال اول: با توجه به اینکه آقای هادی خانیکی گفته است « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، کدام روش برای انجام این کار مناسب تر است؟
1) فشار بدهیم تا وارد زندگی مردم شود؟
2) بطور مشارکتی هل بدهیم تا وارد زندگی مردم شود؟
3) بطور انقلابی مجاهدت کنیم تا دموکراسی تا ته وارد زندگی مردم شود؟
4) بگذاریم در خانه مردم تا وارد زندگی مردم شود؟
سووال دوم: با توجه به اینکه آقای هادی خانیکی گفته است « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، بهترین روش ورود دموکراسی کدام است؟
1) روش تزریقی
2) روش دهانی
3) روش مصرف داخلی
4) روش مالش از روی پوست
سووال سوم: در جمله « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، منظور از دموکراسی چیست؟
1) منظوری ندارد؟
2) بخدا منظور خاصی ندارد؟
3) ترو خدا نزنید، منظور خاصی ندارد؟
4) جان مادرتان! دیگر از این حرف ها نمی زند، هیچ منظوری ندارد؟
سووال چهارم: اگر بر اساس گفته آقای هادی خانیکی که « دموکراسی را باید وارد زندگی مردم کنیم»، اگر دموکراسی وارد زندگی مردم شود، چه اتفاقی می افتد؟
1) یک فرصت خوبی برای انقلاب پیدا می کنیم؟
2) قدرت پیدا می کنیم پدر این دیکتاتورها را در بیاوریم تا دموکراسی را یاد بگیرند؟
3) همدیگر را یک کتک مفصل می زنیم؟
4) مردم دموکراسی را دستگیر و حسابی کتک زده و وی را از زندگی شان بیرون می کنند؟

محمود احمدی نژاد گفت: « بعد از چهل بار درخواست گفتگوی آمریکایی ها با ما، حاضر به گفتگو شدیم.»
بار اول، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکی.....
احمدی نژاد در حال تجدید وضو است: مستر چاوز؟ هلو برادر، هاو آر یو؟ آی ام فور وضو. افتردت آی کام تلفون، تن مینوت. گوشی را قطع می کند. و فورا به متکی خبر می دهد که بیاید.
بار دوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: نو، آی ام نات نیکولاس. گو اوت. گوشی را قطع می کند.
بار سوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. وسط سخنرانی در پشتکوه است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس برنز
احمدی نژاد گوشی را به یکی از محافظانش می دهد و می گوید: چاوزه، بهش بگو سخنرانی دارم می کنم، بعدا زنگ بزنه.
بار چهارم: موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در جلسه شورای تشخیص کنار هاشمی نشسته است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: هلو، نیکولاس! هاو آر یو( نگاهی به هاشمی رفسنجانی می کند و به گوشی) آر یو مسلم فرام آمریکا؟ آی لاو یو. وی آر پیس، نو وار، فور اسلام اند آمریکا ایز بیگ ساتان. بای
به هاشمی: هر روز از آمریکا زنگ می زنند، یک روز نیکولاس، یک روز جک...
بار پنجم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در خانه است. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس!
احمدی نژاد گوشی را به زنش می دهد: بگیر! زنه، بهش بگو اشتباه گرفته.
زنش: هلو مادمازل! وات ایز ورک ویت محمود این دیس تایم، یو آر هیز فرندز؟ آی دونت نو یو، پلیز گت اوت فرام اور فامیلی....( گوشی را قطع می کند و به محمود: خیلی بی جنبه ای!)
بار ششم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد کنار متکی نشسته است. گوشی را روشن می کند، از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز شان. هاو آر یو.
احمدی نژاد به متکی اشاره می کند و می گوید: چاوزه، هر روز به من زنگ می زنه، به گوشی: هاو آر یو موسیو، تراکتورز آر پروداکشن فور پور اند ویداوت شوز. پلیز اسپیک متکی، مای آمباسادور فرام ایران.
متکی گوشی را می گیرد. متکی گوش می کند، متکی از جایش بلند می شود، متکی سرخ می شود. متکی به آن طرف می گوید: نو، در ایز ناتینگ تو سی... گوشی را قطع می کند.
احمدی نژاد: چاوز چی می گفت؟ متکی: چاوز نبود، از کاخ سفید بود. احمدی نژاد: یا امام رضا!
بار هفتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در حال زیارت امام رضا است، گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز شان! فرام وایت هاوس.
احمدی نژاد: هلو هوگو، آر یو چاوز؟ آی ام محمود.
شان: نو، آی ام نات چاوز... دیس ایزشان، فرام وایت هاوس...
احمدی نژاد: آی ام این ایمام ریضا، ایف یو آر نات مسلم، یو کن نات اسپیکینگ هیر این هولی ایمام رضا، گو اوت. افتر پلیز، گودبای.
( احمدی نژاد با وزارت خارجه تماس می گیرد تا برایش مترجم دائمی بفرستند.)
بار هشتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در لباس کردی دارد خودش را آماده می کند که برای سخنرانی برود. گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: هلو مادام، وی هو نات اسپیک، یس؟ آی سند لتر 17 پیج بوش دونت انسر مای کوئسشن، فرست لتر، افتر تلفون، یو تینک یو گت وی؟ نو، وی آر مسلم اند وی هو لیدر، ایران ایزنات دانکی این دانکی، دت یو تلفون فور پرزیدنت، آی اسپیک ویت بوش، نو ویت مینیستر. یو، متکی، آی، بوش، پارلمان، پارلمان، وی آر نات یور سروانت. وی کن گت وان یور فرست اند اند، بات گاد سی تو آس استاپ. گو گو، گوشی را قطع می کند.
بار نهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. هیچ صدایی نمی آید. احمدی نژاد: مادام رایس؟ آر یو این تلفون؟ از آن طرف: محمود! دیدی گفتم خیلی بی جنبه ای! هنوز به هیچ جا نرسیدی اینطوری با زن مردم حرف می زنی، خدا لعنتت کنه، گوشی را قطع می کند.
بار دهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: پلیز تلفون متکی، یو آر نات مای لول، مای لول ایز بوش، گو متکی.
بار پانزدهم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. تلفن متکی زنگ می زند، متکی: های! یس! دیس ایز متکی...
احمدی نژاد: کیه؟ متکی جلوی گوشی را می گیرد: ویت ا مینیت، پلیز.
متکی: این زنیکه رایس چند بار زنگ زده، جوابش رو چی بدم؟
احمدی نژاد: بگو به خودم زنگ بزنه، من باید با آقا صحبت کنم، بعدا جوابش رو می دم.
متکی: بگم به خودت زنگ بزنه؟ شما باهاش انگلیسی حرف می زنی؟
احمدی نژاد: بله، اونها که فارسی بلد نیستند... ( احمدی نژاد می خندد)
( احمدی نژاد با آقای خامنه ای صحبت می کند، آیت الله خامنه ای: نباید با اینها جوری حرف بزنیم که احساس کنند که ما می خواهیم حرف بزنیم، باید جوری باشد که چنین احساسی نکنند که آقا بالاسرما هستند، این را به همه آقایان هم بگوئید.)
بار هفدهم، احمدی نژاد با لاریجانی در دفتر نشسته است، موبایلش زنگ می زند، از آن طرف: های! دیس ایز رایس، کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: شات آپ، گو اوت....
لاریجانی با تعجب به او نگاه می کند، احمدی نژاد: آقا فرمودند...
بار بیست و یکم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. منشی تلفن را وصل می کند. منشی: سفیر آمریکا می خواد با شما حرف بزنه، صحبت می فرمائید...
احمدی نژاد نگاهی به وزرا می کند و دکمه تماس را فشار می دهد. احمدی نژاد: های! دیس ایز محمود! محمود احمدی نژاد!
از آن طرف: سلام جانان! حال شما چطور است؟ من خلیل زاد هستم
محمود نگاهی به بقیه وزرا می کند: کدوم شون؟
از آن طرف: من زلمای خلیل زاد هستم، سفیر آمریکا در عراق، حال شما خوب است؟
محمود: هان! پس این خلیل زاد شما هستی؟ اول به این خانم رایس بگو به تلفن دستی ما زنگ نزنه، دوم هم خود شما زنگ بزن. ضمنا ما از موضع قدرت مذاکره می کنیم، می فهمی؟
احمدی نژاد گوشی را محکم می کوبد زمین....
بار سی ام، احمدی نژاد در جمکران است و شدیدا گریه می کند. موبایلش زنگ می زند. از آن طرف: سلام عرض شد، من خلیل زاد هستم.
احمدی نژاد: برو بی مرام! من باهات حرف نمی زنم.
خلیل زاد: برای چه محمود جان؟
احمدی نژاد: شما می خوای مشکل عراق و ایران و آمریکا حل بشه یا نه؟
خلیل زاد: معلوم است که می خواهم وگرنه با شما گپ نمی زدم.
احمدی نژاد: پس چرا چهار بار در این هفته با متکی حرف زدی، شش بار با لاریجانی، برو با همان ها توافق کن، ببین می شه، فکر کردی به قول گفتنی ما شاخ فندقیم؟
خلیل زاد: شما که تلفن ما را قطع کردی؟
احمدی نژاد: معلومه که قطع می کنم، باز هم قطع می کنم، ما از موضع قدرت با شما حرف می زنیم، الآن هم قطع می کنم، ولی اگر به اونها زنگ زدی، خودت می دونی. تلفن را قطع می کند.
بار سی و هشتم، زلمای خلیل زاد در دفتر کارش نشسته است. تلفن زنگ می زند. خلیل زاد: های! از آن طرف: های! دیس ایز محمود! احمدی نژاد.....
نتیجه گیری اخلاقی: همه راهها به میز ختم می شود، یا از این طرف یا از آن طرف.
نتیجه گیری سیاسی: یکی از راههای حفظ قدرت این است که وقتی مذاکره می کنید چنان نشان دهید که انگار دارید محاکمه می کنید، منتهی خودتان می دانید که دارید مذاکره می کنید.

به نظر من هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر ما به قول آن جوان شهرستانی مقیم کانادا، خدای ناکرده با جمهوری اسلامی مخالف هستیم، برویم جاسوسی آمریکا را بکنیم؟ به نظر شما درست است فقط بخاطر مخالفت با سیاست های دولت که تازه ممکن است همه اش هم درست باشد، ما بشویم جاسوس سیا و پنتاگون؟ در همین راستا، عبدالفتاح سلطانی وکیل گنجی بعد از اینکه سال گذشته به مدت 219 روز در زندان انفرادی بازداشت بود و 1648192 بار وزارت اطلاعات جرم او را به عنوان جاسوسی اعلام کرده و 1942 دفعه سرمقاله های کیهان برای اثبات جاسوسی وی چاپ شد، بالاخره، دیروز همین آقای عبدالفتاح سلطانی از اتهام جاسوسی تبرئه شد. نکته مهم اینکه هیچ کدام از افراد و سازمانهایی که او را جاسوس می دانستند، از او عذرخواهی نکردند. در حال حاضر چهار پنج نفر دیگر مثل هاله اسفندیاری و نازی عظیما و علی شاکری و کیان تاجبخش همین مشکل را دارند که در مورد علی شاکری و کیان تاجبخش ظاهرا هنوز نشمرده اند، ولی از روی گذرنامه فهمیده اند که قضیه سه تاست. در مورد خانم ها هم نمی دانم چطوری می شمرند. غریب پور، مسوول خانه هنرمندان سابق( لانه جاسوسی آمریکا ورسیون 2007) گفت: « خانه هنرمندان، خانه مخملی برای افراد ضدانقلاب نیست.» آگاهان برای آقای غریب پور توضیح دادند که این موضوعات به این سادگی نیست که چون آدم خودش جاسوس نیست، متوجه شود که جاسوس نیست. هر روشنفکر و نویسنده و موجود فعال ایرانی صبح به صبح باید یک چک آپ کامل در وزارت اطلاعات بشود تا معلوم شود که تا لحظه آزمایش جاسوس نیست. وگرنه اگر خود آدم می فهمید که مشکل حل بود. شما بگوئید اگر این علی شاکری که در تمام آمریکا به عنوان یکی از مزدوران و جاسوسان رژیم جمهوری اسلامی شناخته می شود، اگر خودش می دانست جاسوس است، مرض داشت برود ایران؟ خودش فکر می کرد عامل رژیم است، رفت تهران معلوم شد جاسوس آمریکاست. من فکر می کنم بعد از مذاکره دیروز ایران و آمریکا این گروگانهای ایرانی که دست آمریکایی ها گروگان هستند و این گروگانهای ایرانی که دست ایران گروگان هستند، با هم معاوضه کنند و آزادشان کنند. ایشاء الله!
مذاکره با آمریکا
و سرانجام بعد از 28 سال انتظار به سرآمد و نماینده معاون وزیر هیچ کاره رئیس جمهور داخلی ایران با نماینده معاون وزیر خارجه احتمالا تعیین کننده آمریکا ملاقات کرد. در این ملاقات که در حضور نخست وزیر عراق صورت گرفت، نمایندگان ایران، آمریکا و عراق در اتاق بزرگی در منطقه سبز نشستند و قبل از نشستن با هم دست دادند. بلافاصله صدایی آمد و نماینده ایران روی صندلی جابجا شد. نماینده عراق یواشکی از نماینده ایران پرسید: تو بودی؟ نماینده ایران زیر گوشی گفت: بخدا من نبودم. نماینده آمریکا نگاهی به دو طرف کرد و گفت: شما بدجنس ها بودید؟ اما نماینده ایران گفت: بیخود گردن ما نندازد، خوبه شماها حیا و آبرو حالی تون نیست، معلومه که ما نبودیم. یا شما بودین یا انگلیسی ها. در همین موقع تلفن کروکر زنگ می زند و کروکر پای تلفن چیزی می گوید. بعد معلوم می شود که صدا از طرف ایرانی ها و عراقی ها نبوده و احتمالا بخاطر انتخابات بشار اسد به سلامتی پسر دراز حافظ اسد کسی در بغداد مشکل ایجاد کرده است. فعلا چیزی معلوم نیست. آمریکا اعلام کرد که: « مذاکره با ایران مثبت بود.» کاظمی قمی هم ایرانی بازی درآورد و توی این مایه که ما زدیم پوز طرف رو و حالش رو گرفتیم، گفت: « ایران در گفتگوی امروز اشتباه اشغالگران را در عراق تبیین کرد.» اما کروکر گفت که در آخر جلسه « ایران خواهان تشکیل کمیته سه جانبه عراق شد.» احمدی نژاد هم که فعلا دارد جمعیت مردم را در اصفهان یکی یکی می شمارد و دور مردم اسفند دود می کند که تعدادشان کم نشود، برای آسودگی خیال خودش گفت: « مذاکرات امروز هیچ ارتباطی با مسائل هسته ای ندارد.» از طرفی به نظر می رسد که ایران دلش می خواهد مذاکره تجدید شود، بشرط اینکه دوباره سروکله خانم و ویلن و رقاص و گیلاس و آلبالو سر میز پیدا نشود، آمریکا هم ظاهرا دنبال این است که ایران یک جایی وابدهد تا بوش هفت تیرش را دربیاورد و تق تق تق. احمدی نژاد در توصیف عظمت اسلام در مذاکره گفت: « آمریکا 40 بار خواهش کرد.» وزارت خارجه هم از ارتفاع 30 هزارپائی افزود: « طرح ایران برای بهبود اوضاع عراق ارائه شد.» از طرف دیگر همزمان با نزدیکی مادرشوهر و عروس، رابطه جاری خانم و عروس به هم خورد و روزنامه های روسیه از قول دولت این کشور نوشتند که « ایران روی کمک روسیه حساب نکند.» روسیه در مورد مسائل اتمی گفت: « ایران در مواضع خود تجدید نظر کند.» ظاهرا روسیه می خواهد در همین دو سه روز مانده به رای قطعنامه سی چهل میلیون دلاری منوچ را بتیغد. فعلا شهر در امن و امان است، دیروز اعلام شد که دفتر الجزیره در تهران کار خود را از سر گرفت. البته احمدی نژاد که هر وقت ناوگان های آمریکا وارد خلیج فارس می شوند می گوید کوش؟ ناو؟ آمریکا؟ حمله؟ اصلا... حالا که اوضاع یک هوا بهتر شده گفت: « ممکن است دشمنان دندان نشان دهند.» آگاهان پرسیدند اگر دشمن دندان نشان دهد چکار می کنید؟ احمدی نژاد هم گفت: ما هم زبان مان را به دشمن نشان می دهیم. البته معلوم نیست دقیقا منظورش از زبان چیست، چون هر دو عضو مربوطه ایشان یک کار می کنند.
این گروه لطیف
اصولا یکی از فواید آقای هاشمی رفسنجانی که اگر نبود این فایده ما امروز صد بار دق کرده بودیم( در حال حاضر 300 بار تا به حال دق کرده ایم) گفتن حرف های مفیدی است که انسان را از یاس و سرخوردگی بیرون آورده و آدم در حالتی زیبا قرار می گیرد که دلش می خواهد خودش را بکشد. هاشمی رفسنجانی که می داند چند نفر از استادان ایرانی مقیم آمریکا فقط بخاطر اینکه به ایران آمده اند تا مادر پیر و نوه خردسال شان را ببینند، دستگیر شده و در زندان به سر می برند، گفت: « دانشمندان ایرانی اگر با ما هم مخالف باشند، اما عاشق ایران هستند.» وی توضیح نداد که علت دستگیری دانشمندان ایرانی فقط عشق به ایران است یا چیز دیگری هم ممکن است باشد؟ یکی از آگاهان گفت: لطفا اگر می خواهید از این دانشمندان عزیز قدردانی کنید از راهی غیر از زندان برای این کار استفاده کنید، پلیز!
پلیس ما قشنگه ایشاء الله مبارکش باد!
به نظر می رسد در مملکت ما هر کسی تا دو نفر را کتک می زند یا ترور می کند یا به کسی حمله می کند یا نیروهای تحت امرش به دختر و زن مردم تجاوز می کنند، فورا به علم علاقمند می شود و تصمیم می گیرد در علم پیشرفت کند. احمدی مقدم، باجناق رئیس محترم جمهور و فرمانده نیروی انتظامی کشور، گفت: « پلیس باید پیشگام در تولید علم باشد.» وی گفت: در عوض دانشگاهها باید امنیت جامعه را کنترل کنند. فعلا قرار است پلیس ایران پیشگام در تولید علم شده و در رشته های زیر به تولید علم بپردازد:
اوباش شناسی تفصیلی با تاکید بر فیزیکوتراپی مشت و لگد
آناتومی مقایسه ای زنان و مردان در برخورد فیزیکی
حشره شناسی رسانه ای( بویژه عنکبوت شناسی)
تربیت بدنی و علم رفتارشناسی ارگانیسم
جرم شناسی رنگ و لباس
رابطه زمین شناسی با پستی و بلندی خواهران و برادران
هواشناسی حجاب و مورفولوژی لنگ و پاچه
شیمی آلی و تجزیه و تحلیل مواد آرایشی
چه کسی ابوالفضل را ورشکست کرد؟
بابا! ما نمی فهمیم چرا این رفیق ما این کارها را می کند؟ برای چی برای اکران فیلم می سازد. وقتی آدم فیلم برای اکران می سازد که بخواهد پول دربیاورد، نه اینکه پول بدهد. من فکر می کنم این ابوالفضل جلیلی دیوانه آجری سنگی چیزی به سرش خورده است که گفته « ورشکست شدم، دیگر برای اکران فیلم نمی سازم.» بقول امام خمینی من این ابولفضل جلیلی را روی زانوی خودم بزرگ کردم، این یک عیب اساسی دارد، هنوز متوجه نیست که آدم فیلم برای اکران می سازد و پول در می آورد، بعد با پول اضافی اش فیلمی را که خودش دوست دارد می سازد. من فکر کنم این جلیلی برعکس کار می کند، فیلم های عامه پسندش را می فرستد برای جشنواره ها، آنها هم این فیلمها را می گذارند کنار، بعد فیلم های جشنواره ای اش را اکران می کند.... خب، حالا که حرف سینما شد، خبر برنده شدن فیلم خانم مرجانه ساتراپی که جایزه ویژه داوران کن را گرفته تبریک می گویم. البته یادداشت بامزه ای هم توکا نیستانی در مورد ساتراپی نوشته بود که جالب بود، حتما آن را بخوانید. راستش را بخواهید « پرسپولیس» به نظر من اصلا کار ضدایرانی نیست، کار خوبی هم هست که مسائل یک نسل از مردم ایران را برای غیرایرانی ها خوب نشان می دهد. البته ما یک مشکل مهم در ایران داریم، این که هر وقت یک نسل از ما ایرانیان می خواهیم به جهان واقعیت را نشان دهیم، تا موقعی که داستان یا فیلم مان در جهان منتشر شود، واقعیت های ایران تغییر می کند، بعد ملت فرانسه با خواندن پرسپولیس ساتراپی می روند به تهران و می بینند که اصلا نه تهران شبیه نوشته ساتراپی است، نه مردم ایران نه حکومت و اوضاع ایران.
و چنین بود که چنان شد
و بالاخره علت تمام بی نظمی ها، لو رفتن برنامه های عملیات، کشته شدن بدون دلیل بسیاری از شهدای جنگ و شکست های مختلف در چند عملیات پس از 1361 معلوم شد. محسن رضایی اعتراف کرد: « من و صیاد شیرازی دو نفره جنگ را اداره می کردیم.» البته خدا باید تلاش کند تا این صیاد شیرازی را بیامرزد، ولی هم این جوان رعنای زنده و هم آن مرحوم هر دو از یک نبوغ حاصی برخوردار بودند. آقا! دیروز یک تصویری در بالاترین دیدم، حالم خراب شد. این آقای مجتبی شاکری که عضو شورای مرکزی مجمع ایثارگران است، یکی از عکس هایش با دست های قطع شده و در حال نماز در بالاترین منتشر شده بود، واقعا من نمی فهمم آدم تا این حد دین فروشی می کند؟ حال آدم از این کارها به هم می خورد. تازه! آن موقع که ایثار می کردند زمانی بود که خودشان را برای مردم می کشتند، فعلا که دارند مردم را برای حفظ خودشان می کشند.
زمانیان آمد، متین پور رفت
با خالی شدن یک جا در سلول های انفرادی زندان اوین که پس از 38 روز زندان بابک زمانیان بوجود آمد و در نتیجه این بابک دیروز از زندان آزاد شد، سعید متین پور دانشجوی زنجانی که توی نوبت ایستاده بود به زندان رفت. فعلا در دانشگاه پلی تکنیک عده ای با مشت پشت درهای انفرادی اوین ایستادند و در حالی که پابه پا می شوند، در سلول را می کوبند و می گویند: « ده بیا بیرون! ریخت!» در همین راستا، 21 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی ممنوع الورود شدند. فعلا زندانیان قبلی مالی و چک را دارند بیرون می کنند و سالن های هشتگانه آموزشگاه شهیدکچوئی اوین به شرح زیر تقسیم بندی دارد می شود
سالن یک: قرنطینه سابق، بند ویژه برادران بدحجاب فعلی
سالن دو: سالن کارگری سابق، بند ویژه معلمین فعلی
سالن سه، سالن سیاسی سابق، بند ویژه دانشجویان پلی تکنیک و حومه فعلی
سالن چهار: سالن قتلی های سابق، بند ویژه دانشجویان امیرکبیر و حومه فعلی
سالن پنج: سالن زندانیان مالی، بند ویژه زندانیان ملی فعلی
سالن شش: سالن زندانیان کلاهبردار سابق، بند ویژه خواهران فمینیست جاسوس و بدحجاب
سالن 325: ویژه روحانیت سابق، بند ویژه اوباش
سالن 209: ویژه اطلاعات سابق، بند زندانیان ویژه دکترا به بالای هاروارد و برکلی
در همین راستای زندان و این قبیل قضایا، قاضی حداد در مورد نشریات دانشجویی که مدیران مسوولش اعلام کرده اند مطالب اهانت آمیز را علیه رهبری چاپ نکرده اند، اعلام کرد: « از نظر ما مقصران اصلی این قضیه مدیران مسوول نشریات هستند.» وی توضیح داد که حتی اگر کسی دیگر هم اعتراف کند که این مطالب را منتشر کرده، ما بازهم مدیران مسوول را مقصر می دانیم. در ادامه راستای زندان اوین، مطالب کیهان در مورد خانه هنرمندان و شبکه عنکبوت چاپ شد. نکته بامزه اینکه در چاپ مجدد یادداشت کیهان، بخش هایی را که قبلا اطلاعات اشتباه داده بودند، تغییر دادند. البته کیهان است و بر کیهان حرجی نیست.
تصمیم گیری درست
بالاخره و برخلاف همه مزخرفاتی که مخالفان رئیس جمهور عزیز و مبتکر، معروف به مصیبت عظما، می گویند، او هم به اندازه خودش می فهمد. البته به قول آیزنشتاین « همه بالاخره کارگردان می شوند، بعضی در سه سال، بعضی در سیصد سال» ریاست جمهوری هم کار سختی نیست، منتهی بعضی ها دو ماهه می فهمند که رئیس جمهور شده اند، بعضی ها چهار سال طول می کشد تا بفهمند که رئیس جمهور هستند. به نظر می رسد احمدی نژاد در یک فرافکنی ایثارگرانه فهمیده است که منطق و فکر هم چیزهای مهمی ممکن است باشد. وی در یکی از سخنرانی های سفر تبلیغاتی اصفهان گفت:« بسیاری از گره ها با تصمیم گیری درست باز می شود.» آگاهان توضیح دادند که این موضوع شامل همه گره ها نمی شود، چون بعضی گره ها را با دینامیت هم نمی توان بازکرد، چه برسد با تصمیم گیری درست. آقای « مصیبت عظما» که به نظر می رسد یادش رفته که سفرهای استانی قرار است به معنی رسیدگی به محرومان و نقاط دورافتاده باشد، گفت: « نمایش اقتدار ملی از اهداف سفرهای استانی است.» در همین راستا، شیرین خانم، معروف به نیره اخوان، نماینده خانوادگی اصفهان که جلوه ای از گز و قطاب و باقلوا و پشمک شیرین این استان را برای خودشیرینی عرضه می کرد، گفت: « سفرهای استانی رئیس جمهور مهر و محبت بین مردم و مسوولان را بیشتر می کند.» آگاهان گفتند: بسه دیگه، فهمید، بیشتر خودتو لوس نکن، باد می بردت.
بیماری مشترک بین انسان و انسان
واقعا باید کسانی که در یک فضا زندگی می کنند، مواظب بیماری های مسری باشند. بیادی و کاشانی دو عضو راستگرای شورای شهر تهران، در هفته گذشته هر دو به بیماری بسیار سخت و لاعلاجی دچار شدند که در تهران و خاورمیانه مداوای آن اصولا ممکن نبود و فقط در هلند این بیماری را می شد درمان کرد. ظاهرا این نوع بیماری با هوا خوردن در هوای پاک خیابان، در ساعات پایانی شب درمان می شود و درمان آن نیز دو نفری صورت می گیرد.

مذاکره ایران و آمریکا امروز انجام می شود. از طرف آمریکا رایان کروکر که ظاهرا به عنوان مرد روزهای سخت در وزارت خارجه این کشور معروف است، برای مذاکره تعیین شده است. از طرف ایران هم جواد لاریجانی کلاس ریاضی داشت، علی لاریجانی هم داشت فلسفه تحلیلی می خواند، متکی هم تمرین زبان اردو می کرد، ظریف هم خیلی آقا و زباندان بود پس کاظمی قمی را که دم دست بود و هنوز کتش را درنیاورده بود و قرار بود برای مذاکره به ترکیه برود، فرستادند که با آمریکایی ها مذاکره کند. به نظر می رسد دو گروه دوست ندارند این مذاکرات به نتیجه برسد، یکی آمریکایی ها هستند که مشکل شان در عراق حل شده و علاقه ای به حل مشکل شان با ایران ندارند، دوم ایران است که دلیلی برای حل مشکلش با آمریکا ندارد. به نظر می رسد ایران در چهار روز آینده وضع روشن تری در حوزه سیاست خارجی پیدا کند، یا اوضاع خیلی بدتر می شود، یا اوضاع اصلا خوب تر نمی شود. علی لاریجانی در مصاحبه با فیگارو گفت: « سارکوزی میانجیگری کند.» آگاهان گفتند: این یارو خودش طرف دعواست، یکی باید بین ما و سارکوزی میانجیگری کند. لاریجانی همچنین در کمال خونسردی افزود: « نماینده انگلیس به من گفت که نمی خواهد ایران به انرژی هسته ای دست یابد.» ظاهرا علی لاریجانی هم از این موضوع خیلی تعجب کرده و در حال برخی مطالعات فلسفی است که ببیند چرا انگلیس طرفدار حق مسلم ما نیست. ظاهرا قرار است وقتی این تحقیق به نتیجه رسید، یعنی بعد از مذاکره ایران و آمریکا و نیم ساعت قبل از صدور قطعنامه جدید، لاریجانی و سولانا با هم در روز دهم خرداد دیدار کنند. آگاهان معتقدند که این دو احتمالا فقط دیدار می کنند و گفتار خاصی نمی کنند.
اصلاح طلبان و انتظار برای مرحله بعدی
به نظرم می رسد که اگر اصلاح طلبان از هفته آینده که قضایا بیخ پیدا می کند، وارد یک فعالیت هایی برای جلوگیری از گسترش تنش ایران و آمریکا نشوند، که نمی شوند و فقط به این فکر کنند که همه چیز سرجای خودش باقی می ماند تا انتخابات مجلس و ریاست جمهوری برسد، بعید نیست خدای ناکرده دولت موقت بعد از شروع و پایان جنگ، برگزار کننده انتخابات شود. البته پیش بینی های من در این ده سال اخیر معمولا درست از آب درنیامده، ولی از رو که نمی روم. از یک طرف میردامادی اعلام کرد که مشارکت « سازمان رای» تشکیل می دهد. مبارک است! هر سازمانی غیر از سازمان آب و فاضلاب که موجود است، تشکیل شود، خوب است. فعلا شورای نگهبان و وزارت کشور دارند در مورد ماشینی کردن انتخابات بحث می کنند، تا دیروز که توافق نکردند، ظاهرا شورای نگهبان چرتکه را بیش تر می پسندند و این قرتی بازی ها را قبول ندارد، وزارت کشور هم به نظر می رسد تجربه موفق انتخابات قبلی شوراها، چنان موفق بوده که اصرار پشت اصرار که انتخابات مجلس را حتما مکانیزه کند. وزارت کشور از طرف دیگر قرار است انتخابات مجلس بعدی را در فروردین برگزار کند، شورای نگهبان در این مورد چیزی نگفته است. از طرف دیگر ابطحی مثل اینکه اعلام کرده که خاتمی نامزد ریاست جمهوری بعدی است. ولی خود خاتمی که مامانش با نامزدی او مخالف است، گفته که برای این کار پیر شده است و احتمالا پیشنهاد خواهد کرد که جوانهایی مثل خزعلی و جنتی نامزد بشوند. آدم از دست خوبی های این خاتمی کلافه می شود، بابا! مملکت در حال نابودی است، یکی این بیچاره در حال غرق شدن را نجات بدهد. البته راست ها خبر مخفی دادند که برای خاتمی ستاد انتخاباتی پنهان تشکیل شده است.
آینده دور، آینده نزدیک
مثل اینکه اصولگرایان در بن بست شهید احمدی نژاد( فدائیان اسلام سابق و پهلوی اسبق) بدجوری گیر کرده اند. خوش چهره، نماینده مجلس و عضو فراکسیون اصولگرایان خلاق اعلام کرد که « متاسفانه مجلس دارد از راس امور به تحت امور تنزل پیدا می کند.» البته این موضوع در تاریخ ایران زیاد سابقه دارد، گاهی اوقات می بینی هیچ کسی روی صندلی های اصلی ننشسته، همه کف زمین نشسته اند و معمولا هر کسی هم روی صندلی بنشیند آخر و عاقبت خوبی برایش ندارد. مجلس هم فعلا به درد چکنم چکنم گرفتار است. تاج زاده در آخرین تحلیل اساسی خودش مقادیری چراغ انداخت وسط جمعیت عزادار راست ها و گفت: « اقتدارگرایان دو دسته لیبرال دیکتاتور و سوسیال دیکتاتور هستند.» این تقسیم بندی درستی است، ولی به نظرم اسمش را باید عوض کنیم، یک اسم های بهتری برایش پیدا کنیم. رمضانزاده هم مثل کسانی که دو ساعت بعد از مجلس ختم می رسند، در شرح اوضاع اعلام کرد که « یک ائتلاف ملی را برای جلوگیری از مصیبت عظما لازم می دانم» آگاهان توضیح دادند که این ائتلاف ملی را باید شش ماه پیش راه می انداختیم، البته نکته مهم این است که جلوی آب را هر وقت بگیری احتمالا یک چیزهایی سالم می ماند. عباس عبدی هم رفت ته ته ته قضایا و گفت: « ادامه سیاست های جاری طولی نخواهد کشید که موجب انسداد سیاسی و اقتصادی و حتی شکاف درون ساختار سیاسی خواهد شد.» فعلا که اسم احمدی نژاد را یکی می گذارد « سوسیال دیکتاتور» یکی به او می گوید « مصیبت عظما» یکی هم می گوید « سیاست جاری»
دلش می خواست به اصفهان برگرده...
آقای دکتر«مصیبت عظما» رئیس جمهور محترم برای یک سفر تبلیغاتی دیگر به اصفهان رفت. و در شهرهای مختلف اصفهان مورد استقبال پرشور و میلیونی امت شهید پرور استان شهید پرور اصفهان قرار نگرفت. عکاسان بدبخت مجبور شدند همه لنزهای واید را پرت کنند توی جوب آب و فقط تا می توانند کلوزآپ بگیرند. عکس ها نشان می دهد که دو گروه اصلی برای دیدن آقای دکتر« سیاست جاری» رفته بودند؛ اول پیرزن ها و پیرمردهای بالای هفتاد سال که امیدوارند این دولت جوان آنها را به هفتاد سال قبل برگرداند و دوم بچه های زیر شانزده سال که فکر می کنند هفتاد سال قبل اوضاع خوب بوده. ظاهرا « مصیبت عظما» چنان جدی بود که فیلم های استقبال پرشور از صدا و سیما پخش نشد. احتمالل سی دی آنها همراه با سی دی های استخر و حمام زنانه بزودی در بازار غیر رسمی پخش می شود. آقای دکتر « سوسیال دیکتاتور» در اصفهان و سمیرم و آران و بیدگل با مردم دیدار کرد. فرق این دیدار با دیدارهای قبلی این بود که در دیدارهای قبلی فقط سربازان و بسیجی ها و خواهران حزب الله لباس یونیفورم پوشیده بودند، این دفعه پیرزن های معصوم هم روسری یونیفورم سر کرده بودند. دکتر « مصیبت» در سخنرانی خودش در سمیرم سفلی به شرح احوال خودش پرداخت و گفت: « با این دست و پا زدن ها فقط آبرویتان را بیشتر می برید.»
دیکتاتورهای جهان متحد شوید
دیکتاتورهای عزیز در سراسر گیتی شدیدا مشغول ادامه پیدا کردن هستند و با دقت تمام از کلیه روش های دموکراتیک برای ادامه سوسیالیسم خودشان استفاده می کنند. رهبر کره شمالی که دچار بیماری مرموزی شده است، برای ادامه سیاست های هوشمندانه و داهیانه خانوادگی اش، دو نفر از پسرهایش را به عنوان جانشین خودش تعیین کرد. هوگو چاوز هم برای اینکه مشت محکمی به دهان دیکتاتورهای آمریکایی بزند، شبکه تلویزیونی مخالفانش را تعطیل کرد و بشار اسد هم برای ادامه ریاست جمهوری خودش به مدت هفت سال دیگر، قرار است همه پرسی انجام دهد، در این همه پرسی، از همه مردم سوریه می پرسند که دوست دارید بشار اسد هفت سال دیگر رئیس جمهور باشد، یا ترجیح می دهید بروید یک کشور دیگر؟ نتیجه این انتخابات به میزان 93 درصد موافق و نیم درصد مخالف چند هفته یا چند ماه دیگر برگزار می شود.
سود بانکی 12 درصد می شود
بالاخره احمدی نژاد وقت پیدا کرد که بین دو نماز مغرب و عشا در پاویون فرودگاه مهرآباد میزان سود بانکی را به میزان 12 درصد به نیت دوازده امام تعیین کند، اول قرار بود به نیت 14 معصوم سود بانکی بشود 14 درصد، بعد پیشنهاد شد به نیت امام رضا بشود 8 درصد، اما احمدی نژاد گفت: ما هرچه داریم از امام زمان داریم، بشود 12 درصد. ظاهرا این از آن تصمیماتی است که دکتر « مصیبت عظما» در مورد آن 15 سال تحقیق کرده است... و البته به نتیجه نرسیده بود که آخر نماز یک دفعه یاد امام زمان افتاد و مساله حل شد.

من به عنوان یک طنزنویس ایرانی می خواهم از تجربیات بکلی سری خودم برای شما حرف بزنم. نه سال قبل وقتی طنزنویسی در ایران را آغاز کردم، نام ستون ثابت خودم را در روزنامه جامعه گذاشتم « ستون پنجم»، علت این بود که معمولا نویسندگان و منتقدان ایرانی توسط دولت و راستگراها متهم می شوند که « ستون پنجم» دشمنان خارجی هستند. به همین دلیل من از همان روز اول گفتم که ستون پنجم دشمنان خارجی هستم و حالا هم به عنوان ستون پنجم شما خارجی های عزیز که مردم ایران از همه شما متنفرند، می خواهم رازهای بکلی سری کشور را به شما بگویم.
دیروز دوست دانشمند هلندی و لهستانی تبار، دکتر اسلاوک را در محل برگزاری اجلاس دیدم و از او پرسیدم: ایران را می شناسی؟ گفت: نه زیاد. گفتم: آن پنج کلمه یا پنج تصویری را که وقتی نام ایران را می شنوی به ذهنت می رسد، برای من بگو. اسلاوک فکری کرد و گفت: « تاریخ باستانی، عمر خیام، فرش ایرانی، شاهنشاه و اینکه تعداد زنان تحصیلکرده ایران از تمام زنان منطقه و کشورهای اسلامی بیشتر است.» به اسلاوک گفتم: « به نظر تو این پنج چیزی که گفتی چگونه با هم جمع شدند و تبدیل به واقعیتی به نام احمدی نژاد شدند؟» فکری کرد و خندید. من می خواهم برای شما اروپائی ها بگویم که چه پارادوکس هایی است که باعث می شود واقعیتی که شما از ایران در ذهن دارید، با آنچه واقعیت ایران است، این همه متفاوت باشد. من می خواهم رازهای سرزمین خودم را بگویم. رازهایی که ممکن است گفتن آن نزد خارجی ها زیاد جالب نباشد.
من حدس می زنم که تا چند ماه دیگر آمریکایی ها با دولت احمدی نژاد وارد جنگ بشوند، در این حالت احتمال دارد که دولت پرودی هم سقوط کند و دولت برلوسکونی به عنوان تنها راه حل روی کار بیاید و ارتش ایتالیا مثل قبل نیروی زمینی و دریایی اش را برای جنگ به خاورمیانه با ایران بفرستد. و فرض می کنم که سربازان شما وقتی وارد ایران شدند، مثل ملوانان انگلیسی این شانس را نداشته باشند که نیروی دریایی ایران آنها را بگیرند و برای شان کت و شلوار بدوزند و تصویرشان را از تلویزیون پخش کنند و برای شان شیرینی ببرند و آخر کار هم بعد از ملاقات با رئیس جمهور آزادشان کنند و بعد هم آنها بخواهند خاطرات شان را به قیمت خوب بفروشند. پیش بینی من این است که سربازان ایتالیایی وارد تهران می شوند و در یک خیابان با یازده در بسته مواجه می شوند، من می خواهم کلید ده در را به شما بدهم. این ده کلید چیزهای مهمی است که اگر شما ندانید باعث می شود که هرگز نفهمید علت رفتار ایرانیان چیست؟ منظورشان از آنچه می گویند چیست؟ و آنچه می خواهند کدام است؟
کلید اول: اگر دیدید یک اقدام بزرگ تروریستی انجام شده و به نتیجه رسیده است و هدفی که تروریست ها می خواستند نابود شده است، مطمئن باشید که آن کار را ایرانی ها انجام نداده اند، مثلا اگر فرض کنیم که 19 تروریست در طول شش ماه برای عملیات تروریستی 11 سپتامبر اقدام کرده اند، باید همان لحظه اول بفهمید که این کار کار ایرانی ها نیست، چرا که در ایران 19 نفر آدمی که بتوانند یک کار را با همکاری همدیگر انجام دهند، و شش ماه اسرار آن را پنهان کنند و به دوستان و همسر و فرزندان و همسایگان و راننده اژانس چیزی نگویند و پس از تعیین هدف عملیات، پشیمان نشوند و آن کار را ادامه داده و به نتیجه برسانند، وجود ندارند. بنا براین مطمئن باشید هیچ کار منظمی که برای مدت طولانی آغاز شود و به نتیجه برسد کار ایرانی ها نیست. البته ممکن است ایرانی ها پولش را بدهند، اما حوصله ندارند که آن کار را خودشان بکنند.
کلید دوم: وقتی وارد تهران شدید و از کسی پرسیدید که آدرس خانه رئیس جمهور و وزرایش کجاست و اصلا رئیس جمهور کیست و آن فرد به شما گفت که نمی داند رئیس جمهور کیست، فکر نکنید او دروغ می گوید و می خواهد چیزی را از شما پنهان کند. اصولا در ایران خیلی اوقات معلوم نیست رئیس جمهور کیست و کشور بوسیله چه کسی اداره می شود. ممکن است شما به عنوان یک ایرانی بدانید که روز دوشنبه چه کسی در کشور قدرت را در دست داشته است، اما این دلیل نمی شود که روز چهارشنبه هم قدرت در دست همان فرد باشد. شاید به همین دلیل است که ایرانیان عزیز در سراسر جهان تمام آنچه را که سه هزار سال قبل در ایران رخ داده است بخوبی می دانند و شما حق ندارید هرگز به آن گذشته بی احترامی کنید. ایرانیان می دانند در 2500 سال قبل داریوش و کوروش چه گفتند و چه کردند و به چه چیز اعتقاد داشتند، اما ممکن است ندانند که در ماه گذشته در ایران حکومت دست چه کسی بود و چرا سر کار آمد و چرا برکنار شد.
کلید سوم: وقتی شما وارد تهران می شوید ممکن است به عنوان یک خارجی تصادفا با کسی برخورد کنید که ایتالیایی را خوب بداند و علاوه بر اطلاعات کافی در مورد اندام سوفیالورن، چیزهایی هم در مورد دانته و ماکیاوللی بداند و مطمئن باشید که اگر آن مرد از شما دعوت کند که به خانه اش بروید حتما از شما پذیرایی شایانی خواهد کرد و قطعا کاری می کند که شما در عرض دو هفته ده کیلو اضافه وزن پیدا کنید، او همچنین به شما خواهد گفت که مثل بقیه ایرانی ها با دولت مخالف است و به دولت و حکومت را با واژه « اینها» به شما معرفی می کند، او حتما به شما می گوید که همه ایرانی ها با دولت مخالفند، و این در حالی است که ممکن است خودش عضو وزارت اطلاعات باشد. اصلا تعجب نکنید. آن مرد دروغگو نیست، اصولا ما ایرانی ها از هر نوع حکومتی که هنوز از بین نرفته است متنفریم، فرقی نمی کند، ممکن است خودمان هم در روی کار آمدن یک رئیس جمهور نقش زیادی داشته باشیم، اما وقتی یک رئیس جمهور سرکار آمد، حداقل انتظار ما این است که بعد از دوماه استعفا بدهد و برود. اصولا ما از استعفا دادن روسای جمهور خوشمان می آید، شاید علتش این است که هیچکدام شان استعفا نمی دهند. به نظر شما یک انتظار ساده از یک رئیس جمهور برای اینکه استعفا بدهد و ما را خوشحال کند، خیلی انتظار بزرگی است؟ شاید به همین دلیل است که ما ایرانی ها در صد سال گذشته علاقه زیادی به از بین بردن پادشاهان و روسای جمهور و نخست وزیران داشتیم و داریم. ناصرالدین شاه آنقدر استعفا نداد تا بعد از پنجاه سال ترورش کردند، شاه بعدی وقتی فرمان مشروطیت را در مورد حکومتی که آزادی مردم را رعایت کند، امضا کرد، از ناراحتی دق کرد و مرد. شاه بعدی وقتی ده ساله بود و پادشاه بود، هر روز از کاخ فرار می کرد و به خانه مادرش می رفت، چون اصلا حوصله سلطنت نداشت و بالاخره هم فرار کرد. شاه بعدی یعنی رضاشاه برای گرفتن حقوقش به تهران آمد، ولی چون هیچ کس نبود که حقوقش را بدهد، مجبور شد حکومت را در دست بگیرد تا لااقل حقوق خودش را بگیرد. این پادشاه از دست مردم ایران فرار کرد و در آفریقای جنوبی درگذشت. شاه بعدی بعد از 37 سال استعفا ندادن، از کشور بیرون رفت و در مصر درگذشت. از 100 سال قبل تا امروز حدود 40 نخست وزیر و رئیس جمهور دولت تشکیل دادند و فقط پنج نفر آنها بدون ترور شدن، بدون فرار کردن، بدون بی آبرو شدن، محترمانه به خانه خودشان رفتند. در حال حاضر ما یک شاه در آمریکا داریم، یک ملکه در فرانسه و دو رئیس جمهور در عراق و پاریس. اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب که تا همین دو سه روز قبل خودش را رئیس جمهور قانونی می دانست، از دست کسانی که انتخابش کرده بودند، فرار کرد و به پاریس رفت، رئیس جمهور بعدی ترور شد، رئیس جمهور بعدی یک بار ترور و پس از آن رهبر شد، رئیس جمهور بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی به فساد مالی متهم است. رئیس جمهور بعدی یعنی خاتمی وقتی برای دومین بار به زور توسط مردم کاندیدا شد، در حالی که گریه می کرد، نامزدی خودش را برای انتخابات اعلام کرد. و رئیس جمهور فعلی مان یعنی آقای احمدی نژاد، چون علاقه ای به استعفا ندارد و کسی هم قصد کشتن او را ندارد، دارد تلاش می کند که جنگی راه بیندازد، تا شاید از این طریق برکنار شود. برای همین یادتان باشد که مردم ایران همیشه با هر رئیس جمهوری مخالفند، اما با رئیس جمهور بعدی هم مخالفند. البته این نکته را هم باید بدانید که تقریبا همه ایرانی ها فکر می کنند بهترین انتخاب برای ریاست جمهوری و اداره کشور خودشان هستند.
کلید چهارم: همه حکومت های ایران معتقدند که مخالفان داخلی عوامل دشمنان خارجی هستند، به همین دلیل است که حکومت در ایران همیشه قبل از اینکه نیاز به دوستان خارجی داشته باشد، نیاز به حداقل یک تا سه دشمن خارجی دارد( یکی اصلی و دو تا رزرو) البته بسیاری از ایرانیان به همین دلیل فکر می کنند که هر اتفاقی که می افتد زیر سر خارجی هاست، شاید به همین دلیل هم دوست دارند خارجی ها حمله کنند و حکومت را تغییر دهند، اما شما گول ایرانی ها را نخورید، چون به محض اینکه جنگ شروع شد، احساس وطن پرستی ایرانیانی که تا دیروز مخالف یک دولت بودند و معتقد بودند اگر این دولت برود همه مشکلات حل می شود، گل می کند و همه شان می شوند طرفدار همان دولتی که تا دیروز با آن مخالف بودند. اصولا ایرانیان فکر می کنند می توانند تمام منطقه و جهان را اداره کنند. شاید به همین خاطر است که ما ایرانیان فکر می کنیم که اگر آمریکا پیشرفت کرده است، بخاطر مهاجرت ایرانیان به این کشور است.
کلید پنجم: در ایران معنی اصطلاحات سیاسی با آنچه شما فکر می کنید فرق می کند، مثلا چپ های ما طرفدار لیبرالیسم هستند، هواداران دموکراسی را تندروها می خوانند، محافظه کاران ما بسیار تندرو هستند، اکثر طرفداران اقتصاد دولتی مولتی میلیاردر هستند و روشنفکران ما معتقدند که از روشنفکران کاری برنمی آید و بهترین کار این است که روشنفکران حرف مردم عامی را بزنند، آن هم مردمی که ترجیح می دهند به جای کتاب خواندن حرف بزنند و در مورد نظراتی که دارند، که معلوم نیست چه زمانی آن را بدست آوردند، تا پای جان بایستند. در ایران یک فرمول شناخته شده وجود دارد. شما برای اینکه روشنفکر موفقی بشوید، باید وارد سیاست شوید، وقتی این کار را کردید مردم انتظار دارند به جای اینکه حرف خودتان را بزنید، حرف دل مردم و دردهای آنها را بگوئید، اگر این کار را کردید، می شوید قهرمان آنها و وقتی قهرمان آنها شدید، باید با حکومت بجنگید، اگر زنده ماندید به شما خواهند گفت سازشکار و عامل دولت و اگر کشته شدید، تا یک سال همیشه در مورد شما حرف می زنند، و بعد از دو سال اشتباهات شما را که در واقع بخاطر گفتن حرف های مردم است به عنوان نقاط ضعف شما تکرار می کنند.
کلید ششم: یکی از رازهای مهم جامعه اسلامی ایران این است که اگر فرض کنیم از صد نفر مسلمان در امارات و عربستان و افغانستان 80 نفر آنها نماز می خوانند و 90 نفر آنها روزه می گیرند، در ایران شاید سی درصد ایرانیان نماز می خوانند و 35 درصد آنها روزه می گیرند، اما با این وجود ایران جزو معدود کشورهای اسلامی است که حکومتش دینی است. دلیل این موضوع چیز خاصی نیست، اتفاقی است که سی سال پیش افتاده است که می توانست نیفتد، بنابراین اصلا فکر نکنید که در ایران یک جامعه دینی زندگی می کند. در ایران همه زنان در خیابان حجاب می گذارند، چون اجباری است، اما همین زنان ایرانی بیشترین عمل جراحی بینی را انجام می دهند تا زیباتر شوند و بیشترین مواد آرایشی را در جهان مصرف می کنند، هر سال هم حکومت دو ماه شدیدا و شش ماه کمی ملایم با زنان بدحجاب مبارزه می کند، اما همین زنان رانندگی می کنند، مدیریت می کنند، تحصیلات عالیه می کنند، ناشر و نویسنده هستند و در خانه ها حکومت می کنند. در بسیاری از موارد زنان مدیران پشت پرده رهبران کشور هستند. با این وجود حجاب اجباری هست، چون زمانی اجباری شده و عمل بینی انجام می شود چون ممنوع نیست. در ایران کراوات زدن برای مردان نوعی مخالفت با حکومت و نشانه اشرافیت است، علت این موضوع این است که رئیس جمهور اول ایران که 26 سال قبل به پاریس رفت، در یک سخنرانی گفت که کراوات ریشه در سنت مسیحی دارد، از آن تاریخ کراوات در ایران تقریبا ممنوع شد، حالا 26 سال است که آن رئیس جمهور رفته است و بسیاری از مردم و نسل جوان ایران او را بخاطر نمی آورند، اما کراوات باز هم ممنوع است، چون زمانی ممنوع بود. در ایران وقتی یک چیز ممنوع بشود دیگر آزاد نمی شود. زنان ایرانی در ادارات از آسانسور جدا استفاده می کنند، چون مجبورند، ولی در تاکسی به مردان غریبه می چسبند، چون چاره ای ندارند. قهرمان اتومبیلرانی ایران یک زن است، اما با روسری. در مهمانی های ایرانی شما معنی واقعی مست بودن و تفریح تا سرحد دیوانگی را می فهمید، اما هر لحظه ممکن است در بزنند و همه شما بخاطر یک میهمانی به زندان بروید و یادتان باشد که باز هم به میهمانی خواهید رفت و باز هم صدای در زدن خواهد آمد.
کلید هفتم: ایرانیان در خارج از ایران تقریبا در اکثر کشورهای دنیا جزو مهاجرین فعال اجتماعی هستند که از نظر شغلی و تحصیلی معمولا وضع بسیار خوبی دارند. اما بزرگترین فاجعه برای یک ایرانی در خارج این است که با ایرانی دیگری مواجه شود. معمولا هر دو سعی می کنند به هم نگاه نکنند، با این وجود هر ایرانی که حاضر نیست یک ایرانی دیگر را در خیابان ببیند، حتی بعد از سی سال زندگی در اروپا یا کانادا یا آمریکا، بزرگترین آرزویش این است که به ایران برود، جایی که هفتاد میلیون ایرانی در آن زندگی می کنند.
کلید هشتم: اگر به ایران رفتید، و با مردم حرف زدید و دیدید که مردم با صدای بلند با شما حرف می زنند، تعجب نکنید، البته به نظر می رسد ایتالیایی ها هم در این مورد شبیه ایرانی ها باشند، اما این واقعیت دارد که ایرانی ها در هر حال با صدای بلند حرف می زنند. معنی این نوع حرف زدن این نیست که با شما مخالفند، یا می خواهند با شما دعوا کنند، نه، مشکل این است که معمولا ایرانی ها علاقه زیادی به شنیدن حرف طرف مقابل شان ندارند، و معمولا به اندازه ای که از دهان شان استفاده می کنند، از گوش شان استفاده نمی کنند. برای همین است که مردم معمولا برای اینکه صدای شان شنیده شود، باید فریاد بزنند. شاه سابق ایران 37 سال طول کشید تا چیزی را که مردم ایران 25 سال قبل از آن به او گفته بودند بشنود، و این اتفاق زمانی افتاد که یک میلیون نفر به خیابان آمدند و با همدیگر فریاد زدند، شاه هم مجبور شد صدای آن را بشنود، و رفت. اصولا در ایران شما یا حرف نمی زنید که همه چیز خوب است و یا حرف می زنید که کسی حرف های شما را نمی شنود، به همین دلیل شما با صدای بلند فریاد می زنید. و طبعا به زندان می روید. مخالفین حکومت ایران هم وقتی به زندان می روند صدای شان در همه جای ایران و جهان پخش می شود، اما به محض اینکه آزاد می شوند، دیگر هیچ حرفی نمی زنند. اصولا دولت ایران کسی را که حرف زدن یادش نرفته باشد را براحتی آزاد نمی کند. البته منظور من این نیست که ایران کشور ناامنی است و ممکن است که وقتی شما به ایران می روید به شما حمله کنند، که در ماههای اخیر این اتفاق هم می افتد، اما در ایران جاهای امن هم وجود دارد، مثل زندان اوین که تا وقتی وارد آن نشدید احتمال هر حادثه ای برای شما وجود دارد، اما وقتی وارد آن شدید و یا حتی از آن خارج شدید معمولا آدمی نخواهید بود که برای شما اتفاقی بیفتد. یک موضوع مهم در مورد زندان ایرانی هم این است که معمولا بازجوها در ایران برخلاف همه دنیا عمل می کنند، یعنی تا وقتی یک زندانی سیاسی به جرمش( که معمولا جاسوسی است) اعتراف نکرده است، او را در زندان نگه می دارند، اما به محض اینکه اعتراف کرد که جاسوس بوده یا قصد از بین بردن حکومت را داشت او را آزاد می کنند. در ایران مردم برای کسی که حرف نمی زند و بقول ایرانی ها آدم سنگینی است، احترام خاصی قائلند، در حالی از آدمهای سبک که شوخی می کنند و شوخی های آدم را می فهمند، زیاد خوششان نمی آید. این موضوع در مورد گریه کردن و خندیدن هم مصداق دارد، مثلا همه مردم ایران وقتی به عزاداری می روند، می دانند باید چکار کنند، اما وقتی به یک مجلس شادمانی مثلا یک عروسی می روند، نمی دانند باید چه کنند.
کلید نهم: معمولا مردم ایران از انتخابات زیاد خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که در انتخابات مخالفان شان با تقلب پیروز می شوند، به همین دلیل هم انتخابات را تحریم می کنند. جالب این است که برگزار کنندگان انتخابات هم از انتخابات خوششان نمی آید، چون مطمئن هستند که اگر مردم در انتخابات شرکت فعال کنند، مخالفان قدرت را در دست می گیرند. منتهی چون راه دیگری برای وکالت و ریاست جمهوری وجود ندارد، مجبورند انتخابات را تحمل کنند. نکته مهم این است که یک ایرانی یک سال قبل از برگزاری انتخابات می داند که اگر در انتخابات شرکت نکند، مخالفان مردم قدرت را در دست می گیرند، اما وقتی یک ماه قبل از انتخابات می شود، ایرانیان ترجیح می دهند انتخابات را تحریم کنند تا ببینند که آیا باز هم مخالفان مردم انتخاب می شوند، یا نه و همیشه هم این تجربه را تکرار می کنند. حتی دولتی هم که در ایران با رفراندوم سرکار آمده، با شدت بسیار طرفدار برگزاری رفراندوم در فلسطین است، اما کسانی را که طرفدار برگزاری رفراندوم در ایران هستند، زندانی می کند.
کلید دهم: شاید مهم ترین کلیدی که باید هنگام فهم جامعه ایران در دست داشته باشد این است که ایرانیان مردمی انترناسیونالیست هستند. ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکزخریدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کارکردن در اروپا خوش مان نمی آید، بالاخره از لس آنجلس سر در می آوریم و در آنجا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم. برنامه های تلویزیونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم. اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم.
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم، مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیت مان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم و در هلند عضو پارلمان می شویم. در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم. در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، اما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان ایرانی دفاع می کنیم. پادشاه مان در آمریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهورسابق مان در پاریس زندگی می کنند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهورسابق اسرائیل متولد ایران است. در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم.
به شما گفتم که اگر به ایران رفتید با یازده در بسته مواجه خواهید شد. من ده کلید را به شما دادم تا با استفاده از آنها ده در را باز کنید، راستش را بخواهید کلید در یازدهم 150 سال قبل در جنگ های ایران و روس از دست سردار ایرانی افتاد و گم شد و از آن سال تا به حال این کلید گم شده و آن در بسته مانده است. پشت آن در بسته به این سووال پاسخ داده شده که چرا در 150 سال گذشته جهان به پیش رفته و ما ایرانیان درجا زده ایم؟
[][]
اين نوشته متن سخنرانی من است در کنفرانسی با عنوان« رنسانس دوم» که از بیش تر از بیست سال پیش توسط گروهی از ناشرین و خردمندان ایتالیایی پايه گذاری شده . کنفرانسی که هر سال در یک هتل قدیمی اطراف میلان به مدت چهار روز برگزار می شود و از دهها کشور جهان خردمندان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فیلسوفان و نظریه پردازان و مدیران شرکت می کنند و دهها موضوع متفاوت هر روز به بحث گذاشته می شود. امسال احمد رافت، خانم دکتر فیروزه نهاوندی، حمید صدر و من ایرانیانی بودیم که در کنار دویست نفر دیگر از جمله فرناندو آرابال حضور داشتیم. این نوشته بطور خلاصه به فارسی گفته شد، توسط احمد رافت در جلسه ترجمه شد و متن انگلیسی آن برای دیگران پخش شد.